این نوشتار دارای سه بخش است:
1- ساختار تفسیر تطهیر در سوره مسد
2- خلاصه تطهیر در سوره مسد
3- نکات کلی روشی در تفسیر تطهیر
بسمه تعالی
ساختار کلی تطهیر در این سوره:
1. لغات
2. سوالات چینشی / ارتباطی / مخاطب و فضای سوره
3. توضیحات و تکمیل پازل کلید سوره با استفاده از محتوای سوره و محوریت آن، تحلیلها و آیات دیگر با توجه به توضیحاتی که برای بیان سوره لازم است:
- ابعاد خسارت
خسارت وجود
خسارت عمل
- جبران خسارت
نفس آنچه جبران کننده خسارت ها نیست.
بیان آنچه باعث نجات از خسران است (غفران و رحمت)
بیان عوامل رفع خسران (ایمان، توحید، تواصی، توجه به اسوهها، طلب و دعا)
- آثار خسارت
تحلیل آثار خسارت ((با قاعده شکر و کفر و کیفیت رسیدن از کفر به محرومیت (به مقتضای حکمت) و درنتیجه ضعف و تنگی و در نتیجه عذاب))
اثر اول : محرومیت
اثر دوم : ضعف و ضیق
اثر سوم : عذاب
- تحلیل آثار
عذابها خود اعمالاند (که خدا از خیلیهاشان میرهاند) نه مقابله خدا و نه حتی عکسالعمل اعمال. «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ» روم41
4. متن تفسیر آیات با استفاده از مطالبی که در قسمتهای قبلی بیان شده و با عنایت به پاسخگویی این متن به پرسشهای مطرح شده.
خلاصه:
o بیان لغات و سوالات 3 گانه
o بیان جایگاه کلید سوره یعنی خسارت و تباب
(در نگاه دنیایی و کوچک دیدن اندازههای خود تباب ابولهب معنا نمیابد و تنها جایی میتوان از تباب ابولهب ها سخن گفت که خود گرفتار این دنیای کوچک نباشیم و قدر خود را بیشتر از آن بدانیم و جایگاه و آرمان بلندتری داشته باشیم.)
o ابعاد خسارت:بیان ابعاد خسارت و تفصیل آن به این ترتیب که ابتدا خسارت نفس را مطرح میکند و توضیح میدهد که تو که دارای استعداد سرشاری و بالاتر از همهی دنیایی و باید به نیروهای خود و تمام دنیا جهت بدهی نه این که جهت تو همانها باشد.- سپس در توضیح خسارت عمل گوید تو نه تنها در محرک های عمل باید کار کنی بلکه در خود عمل نیز باید نمانی و بیان میکند که اگر در عمل بمانی و خاسر شوی این به خسران نفس راه دارد.
o جبران خسارت: غنا از انسان مایه میگیرد و با مال و آنچه کسب میشود غنایی حاصل نمیگردد- وقتی تو با تخلف از قوانین عالم و با استفاده نکردن از بعضی قوایت به گند رسیدی و این گند گسترش پیدا کرد تنها غفران خداست که میتواند آن را بپوشاند و رحمت اوست که بازوی های جدید به تو میدهد.
علاوه بر اینها 5 عامل جلوگیر خسارت تو هستند؛ ایمان تو را به راه میاندازد و توحید نیروهایت را همجهت میکند و از اتلاف آن جلوگیری میکند و تذکر و تواصی از غفلت و ماندن و انحراف میرهاندت و توجه به اسوهها هدفهای بلند را به تو یادآور میشوند و از کوتاهی همت میرهانندت و طلب و دعا در موقع عجز تو را از یاس نجات میدهند و استوارت میدارند.
o آثار خسارت: بیان قاعده شکر و کفر و اثر تدریجی آنها در ارتفاع و هبوط آدمی – بیان مراحل تدریج هبوط آدمی در اثر کفر: کفران← محرومیت از شناخت← ضعف و ضیق←عذاب.
o تحلیل آثار: عذابها خود اعمالاند (که خدا از خیلیهاشان میرهاند) نه مقابله خدا و نه حتی عکسالعمل اعمال. «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ» روم41
o متن تفسیری:
این سوره، سوره ى ماست؛ مایى که پدر آتش هستیم و آتش را بزرگ مىکنیم و پرورش مىدهیم، که آتش فرزند ماست، زاییده ماست، پروریدهى ماست. ابوترابها مىروییدند و مىرویاندند و خاک را بارور مىساختند و ما مىسوزیم و مىسوزانیم.
مىبینى چگونه در این سوره واقعیت و پیام در هم آمیخته است؟ بارها این نکته مطرح شده که قرآن این دو را با هم دارد. هم رمز و کنایه دارد، هم واقعیت. و این عظمت قرآن است که از واقعیتها، آیهها را نشان مىدهد.
«تَبَّتْ یَدا ابى لَهَبٍ».
دستهاى ابولهب، کارهاى او، قدرت او بىحاصل است، بىبار است، زیانبار است؛ چون کارهاى زیاد مادام که در جایگاه خود ننشسته باشد، حاصلى ندارد. عمل با «طرح» و طرح با «هدف» و هدف با «قدر» انسان، در رابطه است.
«وَ تَبَّ»
و این بىحاصلى دستها و این خسارت عمل در رابطه با خسارت وجودى انسان است.
دیگر احتیاج به نفرین نیست، که این خبر وقوع لعنت و خسارت را با خود دارد.
«ما اغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ».
انسانى که راکد مانده، با جریان ثروتش و در آمدش به جایى نمىرسد؛ چون آنجا که تو پایت به جایى بند نیست.
آنچه که از آن دو خسارت، انسان را نجات مىدهد همان غفران و رحمت است که تو را از خسارت عمل مىرهاند و همان ایمان و توحید و تواصى و ذکرها و اسوهها و طلبها هستند که وجود تو را به راه مىاندازند و نیروهاى پراکندهات را سامان مىدهند.
«سَیَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ».
این دو نکته است که فعل را با سین استقبال همراه کرده است. یکى دور پنداشتن آنچه که نزدیک است و بر آنها احاطه دارد و دیگرى تدریجى بودن عذاب براى انسانى که به کفران نشسته و از نعمتها و آگاهىها بهره برنداشته است.
«وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ، فى جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ».
عمل عین پاداش است. این تحلیل از عذاب، تهدیدى را همراه مىآورد که در عین سادگى و بىپیرایگى آنچنان عمیق و وحشتانگیز است که انسان احساس مىکند دارد خودش را مىسوزاند و رشته بر گردن خود مىپیچد. همان طنابى که از لیف خرماست، همان گردنگیر توست. و همین هیزمها که بر دوش گرفتهاى، آتش جهنم توست.
نکات کلیدی:
o پس از رسیدن به کلید سوره کل ساختار را بر اساس آن میچیند مثلا در این سوره تباب کلید است و کل متن تفسیری خود را بر اساس آن نوشته و در نهایت جمع بندی میکند
1- مفهوم خسارت / 2- شکلهاى خسارت / 3- جبران خسارت / 4- آثار خسارت / 5- تحلیل این آثار
o اگر نکته ای مطرح میشود مثل ماأغنی .. و سوره بحث جبران را پیش میکشد و جبران کننده بودن چیزی را نفی میکند، تطهیر طرف دیگر قضیه یعنی آنچه جبران کننده است را بیان میکند (غفران و رحمت) و نیز وسایل جدایی از خسران را نیز بیان میکند(ایمان و توحید و ...) .
o تطهیر مسأله ای را که سوره به گوشه ای از آن اشاره میکند به صورت جامع مینگرد و با تحلیل و استفاده از آیات دیگر قرآن پازل مسأله را تکمیل میکند.
o در تطهیر سعی میشود مخاطب را به متن سوره و متن سوره را به اعماق دل مخاطب برساند و رساندن بار هدایتی سوره به جد مورد توجه است.
