|
|
جلسه8 11/10 |
جلسه9 17/10 |
|
|
|
|
|
|||||||||
حضور غیاب |
تکلیف وبلاگ |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||||
1 |
قراباغی |
* |
* |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
2 |
کاظمی |
* ت |
- |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
3 |
علیزاده |
* |
* |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
4 |
موذنی |
- |
- |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
5 |
کی قبادی |
* |
* |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
6 |
فتحی |
*ت |
* |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
7 |
رضی |
* |
* |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
8 |
مهدوی |
* |
- |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
||
9 |
ابراهیمی |
* |
* |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نظرات شما: نظر
سوره نصر
مجمع البیان
مراحل و روش این تفسیر:
اولا توضیح(می پردازند به مشخصات سوره )
(مکی ومدنی بودنش و عدد آیها)
ثانیا فضل سوره
- روایت را نقل می کند وازاهل سنت هم می آورد ومنبعی است که بین هردوطرف معتبر است.
- معمولا توضیحی هم نمیدهند.
ثالثا تفسیر (بمعنای ارتباط دوسوره است)
- فقط تحلیل است روی این حساب که این چینش به فرمایش حضرت رسول ص است ومافقط احتمالات رابررسی میکنیم واین دو صورت میتوانند بررسی شوند؛ 1–ربط موضوعی 2- ربط آخر سوره به اول سوره. یک پایه دیگر برای بیان ارتباط نیز، نظام فکری است.
- واین درعلوم قرآن مطرح است که مشهور این است که عثمان قرآن را جمع کرده است ولی شواهدی وجود دارد از بعضی گزارشات که پیامبراکرم ص خودشان قرآن را جمع کردهاند وبحثهای کلامی مطرح است.
رابعا بحث لغت
- بسیاری ازتفاسیر ازکتب لغت نقل می کنند ولی این جا ازاستعمال به دست آورده یعنی خودش کار لغوی کرده
- برای بیان دقیق معنی عناصر مفهومی را بیان میکند.
خامسا شان نزول
سادسا تفسیر (تحت عنوان المعنی)
مراحل آن عبارت است از:
- *لغت را بررسی میکند.
- بعد ترکیب را توضیح میدهد. البته این بیشتر به لغت برمیگردد.
- *تطبیق (بعد دلیل می آورد)
*درمقابل سوال محور که می خواهد به عمق بیشتری برسد وبه ترجمه روانی اکتفا نمی کند |
← روش این تفسیر ابهام محوری* است یعنی درصدد رفع ابهامهایی است که برای مخاطب مطرح است یا پرداختن به ابهاماتی که برای خود مفسر مطرح است.
- اگر روشمان ابهام محور باشد سوالات و ابهامات را حل کرده و جلو میرویم ولی اگر روشمان سوال محوری باشد (گاهی علامه اینگونه است) با طرح سوال امکان اندیشیدن به مسائل عمیقتر قرآن که دور از فهم کنونی ماست فراهم میشود.
- ابهام یعنی موجودمان رامی بینیم ولی سوال یعنی بسته است وسوال ها را طرح کنیم.
ثامنا (بخشهای اسماء- الاعراب – قرائت وحجه هم در بعضی سور اضافه می شوند)
در این سوره عناوین توضیح، فضل سوره، تفسیر، اعراب و المعنی(تفسیر) آمده و عناوین لغت، شان نزول، اسماء، قرائت و حجت نیامده است.
نکات تفسیری و مستند آنها
بحث تفسیری یعنی بحثی که در صدد رفع ابهام و توضیح آیه باشد.
بنابر این ابتدا باید فهمید مفسر چه میگوید و این حرف را از کجای آیه میزند.
________________________________
1. مراد از دین و دخول مردم در آن(یدخلون فی دین الله افواجا)
اصل دین بمعنای جزاء است ولی اینجا بمعنای طاعت و بندگی ای است که بواسطه آن مستحق جزاء میشوند./المراد بالدین الإسلام و التزام أحکامه و اعتقاد صحته و توطین النفس على العمل به
مستند:
رواج این تعبیر مثل ما قال سبحانه فِی دِینِ الْمَلِکِ أی فی طاعته.
2. ارتباط لزوم تسبیح و حمد و استغفار در آیه سوم با فتح و نصرت الهی.