نظرات شما: نظر
بسمه تعالی
اعضای گروه: کاظمی، موذنی، کیقبادی و علیزاده
تحلیل تفاوت برداشت ما و کتاب تطهیر:
1. نگاه هدایتی کتاب تطهیر: سوره های قرآن را کلام حکیمی می داند که غرض هدایتی بشر امروزی را دارد. این نگاه تمرکز و برداشتهای دقیق می آورد، که ما از آن محرومیم. سوره و آیات را بر اساس نیاز هدایتی خود و دیگران می بینند بنابراین سوالها و ساختار را بر اساس این نیاز می چینند ولی ما بیشتر نگاه علمی داریم.
2. تفصیل روشن مطالب برای مخاطب: ما در نوشته مان آنچه که در ذهنمان هست خوب منتقل نمی کنیم و فکر می کنیم همان طور که برای خودمان روشن است برای مخاطب با یک پیام و جمله کوتاه روشن می شود ولی ایشان ان پیام را با بیان زیبا(گره خوردن با حس که خوب احساس می شود) و توضیح مناسب(فضای سوره و شناخت مخاطب سوره)ذهنیات خودشان را منتقل می کنند.
3. زود قانع شدن: به نظر می رسد که ما پس از مراجعه به تفاسیر، و بررسی سوالاتمان احساس می کنیم به جواب رسیده ایم و قانع می شویم و کار سوره را تمام می دانیم. حال اینکه به نظر می رسد مرحوم آقای صفایی با همان نگاه هدایتی که به سوره دارند تفاسیر را در این قسمت کافی نمی دانند و همیشه به دنبال پاسخ هدایتی برای خود سپس دیگران هستند.
4. کم بودن توجه ارتباط آیات خسر با سوره:وقتی کلید بودن خسران را متوجه شدیم، بیشتر خسران را کار می کردیم و به دنبال ارتباط آن با سوره مسد نبودیم.(علل، متعلق، راه جبران )
5. تفاوت در نقطه شروع بحث:اگر فهمیدیم که خسارت کلید سوره است، شروع کردن خیلی متفاوت است. مثلا اگر بخواهیم که خسارت وجود را توضیح دهیم تفاوت خودمان را با حیوان و جماد می گفتیم و یک بحث عقلی،اخلاقی را مطرح می کردیم وحال اینکه ایشان پیام را به گونه ای که با احساس انسان گره بخورد شروع کرده، تا به هدایت منجر شود.((انسان آمده تا امکاناتش را تبدیل به حرکت کند. آمده انچه را که نیست، هست کند.......))
6. عدم توجه به نقطه آغازین: در بررسی خسارت وجودی ایشان به توضیح خسارت اکتفا نمی کنند و به نقطه شروع خسارت انسان((هنگامی که موثرها و محرکها از درجه وجودی انسان پایین تر باشند وبا این وصف او را دگرگون کنند در این هنگام خسارت وجودی انسان اغاز می شود))اشاره می کنند.
نظرات شما: نظر
سوره مسد
واژه ها
تباب:زیان، نابودى، هلاک، نقص،بریدن
غنی:زیاد شدن،به چیزى قناعت نمودن،بىنیازبودن،«هو غنی عنه»: از او بىنیاز است
کسب:جمع آورى نمودن، بدست آوردن و سود بردن،تحمل کردن،پى کسب و کار رفتن،رسانیدن مال یا علم آموختن،درآمد، سود، آنچه که در نتیجه کسب بدست مىآید
صلی : پختن، در آتش انداختن و سوزانیدن،بر روى آتش گردانیدن برای نرم و صاف شودن،آتش، پشته آتش، شعله آتش
لهب:شعلهور شد ن آتش بدون دود ، تشنه شدن،آتش روشن کردن تا شعلهور شود،زبانه آتش، غبار و گرد بالا رفته،تشنه،شدت گرما، روز گرم، تشنگى
حطب:هیزم گردآورى کردن با هیزم نزد کسی آمدن،در آن مکان هیزم بسیار شد،بر علیه کسی سعایت کردن و افترا بستن،هیزم
جید:بلند و زیبا شدن گردن. فرود آمدن باران خوبى بر روىزمین،تشنه شدن،مشرف بر هلاک و نابودى شدن،گردن.ضد (الردیء) بسیار خوب، نیکو، متقن.
مسد:ریسمان را محکم بافتن،از راه رفتن خسته شدن، نرم و طبیعى شدن شدن.دست خود را با شدت بر روى چیزى کشیدن،ریسمانى که از لیف خرما بافته شده باشد، محور آهنین،جایگزین چیزی شدن
پرسش
پرسش چینشی
1)شروع سوره بااین آهنگ چه باری دارد؟
2)چرا(تبت وتب) را به صورت ماضی آورد؟آیاازکاری که انجام شده داردگزارش میدهد؟
3)چرافعل تبت را به ید پیوند زد؟وبه اعماله یا دنیاه پیوند نزد؟
4)چراتبت را دوبار بکار برد؟
5)ماضی آمدن اغنی چه باری دارد؟
6)چراترکیب مااغنی عنه باعن آمده؟آیااین تعبیر با تعبیر مااغناه تفاوت دارد؟
7)چراگفت سیصلی ونگفت یصلی؟
8)دو جمله ی تب و اغنی راماضی بکار برد ولی یصلی راجمله مضارع بکاربرد دراین تفاوت چه نکته یی نهفته است ؟
9) چرا برای زن ابی لهب تعبیر حمالةالحطب رابکاربرد؟
10)ازآوردن فی جیدها حبل من المسدچه چیز را می خواهد برساند؟.
پرسش ارتباطی
1)پیوند تبت وتب با مااغنی وسیصلی راچگونه می شود تحلیل کرد؟
2) جمله ی وامرأته با آیات پیشین چه ارتباطی دارد؟
پرسش ازفضاومخاطب
این سوره با این شروع می خواهد ما را متوجه چه چیز کند؟چه می شود که انسان خسارت زده می شود؟
دنیا بازاری است که درآن داد وستد رخ می دهد.از این بازار دسته یی با دست پربیرون می آیند و دسته دیگربا دست تهی.
در این بازار هر کسی کالای خود را به نمایش می گذارد وبه سوی خود فرامی خواند. ازیک سوشیطان وقرناء حب دنیا را تزیین کرده و به ما عرض می دارند ودربرابرآن عذاب سعیر را وعده می دهند و ازسوی دیگر خدا دعوت به ایمان به خود و روزدیگر می کند و دربرابر آن بهشت راوعده می دهد.
دل آدمی نمی تواند پذیرای حب الله و حب دنیا یک جا در خود باشدکماأن الشمس و اللیل لا یجتمعان کذلک حب الله و حب الدنیا لا یجتمعان همانگونه که شمس وشب باهم جمع نمی شوند حب الله وحب دنیا باهم نمی تواند جمع شود. دلی که شیفته دنیا است توانایی خریداری الله را نداردونمی تواند ادعا کند که حب خدا در دل او جا گرفته است کیف یقدر على إعمال الرضا القلب المتوله بالدنیا ،کیف یدعی حب الله من سکن قلبه حب الدنیا.
ما برای انتخاب کردن نیازمند شناخت هستیمیا کمیل ما من حرکة الا وانت محتاج فیها الی معرفة ای کمیل هیچ حرکتی نیست مگر این که درآن تو نیاز به شناخت داری.
کسی که ارزش واندازه خود را شناخت وبه کرامت وشرافت نفس خود پی برد و دانست دنیا ماندنی نیست وکم است دنیا درچشم او خوار وکوچک می شود این جا است که خدا رابرمی گزیند وخدا براو حاکم می شود و دنیا را در دست خود می گیرد. من عرف قدر نفسه لم یهنها بالفانیات، من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه، ما کرمت على عبد نفسه إلا هانت الدنیا فی عینه. ازسوی دیگرکسی که دنیا در چشمش جلوه کرد وبزرگ شده دنیا را برخدا برمی گزیند وبنده ی دنیا می شود من عظمت الدنیا فی عینه و کبر موقعها فی قلبه آثرها على الله و انقطع إلیها و صار عبدا لها.
چگونه انسان می تواند خود را برای چیزی هزینه کند که برای اوآفریده شده وخدا او را به همه ی آنها برتری داده وبه او کرامت ارزانی داشته است وَلَقَدْکَرَّمْنا بَنی آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلا.
پس اگرانسان این برتری را دریافت نگاهش دگرگون شده ودنیا را ثمنی به ازای نفس خود نمی بیندبلکه دنیا را کشتزاری برای آخرت می بیند ودارائیهای را که خدا به او داده وازآنها ازاو سوال خواهد کرد تبدیل به بذری می کند تا درروز آخرت آنها را برداشت کند و ره توشه مسیر طولانی خود سازد.
سرنخ خسارت ما آگاهی نداشتن از اندازه ی خودمان است لا تجهل نفسک فإن الجاهل معرفةنفسه جاهل بکل شیء یا درروایت دیگر است من جهل قدره جهل کل قدر.کسی که ارزش واندازه خود را نشناسد از خدا وپیامبران وآیات وآخرت چشم بپوشی کرده و آنها را تکذیب می کند ونتیجه ی این چشم پوشی وتکذیب باختن واز دست دادن دارائیها و سرمایهای وایمان نیاوردن استقَدْ خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما کانُوا مُهْتَدین.
آنچه که ما در این داد وستد از دست می دهیم ومی بازیم خودمان وخانواده و اعمالمان ودنیا وآخرت می باشد.این بازار با این انتخاب دست آوردی جزء محرومیت وحسرت چیزی برای ما درپی ندارد.
خسارت وجود
دنیا ثمنی برای نفس انسان نیست و لیست الدنیا للنفس بثمن. خسارت وجودی این گونه رخ می دهد که انسانی که دنیا برای او آفریده شده تا مرکبی برای رفتن به سوی الله باشد وگامهای تازه یی با آن بردارد وخود را با آن زیاد کند به آن خشنود شود وبه آن بسنده کند.این خشنودی به دنیا پاها را سنگین می کند اینجاست که ازحرکت می ایستیم وبه زمین می چسبیم.هنگامی که انسان خودش را با همه ی ارزش وکرامت وشرافت برای چیزی پست هزینه کند وخود را به بهای کم بفروشد خود را در اندازه آن پایین آورده ودرنتیجه آتش به خرمن وجود خود زده وخود رابه نیستی ونابودی کشانده است.
خسارت عمل
ارزش عمل هر کس وابسته به اندازه معرفت وشناختی است که او دارد برای همین است که ضربت حضرت علی علیه السلام در روز خندق برتر ازعبادت ثقلین است.کافر که ارزش واندازه وجودیش رانشناخته وخود راگم کرده وبه الله وروز دیگر ایمان نیاورده کوشش او درزندگی دنیاییش گم می شود .اعمالش همچون خاکستری می ماند که بادی تند برآن می وزند و او نمی تواند کمترین چیزی از آن را به دست آورد مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلى شَیْءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعید یا مانند سرابی است که فرد تشنه گمان می کند آب است ولی هنگامی که نزدیک آن می شود چیزی نمی یابد وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَریعُ الْحِساباینگونه اعمالش مایه حسرتش می شود کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارو فریاد واحسرتا سرمی دهد آن هنگام است که آروزمی کند که ای کاش خاک بودم إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُرابا وای کاش بازمی گشتم وآیات خدا راتکذیب نمی کردم وازمومنین می شدم وهمراه رسول می رفتم وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا یا لَیْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنین.
خسارت دنیا وآخرت
درسوره ی قصص آمده است که خداوند به قارون می فرمایدوَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدین.به قارون نمی گویند که تو دنیا را رها کن بلکه می گویند با آنچه که خدا به تو داده است خانه ی آخرت را بخواه وهمانگونه که خدا به تو نیکی کرده توهم نیکی کن. شاهد آن این است که خداوند خطاب به مومنین می گوید أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْکافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُوناز آنچه که به شما داده ایم انفاق کنید وبه کار بگیرید.نسبت به دنیا آنچه که ازما خواسته اند آزاد بودن ازبند آن ووابسته نبودن به آن است نه اینکه رها یش کنیم.
درروایت آمده است قال لقمان یا بنی بع دنیاک بآخرتک تربحهما جمیعا و لا تبع آخرتک بدنیاک تخسرهما جمیعا لقمان به فرزند خود می گوید که بخر دنیا راباآخرتت هردو را می بری ونفروش آخرتت رابه دنیایت که هردوراازدست می دهی. نعمتها سرمایه هایی هستند که برای داد وستد به ما داده اند.ازاین سرمایه ها از ما بازدهی می خواهند ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ونسبت به چگونگی بهره بری آنها باز خواستمان می کنند ثُمَّ لَتُسْئَلُنَ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم.وکوچک وبزرگ را رها نمی کنند واز آن حساب می کشندلا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها.
مومن که دنیا را پلی می بیند و به آن وابسته نیست آن را رها نکرده بلکه به کارگرفته هم خود رازیاد می کندوَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمهم سرمایه ودارائی خود را افزایش می دهدمَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم.
اما کافر که ازخود وازکرامت خود چشم پوشی کرده ومرگ را پایان خود می بیند وَ قالُوا إِنْ هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثین.چون نعمتها رابه کارنمی گیرد آنها را با دست خود می سوزاند و نابود می کند ومحرویت را برای خود به همراه می آوردإنَّا بَلَوْناهُمْ کَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحینَ (17)وَ لا یَسْتَثْنُونَ (18) فَطافَ عَلَیْها طائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نائِمُونَ (19)فأَصْبَحَتْ کَالصَّریمِ (20)فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ (21) أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صارِمینَ (22)فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ (23)أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکینٌ (24)وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرینَ (25)فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ (26)قاَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ(27).
اوکه آخرتش را به دنیا فروخته هر دو راباخته من باع آخرته بدنیاه خسرهما چرا که اوچیز اندک وپست راگرفته فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ قَلیلٌ وآن چرا داده که عرض آن آسمان وزمین است وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینچیزی راگرفته که ثمن نفس او نیست و ازآن برتر بوده لیس عن الآخرة عوض و لیست الدنیا للنفس بثمن. چون مرگ را پایان خود می دیده به اندازه ی زندگی دنیایش به او داده اند وَ مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها.
اگر کافر همه ی دنیا را هم به دست آورده باشد وهمه ی آن را بدهد نمی تواند ازآنچه که ساخته خود را نجات دهد و گندی را که به بار آورده است بازی سازی کند لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون،إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى بِهِ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرین.چون کاری نکرده است و بیش از آنچه که از دنیا به دست آورده از دست داده استمن ملک من الدنیا شیئا فاته من الآخرة أکثر مما ملک.
نظرات شما: نظر
چکیده تفسیرسوره مسد از کتاب تطهیر باجاری قرآن
1-مفهوم خسارت
2-شکلهای خسارت
خسارت عمل
خسارت وجود
3-جبران خسارت
جبران خسارت عمل
الف:غفران
ب:رحمت
جبران خسارت وجود
الف:ایمان
ب:توحید
ج:تواصی
د:توجه به اسوه ها
ه:طلب ودعا
4-آثارخسارت
الف:محرومیت
ب:ضعف وضیق
ج:عذاب
5-تحلیل این آثار
مفهوم خسارت
جمله ی تب وتبت نیازمند توضیح است.
خواستن وفهم این توضیح ریسمان وابستگیها را بریده وغباررنج را ازدلهایمان گرفته وباورهایمان را پشتوانه یی برای عملمان میسازد.
درروایت هست لایکمل الایمان فی قلب مومن حتی لایبالی من اکل الدنیا می فرماید ایمان وعشق به خدا به کمال نمی رسد مگرآن جایی که باکش نباشد که چه کسی دنیا را خورد. دل به اندازه یی که ازدیگرعشقها تهی است ازعشق به خدا سرشاراست.
ریشه ی رنج وابستگی است و اگر گامی برمی داریم وقیامی می کنیم ازهمین وابستگیها مایه می گیرد نه ازدستور وتکلیف.
رنج بردن نشانه وابستگی ودل بسته بودن به دنیا است.
چون علی علیه السلام دنیا راکوچک می بیند ازآن آزاد است.این است که اودربرابر معاویه قیام می کند وکوتاه نمی آید ودراین قیام ازدنیا آزاد است.
کسی که خودرابزرگترازدنیا یافت درآن نمی ماند،آن را به جریان می اندازند.
هنگامی که انسان ارزش خود را فراموش کند وجایی برای خود درهستی نبیند وسقف خواستهایش را دنیا قراردهد خسارت ابولهب رانمی بیند
هنگامی که قدر،جایگاه،آرمان انسان مشخص شد خسارت ابولهب توضیح پیدا می کند.
خسارت انسان ازباختن خودش وقدرش وازچشم پوشی ازلقاءالله ومحبوس شدن درتنگنای این زندان مایه می گیرد.
قدرانسان:جلوتربودن انسان ازتمامی موجودات در درجه وجودی.بنابراین نمی ارزد خودرابا اینهامبادله کند
جایگاه انسان: رابطه ی انسان با همه ی هستی.او که با همه ی هستی درارتباط است نمی تواند خود را محدودکندو با ابزارش خودش راپیوندزند.
آرمان:فراتربودن نیازانسان ازآگاهی و وتکامل.
آنجا که انسان قدرخودش نبیند ودرجه وجودی خودرادرنظرنمی گیردوخودش رامی بازد دیگربه ادامه ی خودوجایگاه خودهم به الله وآرمانهای بلندترهم کافر می شود.
هرکس به خودایمان بیاورد به خدا وروزدیگرهم ایمان می آورد وکسی که خودش را گم کنددنبال خدانمی رود واگرخدایی هم داشته باشداین خدامحکوم اوست ویادکورزندگی اوست
شاد شدن دردنیا حکومت دنیا رابر انسان درپی دارد وهنگامی به خدا ایمان می آورد که خودش رابزرگترببیند اینجاست که خدا براوحکومت خواهد کرد
شکلهای خسارت
1-خسارت عمل که ازآیه تبت یداابی لهب وتب به دست می آید
2-خسارت وجود که ازجمله ی تب بدست می آید.
بررسی این دوشکل خسارت درآیات دیگر
خسارت درعمل:هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاالذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیاوهم یحسبون انهم یحسنون صنعا
خسارت عمل دراین آیه دومرحله دارد
1-کسانی که سعیشان دراین محدوده گم می شوند درحالیکه گمان می کنندکه دارندخوب کار می کنندومی سازندکه اینها درعمل خسارت بارترند
2-کسانی که سعیشان دراین محدوده گم می شوند درحالیکه گمان ندارندکه خوب کارمی کننداینهاخاسرند
خسارت وجود:قل ان الخاسرین الذین خسرواانفسهم
خاسرکسی است که خود را باخته هرچند همه ی دنیا دردست اوباشد
خسارت وجود
انسان آمده به همه ی پدیده ها حرکت دهد ونیستها راهست کند،آمده ازپدیده ها بهره بگیرد وبا هستی جدیدی که خدا فقط در دست اوقرار داده به اینها معنا دهد،یاربسازد ویارها پیوند دهد.
با قناعت واحتکار وبی جهت مصرف کردن نعمتها را دور می ریزد واینگونه خسارت وجودی خود را رقم می زند.
محرکهایی درانسان موثراست.هنگامی که محرکها پایینتر ازدرجه ی وجودی او بود خسارت وجودی او آغاز می شود.
طبیعی است که ما با از دست دادن نعمتها رنج وآسیب ببینیم.ما باید این طبیعیها را زیر سوال ببریم.
هر انسانی به اندازه ی آنچه که روی آن حساب باز کرده می ارزد.هنگامی که انسان درجه ی وجودیش رااحساس کرد دیگر با ازدست دادن نعمتها ناراحت وبا به دست آوردن آنها شاد نمی شود.
ثمره ی کنترل ومحاکمه نکردن محرکها خسارت وجودی انسان است
کار انسان به جریان انداختن راکدها است نه اینکه حرکت وجودی خود را به زنجیر بکشد و وجود خود را به پست ترها بفروشد
مومن دنیا را رها نمی کند بلکه در دست گرفته و می چرخاند
هنگامی می توانیم راه بیفتیم که همرنگ راکدها نشویم.
خسارت عمل
همانگونه که انسان برمحرکهای خودباید نظارت داشته باشد باید برحرکتهای خود هم نظارت داشته باشد.اگرانسان برای خدا برخیزد ولی به کارکم قانع باشد دستهای خاسری دارد ودرعمل خاسرمی باشد
خسارت عمل به خسارت وجودی راه دارد.نتیجه ی حرکتهای بدتکذیب چشم پوشی و کفراست ثم کان عاقبة الذین اساءواالسوای أن کذبوابآیات الله
جبرانها
انسانی که آمده نعمتها رابه حرکت درآورد ولی نشسته اگر همه ی دنیا را هم بدست آورد جایگزین رکود وخسارت اونمی شود وگردش دنیا او را ازرکود بیرون نمی آورد .
انسانی که از درون به غنا نرسد هیچ چیز دیگری برای او غنا به ارمغان نمی آورد اللهم اجعل غنایی فی نفسی
جبران خسارت عمل
رحمت وغفران دو بال نجات بخش انسان از خسارت عمل است
غفران
غفران پاک کردن گنده هایی است که از ناهماهنگی انسان با سنتها ونظام خدا برخواسته وتمام این نظامها را درخود گرفته.
راه نیفتادن انسان برابر است با رکود وگندیدن تواناییها. چون انسان باهستی در ارتباط است گند او بازمی شود وفراگیرمی شود.
گندهای را که انسان گمان می کند پریده آنها را به گردن اومی بندند کل انسان الزمناه طائره فی عنقه سپس درروز دیگر جمع بندی شده بیرون می آورند نخرج له یوم القیامة و او چگونه باز وپخش شدن گندهای خود را می بیند یلقیه منشورا
هنگام درخواست پاک سازی انسان می داند که دنیا را با گند خود به گند کشانده وخدا
توانایی پاک سازی همه ی گندها را دارد واینکه این دستگاه به گونه آفریده شده گندها راتبدیل می کند یا می پوشاند
رحمت
رحمت دوباره بخشیدن وسرمایه های نو دراختیار انسان گذاشتن است.
میزان غفران ورحمت خدا بستگی به میزان انکسار روحی انسان دارد.
خدا شکل برخورد خود را با توجه به روحیات انسانها تنظیم می کند.کسی راکه به نعمتها وگناهان خود تکیه زده وبدانها افتخار می کند خودش وتکیه گاهیش راخورد می کند ولی انسانی که شکسته است مورد بازخواست قرار نمی دهد بلکه با غفران ورحمت خود با او برخورد می کند.
جبران خسارت وجود
عوامل جبران خسارت وجود
1-ایمان
عشق وترس عامل شکل دهی وراه انداختن نیروهای نهفته انسان است.میزان حرکت انسان بستگی به میزان عشق دارد.
2-توحید
یکدست وهماهنگ شدن نیروها نیرو ورشد را به همراه دارد ورویش را پیش می آورد
3-تواصی
تذکرغفلت سوزاست.تواصی بارنگ وبوی حق ازبرخوردهای عاطفی نجات میدهد.
هدف یک راه ومکتب باید نقد بخورد نه آدمهای خوب وبد آن.
ارزش خوبی بستگی به هدفی است که برگزیدیم دارد و ارزش هدفها در رابطه با قدر وظرفیت ونیاز انسان است
همراه بودن با این معیارهاوسفارش کردن به آنها از خسارت نجاتمان می دهد
4-توجه به اسوه ها
اسوه های میزانند. با این میزانها هم می یابیم که کجا قرار داریم و هم می یابیم که تا کجا می توانیم برویم.
5-طلب ودعا
چون مومن باور دارد که خد به اوکمک می کند به یأس نمی برسد بلکه به طلب ودعا می رسد
این عوامل انسان را ازرکود بیرون می آورد.ترکیب شناخت وعشق انسان را ازچوب وسنگ شدن بیرون می آورد واحساسها وطبیعتها وضرورتهایش را تبدیل می کند دیگر همه ی عوالم او رادگرگون نمی سازد.
با این شناخت می داند دارائیها مایه افتخار نیست بلکه شکر وجریان می طلبد ومی داند نداشتن آنها مایه رنج نیست بلکه صبر وایستادگی برراه می طلبد این شناخت به انسان این دید رامی دهد که ازغیر خدا نباید طلب کند.از غیر خدانخواستن وبخشش دو چیزی است که ابراهیم رابه مقام خلت رساند
آثار خسارت
عوامل خسارت
1-بدون اصل حرکت کردن
2-درحرکت اصول را رهاکردن
برای جلوگیری ازسوختن وآسیب دیدن نیروها هرکاری اصولی را می طلبد.رها کردن
این اصول در هنگام کار باز سوختن وعذاب رابه همراه دارد .
انتخاب مکتب وراه اصولی را می طلبد که بدون این اصول گرفتار برخوردهای عاطفی وخوشایند آدمها وعملها و حرفهامی شویم.خوبییها ومکتبها براساس هدفهای آن مکتب وهدفها براساس نیاز وساخت انسان نقد می خورند وبا قدر وجایگاه وآرمانهای نهایی انسان سنجیده می شوند.
حرکت بدون این اصول حرکت عاطفی را به ارمغان می آورد ورها کردن این اصول به هنگام حرکت کفر وخسارت را به همراه دارد.
قرب وبعد انسان درگرو شکر وکفراوست نه درگروه موقعیتها ونعمتها وامکانات.
تربیت اسلامی یعنی جلو آمدن باپای شکرهمراه بینات وکتاب ومیزان ورنج بردن با کفر.
بر عهده ی مربی هدایت است وانتخاب شکریا با خود انسان است.
باشکر انسان به وسعت می رسد وبا کفربه رنج وضعف ومحرومیت.
برای راه افتادن نیاز به باور نیست.
گمان وظن خشوع وخشیت را در انسان شکل می دهد.
انسان با احتمالات شروع می کند وبا حرکت با این احتمالات به یقین می رسید .
شک و وسواس وکفر ونفرت پس از شروع با استدلال ومعرفت نتیجه ی چشم پوشی از اصول است چون چشم پوشی منابع شناخت وآگاهی انسان را می پوشاند.
اقتضا حکمت خدا این است که قلب وچشم وگوشی که به کارنگرفته از اوبگیرند واقتضا رحمت خدا این است که اگر به کار گرفتی زیادشان بکند
درتربیت اسلامی مربی هادی ومذکر است وپس از ایمان انسان نصرت را وهنگام هجرت ولایت او رابه عهده دارد.
باربه دوش ما است ما باید اغاز کنیم ومربی به ما کمک می کنیم که بهتر برویم همین است که مومن به پیامبر پس از مرحله ی کاشتن به روییدن و به سرکشیدن وبه استغلاظ وبه استقلال می رسد.
همراه انسانی که به شناخت واصول رسیده شکر وکفر است.
نتیجه کفر به قدر وجایگاه وآرمان محرومیت وضعف وعذاب است چون ریشه رنج انسان کفر است نه محرومیت. ما به همان اندازه یی که رنج می بریم ومی سوزیم وکافرهستیم وبا این علامت می توان خود رانقد زد.
ونتیجه ی شکر وسعت است که دراین وسعت امنیت وتسلط وبهره برداری زیاد است .
محرومیت
منابع آگاهی انسان را می گیرد ودرنتیجه وسوسه وسپس شک وسپس بی تفاوتی در انسان شکل می گیرد.اینها به تدریج در انسان شکل می گیرد.
ضعف وضیق
هنگامی که انسان محروم شد ضعیف می شود.انسان روی گردان از هدایت را خدا رها می کند این جا است که انسان دچار محرومیت می شود.
فشار وسختی در شروع کار که انسان حیرت وضعف دارد هست وهنگامی که اودرکفر فرو رفت سینه اش با کفر به وسعت می رسد وبی تفاوت وبی خیال می شود.این وسعت کفر رنج بیشتری را درخود می پروراند وهنگامی که پرده ها کنار می رود در آتش حسرت وخزی وهون غبن می سوزد
عذاب
آتش وعذاب چهره ها دارد.
تحلیل آثار
عذاب برای ساختن و بازگشت انسان وراه افتادن اوست.
برخلاف نگاه ما قرآن عذاب راعکس العمل انسان نمی داند بلکه خود عمل می داند.
عذاب و آتش همراه کسانی است که خسارت وجود وعمل خود را با دست خود رقم زده اند .این آتش ازخود انسان وسنگها مایه می گیرد وشعله ورمی شود.آنجاکه او تبدیل به جماد و نبات وحیوان شده هیزم سوختن خود را به دوش می کشد و خودش را به آتش می کشد.
هیزمی که زن ابولهب برسر راه پیامبر می گذارد هیزم سوختن خودش است.ریشه ی این کارش حسادت ودشمنی وعصبیتی است.اینها همان رشته ایی هستند که درگردن اونشسته واو را به بند می کشد.
نظرات شما: نظر
برداشت تفسیر تطهیر:
اعضای گروه: کاظمی و موذنی و علیزاده
ü توضیح خسارت:
o توضیح خسارت ابولهبها و بىحاصلى انسان آنجا به دست مىآید که قدر، که جایگاه و قلمرو، که آرمان انسان مشخص شده باشد وگرنه در همین سطح و با همین حسابهاى جارى، این ابولهبها هستند که بردهاند و به ریش عالم هم خندیدهاند.
o خسارت انسان، از باختن خودش و قدرش و از چشم پوشى از لقاء اللَّه و محبوس شدن در تنگناى این زندان مایه مىگیرد. چشم پوشى از مبدء و از معاد و از قدر و از خود انسان خسارت ساز است و سه معیار قدر، جایگاه و آرمان، مشخص کنندهى خسارت ابولهب است.
o توضیح سه معیار:
§ درجهى وجودى انسان از تمامى جمادها و حیاتها و حیوانها جلوتر است، پس چطور مىتواند خودش را با اینها مبادله کند؟ یک عمر بدهد و یک مشت طلا و یا سنگهاى گرانقیمت و آجرها و خانهها را بپذیرد.
§ انسان با تمامى هستى رابطه دارد و در محدودهى خانه و جامعه محبوس نیست. چگونه مىتواند خودش را از این همه رابطه کنار بکشد و با ابزارش پیوند بزند؟
§ و انسان بیشتر از آگاهى و تکامل نیاز دارد و با رسیدن به شکوفایى استعدادهایش، تازه آغاز طغیانها و عصیانها و مصیبتهایش مىشود.
ü ابعاد خسارت:
o در این سوره، به دو بُعد از خسارت انسان اشاره مىشود: خسارت عمل و خسارت وجود. خسارت دستها و خسارت انسان. تکرارها بىحساب نیست که این همه بار دارد. «تَبَّتْ یَدا ابى لَهَبٍ»، دستهاى ابولهب و کارهاى او در خسارت نشسته، همانطور که وجود او از دست رفته است و «تَبَّ».
o خسارت عمل:
§ در این آیه خسارت عمل، خودش دو مرحله مىگیرد؛ چون انسانى که سعى و حرکتش در این محدوده گم مىشود، گاهى با این اعتقاد همراه است که دارد خوب کار مىکند و خوب مىسازد و گاهى این گمان را ندارد. آنها که سعیشان گم شده و این گمان را دارند، در عمل خسارتبارترند و آنها که این گمان را ندارند خاسرند و امکان بازگشتشان هست.
o خسارت وجود:
§ انسان آمده تا به سنگ و در و دیوار تا به این همه پدیده حرکت بدهد. انسان آمده تا امکاناتش را تبدیل به حرکت، تبدیل به صفا، تبدیل به انس و تبدیل به وحدت بکند. انسان آمده تا در کنار این همه نعمت که هست آن چیزى را که نیست، هست کند. آمده تا نبودها را بود کند. انسان براى این مهم آمده تا خلق کند. ولى او به جمع کردن قناعت مىکند و احتکار مىکند و یا بىجهت مصرف مىکند و نعمتها را دور مىریزد واسراف مىکند. و در همین مرحله است که خسارت وجودى انسان شکل مىگیرد. انسانى که آمدهبود تا راکدها را تا جماد و نبات و حیوان را و عنوانها را تبدیل کند و به حرکت وادارد، اکنون نشسته و خودش را به آجرها و سنگها و یا طلاها و جواهرها تبدیل کرده است.
§ آنچه که بر روى من اثر مىگذارد، همان نشان دهندهى جریان وجود من است، که على مىگوید: «قیمَةُ کُلِّ امْرِىءٍ ما یُحْسِنُهُ»،ارزش هر کسى برابر همان چیزى است که آن را خوب مىشمارد. هنگامى که این مؤثرها و محرکها از درجهى وجودى انسان پایینتر باشند و با این وصف او را دگرگون کنند، در این هنگام خسارت وجودى انسان آغاز مىشود انسانى که مؤثرهایش و محرکهایش را کنترل نکرده و محاکمه نکرده.
o رابطه خسارت عمل با خسارت وجود:
§ گیرم که تو محرکهایت را کنترل کردى و از تأثرهاى طبیعى جدا شدى و محرکى جز اللَّه براى تو نماند؛ محرکى که تو را شاد کند، ناراحت کند، بترساند، امیدوار کند؛ گیرم که تو از خسارت وجودى رها شدى، سر خوش مباش که خسارت عمل هم در پیش هست. تو باید نه تنها بر محرکها که بر تمامى حرکتهایى که مىتوانى به خاطر اللَّه داشته باشى نظارت کنى. نکتهى مهم این است که خسارت عمل به خسارت وجودى راه دارد. «ثُمَّ کانَ عاقِبةُ الّذینَ اساءُوا السّوُأى انْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ»؛ حرکتهاى بد، تکذیب و کفر است؛ چشم پوشى از اللَّه است، که خسارت عمل، به خسارت وجود راه دارد. و همین کارها ریشههاى فلاح انسان را کاملا مىخشکانند، که در این آیه آمده است: «تَبَّتْ یَدا ابى لَهَبٍ وَ تَبَّ».
ü سوالات مطرح شده:
o صحبت از مبدا در توضیح خسارت با اینکه سه معیار قدر و جایگاه و آرمان مطرح شد چه جایگاهی دارد؟
o چرا برای بیان معیار جایگاه تعبیر به رابطه انسان با تمام هستی آورد؟
o آیا خسارت وجودی هم ضرورتا منجر به خسارت در عمل نیز میشود؟
o در جایی که محرک من مساوی باشد آیا موجب خسارت وجودی در انسان میشود؟
نظرات شما: نظر
محمدهادی قراباغی
سورةُ المَسَد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ (2) سَیَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4) فی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)
«1» لغات
· تب: زیان دیدن و به هلاکت رسیدن
· اغنی عنه: اغنی وقتی متعدی بنفسه باشد بمعنای بینیاز کردن است و وقتی با عنه متعدی شود بمعنای کفایت کردن و جایگزینی میآید.
· یصلی: به آتش نزدیک شدن و سوختن
· جید: گردن
· مسد: طنابی از موی شتر یا نخل خرما
«2» سوالات چینشی
علت تکرار تباب چیست و چرا یکبار به دستهای ابولهب نسبت داده شده و یکبار به خودش؟
چرا ما اغنی با عنه آمده و نگفته ما اغناه ؟ چرا مال بر ماکسب مقدم شده؟
موصوله بود ما کسب چه نکته ای دارد و چرا آن را مبهم آورده و معین نکرده؟
چرا از ماده صلو برای وعده به عذاب استفاده می کند و نمیگوید مثلا یدخلون نارا که شاید واضحتر باشد؟
توصیف امراه به حماله الحطب و اینکه در گردنش طنابی از لیف خرما هست، چه پیامی را بیان میکند؟
استفاده از لفظ جید چه تفاوتی با عنق و رقبه دارد؟ و چرا از تعبیر فی جیدها استفاده شده است؟
«3» سوالات ارتباطی
رابطه تباب دست با تباب نفس ابولهب چیست؟
رابطه مال و ما کسب چیست؟ چه مناسبتی بین تباب نفس و عدم کفایت مال و ما کسب میباشد؟
آیا خسران نفس به نزدیک شدن به آتش میانجامد؟ ارتباط زن ابولهب با جریان خسران او چیست؟
«4» سوالات فضاومخاطب
آیا فارغ از جریان ابولهب میتوان از این سوره در باره خسران انسانها و علتها و راهکارهای رهایی آنها بهرههایی برد؟ آیا این سوره درباره همه کسانی است که ارزش خود را فراموش کردهاند و به اموال و دارائیهاشان تکیه کردهاند؟
برای شناخت فضای سوره دو راه پیش روی ماست:
1. به بررسی زندگی ابولهب بپردازیم (چرا که آیات درباره او صادق است) و کنکاش کنیم در این که او که بوده و چه کرده و چه ویژگیهایی داشته و چگونه میاندیشیده و موضع گیری میکرده.
سپس با این بررسیها به قواعد کلی قابل تسری به غیر ابولهب برسیم و به هدایتهای سوره دست یابیم.
2. یک راه هم این است که با مراجعه به آیات دیگر مفهوم تباب که محور این سوره است را بررسی کنیم و به فضای گفتمانی قرآن برسیم و بتوانیم با این آشنایی از فضای سوره به نکات هدایتی آن نزدیک شویم.
نکته: باتوجه به کم تکرار بودن ماده تباب در آیات و با توجه به نزدیک بودن معنای خسران به این ماده از جهت معنا و مفهوم و پر تکرار بودن آن در آیات، میتوانیم از استعمالات ماده خسر در آیات برای این کار بهرهمند شویم.
بررسی لغت تباب و خسران در آیات
بیش از 60 مرتبه ماده خسر در آیات کریمه آمده است و در روایات فراوانی نیز این ماده استعمال شده است.
خسران و زیان در جایی معنا میدهد که شخصی به دنبال هدفی باشد و با داشته هایش به آن نرسد و سرمایههایش را نیز ازدست بدهد. لذا ما باید در این آیات و روایات به این مسأله توجه کنیم که خسر در چه فضایی و در از دست دادن چه اهدافی مطرح است؟!
یکی از نکاتی که با بررسی استعمالات خسر در آیات و روایات معلوم میشود این است که خسر در فضای خاصی استعمال شده است و متعلق آن مسائل عادی روزمره و زیانهای مردم در بازار و معاملات معمولی نیست بلکه خسر در از دست دادن نفس انسان و عمل او و اهل او و دنیا و آخرت اوست.
نمونهای از این آیات:
o خود افراد.(یا تعبیر نفس شده یا نسبت داده شده به خود افراد)
(الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (12))-(وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ )
o - اهل (فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ)
o دنیا
o آخرت (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ (11)
o عمل
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً (103)
((امیرالمومنین ( علیه السلام ) : من قصر فی أیام أمله قبل حضورأجله فقد خسر عمله وضره أجله / نهج البلاغه خطبه 28))
نتیجه این که درمیابیم در نگاه قرآن کسی که خود را و اهلش را از دست داده و یا اصلا به دنبالش نبوده خاسر است و هالک، ابولهب نیز چون خود را فراموش کرده بود و غایت و هدف خود را اموال و دارائیهایش قرار داده بود، به خسران رسید..
بررسی زندگی ابولهب
...
تَبَّت یَدا...
انسان تشنه است و عطش عظیم دارد، و برای رفع این تشنگی به دنبال آبها یا سرابهایی میرود.
اگر راهش را صحیح انتخاب کند و به سمت آب گوارا حرکت کند، خسران و زیانی نخواهد دید ولی اگر به بیراهه رفته و به سمت سرابها بتازد، قطعا خسران خواهد دید. تلاش او در حرکت به سمت آنچه کوچکتر از سرمایههایش است، مثل مال و دنیا، محکوم به خسران است ولذا آیه از تباب دستان ابولهب سخن میگوید که مظهر حرکت اوست و چون هدف حرکتاش کمتر از اوست چنانکه گوید (ماأغنی عنه ماله و ماکسب) به ناچار او، خودش و تلاشهایش محکوم به تباب هستند(تبت یدا ابی لهب و تب)
نتیجه این خسران سرمایه و خسران تلاش ها که ناشی از انتخاب غلط اهداف و مسیر است، چیزی نیست جز آتش شعله ور.
همسر و همراه او نیز که او را در پیمودن این مسیر اشتباه یاری میداد(وامرئته حماله الحطب)، به جای مدال و گردنبند افتخار و تفاخر(جید)، در گردن خود طنابی خشن از لیف خرما دارد که کنایه از خسران محسوس در نگاه مادی آن هاست برای تقریب و ملموس کردن فضا.(فی جیدها حبل من مسد).
نظرات شما: نظر
بسم الله الرحمن الرحیم:
سید علی کاظمی
تبت یدا ابی لهب وتب:
خسران نفس و خسران عمل، لازم و ملزوم یکدیگرند. کسی که با تکبر و دنیاورزی، فقط برای رسیدن منافع دنیایی اش دشمنی می کند او خود را با تمامی قدرتهایش به خسران کشانده و اعمال او نیز هدر می رود. قدرت وکارهای او به هدر رفت در حالی که خود او هدر رفته ای بیش نبود. اگ خود انسان هلاک شد دیگر اعمال او نتیجه ای نخواهد داشت.
ما اغناعنه ماله وماکسب:
اگر گرفتار چنین هلاکتی شدیم و خود را فراموش کرده باشیم که مایه خسارت است؛ نه دارایی ها ونه چیزهایی که کسب کرده ایم و برایشان زحمت کشیده ایم و مایهی ابرویمان بوده نمی تواند جلوی این خسران عظیم را بگیرد. که این خسران عامل تمامی کج روی ها ، غمها وگرفتاری هاست وبه رسول اگاه دلسوز و هیچ چیز ایمان نمی آوریم.
سیصلی نارا ذات لهب:
با چنین خسارت مهلکی راه دوری نیست که به همین زودی دچار رنج شویم. رنجشی که خود شعله ور کرده ایم و باید در همان بسوزیم. وبزرگی آن آتش به این است که تمامی زندگی مرا فرا می گیرد و خاموش شدنی نیست چه در دنیا و چه ادامه زندگی ام
وامراته حماله الحطب:
اگر در این خسران همسر انسان نیز شریک شود همچون مرد گرفتار می شود و وبال کار خویش را به دوش خواهد کشید
فی جیدها...:
او که می بایست گردن را به زینت می آراست و با این کار همسرش را در مسیر رسول قرار می داد اکنون در جایگاه خود قرار نگرفته و رنج رسول را به گردن گرفته که نتیجه اش این می شود که اشرافیت دنیایی او مورد تحقیر قرآن قرار می گیرد. و همجون همسرش گرفتار عذاب و رنج مستدام می شود.
نظرات شما: نظر
باسمه تعالی
تحقیق الحقیر موذنی
الف) لغت
تبّ: ضرر پایدار منجر به نابودی
لهب: زبانه های آتش
غنی: احتیاج نداشتن
حطب: هیزمی که برای آتش فراهم می کنند
جید: قسمت بالای سینه
مسد: طناب ساخته شده از لیف نخل
ب) سوالات چینشی و ترکیبی
1. با اینکه احتمالی هست که تبّ اول نفرین باشد و دومی اخبار از تحقق آن ولی جای سوال است که چه پیامی دارد؟
2. ما اغنی عنه چرا آمده و ما اغنیه نیامده است؟
3. با اینکه می توانست وصف دیگری برای نار بیاورد یا حتی بدون وصف بیاید ولی ذات لهب را آورد آیا پیام خاصی دارد (با توجه به کنیه ابو لهب آیا نشانگر امر خاصی است)؟
4. قالبهای مختلفی که در قرآن از وعده های عذاب آمده است این تفاوت تعبیرها جای تامل دارد. چرا از صلی استفاده شده است.
5. چرا سیصلی گفته و ماضی نگفته که حتمی الوقوع بودنش را برساند؟ آیا این همان قیامت را می خواهد بگوید یا احتمال اینکه خبری از این دنیا باشد هم هست.
6. چرا از حمال بودن و طناب به گردن برای إمرأته استفاده شده است؟
7. ماله و ما کسب با توجه به اینکه عام و خاص هستند لزومی داشت هر دو ذکر شود؟[1]
8. مفهوم خسران و تباب چیست؟
ج) سوالات ارتباطی
1. ارتباط مااغنی با تب
2. ارتباط فی جیدها با تب
3. چه استفاده ای از متعلق خسران و آثار خسران و علت خسران و موانع خسران که در آیات دیگر آمده است می توان داشت؟
د) فضای سوره و مخاطب
1. ویژگیهای مخاطبی که در سوره آمده است چیست؟
2. آیا مخاطب سوره فقط کسی است که در شأن نزول آمده است؟
3. آیا راهی برای تشخیص خسران در دنیا وجود دارد؟
4. در چه صورتی می توانم مطمئن باشم دچار خسران نشده ام؟
5. اگر کسی دچار خسران و تباب شود راهی برای نجات دارد؟
به پاسخ رسیدن
مفهوم خسران نشان دهنده داد و ستدی است که در آن متاعی داریم که همین اهل و انفس و امکانات است. یک وقت انسان خود بخود دچار خسرانی هست همانطور که در سوره عصر آمده است ولی اگر اراده کند می تواند از خسر بیرون بیاید. سرمایه های او به صورت خودبخود بزرگتر از ظرفی است که در آن قرار دارد. پس دو خسر داریم یکی خسری است که به صورت طبیعی در آن قرار دارد و خسری که آن را انتخاب کرده است.
این خسر انتخابی، علتهایی دارد که در آیات قرآن اشاره شده است از جمله کفر، نقض عهد الهی، پذیرش ولایت شیطان، ظلم به آیات، تکذیب لقاء الهی، تکذیب پیامبران که ریشه همه اینها عدم ایمان به ادامه داشتن خویش و کفر به خدا و تکذیب انبیاء الهی است و در یک کلام در مقابل حق ایستادن می باشد.
و آثار آن که در آیات آمده است اعم از عذابهای سخت و جانکاه و سوزاننده جهنم، حسرت، بی ارزش شدن اعمال و نابودی و از دست دادن اصل سرمایه وجودی است. پایه ای ترین متعلقی که در آیات برای خسران آمده است نفس انسان است. گرچه خسر به اعمال هم تعلق پید ا کرده است ولی خسر اعمال از آثار و پیامدهای خسر وجودی است.
مفهوم دیگر این است که چه معامله ای من دارم که در آن خسران اتفاق می افتد؟ معامله ای که یک طرف آن خود و نفس است و با خسران همه آنچه را دارد از دست می دهد.
مخاطبی که در این سوره اشاره به خسارتش شده است هم به نماد ثروت روز افزونش و هم نماد قدرتش اشاره شده است گویا تکیه این افراد به این دو می باشد. نه تنها خود او بلکه کسانی که با تشویق و انگیزش او به نوعی همراهی کرده اند دچار عذاب خواهند شد و عذابشان هم تناسب با کاری که انجام داده اند خواهد بود.
از مهمترین ویژگیهای مخاطب این سوره ثروت روز افزون، از بنی هاشم بودن، ثروتمند بودن، خوشگذرانی، استقامت در مخالفت (دنبال حضرت میرفته هر دعوتی که حضرت میکردند بلافاصله وارد میشده)، یارگیری، تندی و طلاق دو دختر پیامبر می باشد. یعنی با همه آنچه داشته در مسیر کفر خود و دشمنی با حق ایستاده بود.
با تشکر از استاد محترم
با علم به اینکه این کار در مقابل تلاشهای حضرت عالی برای این کلاس بسیار ناچیز است اما کاری است برای شروع گرچه علم به نقصان آن هم وجود دارد.
نظرات شما: نظر
بسمه تعالی
جمع بندی تفسیر سوره مسد-علیزاده
سوالات ترکیبی و چینشی:
1) ترکیب تبت و تب چیست؟
· سه احتمال است: اولی خبر دومی انشا، یا به عکس و یا هر دو انشا و یا هر دو خبر و یا دومی جمله حالیه. صرف بیان احتمالات برای ما مفید نیست.اگر تب دوم حال باشد در معنی تاثیر دارد. دستش بریده بود در حالی که دستش بریده بود. ولی ظاهرا با توجه به معنا هر دو خبر هستند از تباب فرد در دو جنبه.
2) ما اغنی ما استفهامیه است یا نافیه؟
· نافیه بهتر است در معنی و استفهامیه بودنش محل تامل است.ما استفهامیه به معنای کیف باشد اولا ثابت نیست و ثانیا به معنای کیف نیز ما در معنی کردن آیه دچار مشکل میشویم.
3) چرا با فعل ماضی شروع شده نه با اسم؟
پاسخ: برای اینکه تاکید شود بر روی خسران که از تبت برداشت میشود. در معانی جمله اسمیه آوردن بار معنایی خاصی دارد و جمله فعلیه آوردن هم همینطور است. و فعل ماضی بودن تبت دلالت بر ثبوت خسران دارد.
4) آیا ذکر کنیه خاص برای ابولهب برای اشاره به جهنمی بودن شخصی است که به تباب رسیده؟
نهایت چیزی که میشود گفت این است که از جهت هماهنگی این کنیه با نتیجه عملکرد فرد است که از این کنیه استفاده شده است.
5) آیا تعبیر ما اغنی عنه بجای ما اغناه یا ماانفع برای اشاره به این مطلب است که جان تو و استعدادهای درونی تو ارزشی دارد که اگر در آن به خسران برسی هیچ چیز دیگر به تو نفع نمیدهد و جای آن را نخواهد گرفت؟
گاهی چیزی نفع ندارد و مرا بی نیاز میکند و در مورد نه تنها مایه نفع نمیشود بل بی نیاز هم نمیکند. و گاهی چیزی انسان را بی نیاز نمیکند ولی شاید جایگزین او شود ولی در مقام هیچ چیزی نمیتواند جایگزین نفس انسان و استعدادهای بینهایت او شود.
6) آیا تعبیر به ماکسب و مبهم آوردن بواسطه ما موصوله اشاره دارد به این که هیچ چیز نمیتواند جایگزین جان و نفس شخص شود؟
با توجه به فضای تباب نفس ظهور تعبیر آیه در این مطلب روشن است.
7) ترکیب وامراته و حماله و فی جیدها چیست؟
· وامراته عطف به سیصلی یعنی فاعل سیصلی و احتمال دیگر اینکه مبتدا باشد. هر دو ترکیب صحیح است و از حیث معنی عطف به فاعل گرفتن بهتر است و حماله میشود حال و فی جیدها جمله حالیه میشود.
· حماله یا حال است یا وصف مقطوع[1] است. چون اضافه حماله اضافه عامل به معمول است و این اضافه لفظیه است و این اضافه تعریف نمیآورد پس تطابق بین صفت و موصوف در این ترکیب وجود نخواهد داشت. پس احتمال دوم این ایراد را دارد.
سوالات ارتباطی:
1. آیا اسناد تباب به ید برای این است که بگوید دو تباب داریم ؛ یکی اعمال شخص در تباب است و یکی خود شخص؟
ید نشانه قدرت و توان انسان است که تباب توان انسان مساوی با تباب خودش است و شاید اشاره به تباب از اصل دارد نه تباب سطحی. لذا تباب در قدرت و ید منجر به تباب در نفس انسان میشود پس دوبار از واژه تب استفاده شد.
2. آیا توصیف نار به ذات لهب برای اشاره به هماهنگی ابولهب با ذات لهب است با این توضیح که این شخص پدر زبانه های آتش است و زبانه های آتش زاییده خسران اوست؟
این برداشت زیبایی است ولی نمیتوان بر آیه حمل کرد زیرا نهایت چیزی که روشن است هماهنگی کنیه فرد با نتیجه عملکردش است.
3. توصیف امراه به حماله الحطب و فی جیدها.. چه پیامی را بیان می کند؟آیا اشاره به همکاری و کمک کار بودن خانواده و همکار او در خسران نفس شخص است؟
از آن جایی که یکی از متعلقات خسر اهل فرد است ابولهب به خاطر خسرش موجب خسر اهلش نیز شده است و این رابطه از طرف زن این فرد با خودش نیز قابل برداشت است که او نیز به خسر اهلش دامن زده است و رابطه دوطرفی است. و شاید تعبیر حماله الحطب اشاره به همین مطلب باشد.
4. رابطه جمله سیصلی نسبت به جمله قبل چیست؟
بعضی بیان جمله سابق گرفتند یعنی مال و کسبش او را بینیاز نکرد پس سیصلی... یعنی فردی که به خسارت تام رسیده راهی جز رفتن به سمت آتش و نابودی ندارد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ (2) سَیَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4) فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)
معانی لغات:
· تب، تباب: خسارت منجر به هلاکت است.
· غنی: مقابل فقر و به معنای عدم احتیاج است.
· کسب: تحصیل و به دست آوردن هر چیزی اعم از مادی و معنوی برای خود
· صلی: از ریشه صلو به معنای عبادت مخصوص مانند نماز و از ریشه صلی به معنای نزدیک کردن و عرضه بر آتش است.
· لهب: بروز هیجان که در هر چیزی به حسب خودش است.
· حطب: هر چیزی که برای سوختن از آن استفاده میشود.
· جید: جلوی گردن و بالای سینه را میگویند.
· حبل: شی امتداد دارنده بزرگی که برای رسیدن به غرض یا بستن و محکم کردن کردن چیزی از آن استفاده میشود.
· مسد: حبل و طناب از هر چیزی که ساخته شده باشد ولی از لیف خرما معروف است.
برداشت تفسیری:
خداوند متعال برای زندگی به انسان سرمایههایی را عطا کرده است که شامل نفس و استعدادهای درونی، اهل و فرزندان، متاع دنیا که شامل اموال و جایگاه اجتماعی است، تلاش و عمل و آخرت که زندگی ابدی انسان در آنجاست. با توجه به اینکه واژه محوری سوره مسد تباب است و تباب به معنای خسارت منجر به هلاکت است میتوان گفت که خسارت انسان در استفاده از سرمایههایی که عطای الهیست منجر به هلاکت وی میشود. خسران نفس یعنی اینکه فردی نفسش را کم پنداشت و یا اینکه ارزش واقعی خود را میداند ولی نفسش را به کم میفروشد. پس متاع و سرمایهای که ما در این بازار دنیا برای تجارت بهترینها داریم نفس و اهل و متاع دنیا و آخرت و عمل است و انسان خاسر در اینها چیزی جز هلاکت فرجامش نیست و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین سرمایههای وی شود.
در این سوره ابولهب نمادی است از کسی که به خاطر بهرهبرداری نکردن صحیح از سرمایههایش و به هدایت نرسیدن دچار هلاکتی شده که دیگر برایش هیچ جایگزینی وجود ندارد. وی تکیهاش برای مقابله با حق نفس و اموال و قدرت اجتماعی و اهل و تلاشش بود که طبق وعده حتمی قرآن همه اینها او را به تباب رساند و نتوانست او را در دنیا و آخرت بینیاز کند.
تعبیر تبت یدا و تب و تعبیر مااغنا عنه ماله و ماکسب اشاره به همین مطلب است که قدرت او که به اموال و جایگاه اجتماعی و تلاش او است به نابودی رسیده که نتیجه حتمی آن تباب خود ابولهب و استعدادهای درونیش است که وارد شدن او به آتش جهنمی ثمره آن هلاکتی میباشد که خودش برای خودش ساخته است.
در این بین اهل او که همسرش بود نیز طبق آیه وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ... در هلاکت خودش و ابولهب سهم دارد همانطور که ابولهب در هلاکت همسرش سهم داشت زیرا طبق آیات قرآن یکی از نتایج خسارت فرد در دنیا وارد شدن خسارت به اهلش است.
[1]وصفی را از موصوف جدا میکنیم تا مدح یا ذمش را بیشتر کنیم. این میشود وصف مقطوع و این وصف منصوب فعلی محذوف میشود.
نظرات شما: نظر