نعمت (فتح و نصرت) از جانب خدا اقتضا میکند که حق آن ادا شود و ادای حق نعمت به سه چیز است:
- شکر منعم(حمدربک)
- تعظیم و بزرگداشت او(تسبیح)
- امتثال اوامر و نواهی او(استغفار که امتثال توبوا الی الله است)
وجه وجوب ذلک بالنصر و الفتح أن النعمة تقتضی القیام بحقها و هو شکر المنعم و تعظیمه و الائتمار بأوامره و الانتهاء عن معاصیه
3. فهم وداع و آمادگی پیامبر(طبق حدیث ابن عباس)
به دو بیان و دلیل این مطلب از سوره فهمیده شده است:
- تقدیر " فسبح بحمد ربک فإنک حینئذ لاحق بالله و ذائق الموت کما ذاق من قبلک من الرسل و عند الکمال یرقب الزوال" است.خود مصنف تعبیر به قیل کرده است و به نظر وجه قابل دفاعی نیست.
- چون در این سوره امر به تجدید توحید(سبحان الله) و جبران آنچه فوت شده است با استغفار شده، میفهمیم آیات به انتقال و رفتن از دنیا اشاره میکنند چرا که این دو از لوازم انتقال است.
گزارش محتوای این تفسیر
- توضیح مدنی بودن و 3 آیه بودن سوره.
- بیان فضیلت سوره و نقل دو روایت:
Ø ثواب قرائت این سوره مثل حضور در فتح مکه با پیامبر است.
Ø اثر قرائت آن در نماز یاری خدا در مقابل دشمنان و امان از حرارت جهنم و ورود به بهشت است.
- ارتباط این سوره با سوره قبلی این است که آن را با ذکر دین تمام کرد و اینراباظهوردین.
- بیان اعراب←مفعول جاء محذوف است (جائک)- جواب اذا محذوف است(حضر اجلک) یا همان فسبح... است- افواجا حال است.
- بیان چند نکته تفسیری بالا تحت عنوان المعنی.
- نقل چند روایت در باب عمل پیامبر و اذکاری که حضرت بعد از نزول این سوره قرائت میفرمودند مثل: عن أم سلمة قالت: کان رسول الله ص بالآخرة لا یقوم و لا یقعد و لا یجیء و لا یذهب إلا قال سبحان الله و بحمده أستغفر الله و أتوب إلیه فسألناه عن ذلک فقال ص إنی أمرت بها ثم قرأ إذا جاء نصر الله و الفتح.
نقل حدیث مفصل فتح مکة.
نظرات شما: نظر
آثار خسارت
تحلیل کلی:قاعده شکر و کفر
بدون اصل حرکت کردنو در حرکت، اصول را رها کردن، این هر دو، عامل خسارت و سوختن انسان هستند.
در انتخاب مکتب، در انتخاب هدف هم اصولى هست، معیارهایى هست.
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 166
صداقتها و مکتبها بر اساس هدفهایى که طرح مىکنند و هدفها بر اساس نیاز و ساخت انسان نقد مىخورند و همانطور که گذشت، با قدر و جایگاه و آرمان نهایى انسان سنجیده مىشوند.
قرب و بعد انسان، در گرو شکر و کفر اوست.
در مقام تربیت اسلامى ما نمىتوانیم آدمها را به نیش بکشیم و به دوش بگیریم، بلکه همراه بینات و کتاب و میزان، باید با شکرشان جلو بیایند و یا با کفرشان رنج ببینند. دیگر این با خود آنهاست که شاکر باشند یا کافر.
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 167
با شکر امکانات و وسعت تو زیاد مىشود، که: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَازیدَنَّکُمْ».[1]و با کفر انسان به رنج مىرسد، که: «لَئِنْ کَفَرْتُمْ انَّ عَذابى لَشَدیدٌ».
و این یک جریان تدریجى است که ادامه مىیابد تا به فرو رفتن و غرق شدن انسان بینجامد. «سَیَصْلى ناراً ...»
(چگونگی رسیدن به خسارت از طریق کفر:)
منى که به اصول یکدست و راحت رسیده بودم و راحت شده بودم، گرفتار وسوسهى شک و حتى نفرت مىشوم و نمىفهمم که من به استدلال و بحث احتیاج ندارم، این همه عقبگرد، نتیجهى کفرهاى من است که با آگاهىهاى سابقم کار نکردم و طبیعى است که منابع شعور و آگاهى مرا بگیرند و رهایم کنند و من به شک و کفر و نفرت هم برسم، که؛ «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ»[2] همین است.
نفی ضرورت یقین برای حرکت:
←ما خیال مىکنیم که براى حرکت، به یقین، به باور احتیاج هست، در حالى که به تعبیر قرآن در سورهى بقره آیهى 45 و 46 خشوع و خشیت حتى با گمان و ظن در انسان شکل مىگیرد، که: «انها لکبیرةٌ الا على الخاشِعینَ الَّذینَ یَظُنُّونَ انَّهُمْ مُلاقوا رَبِّهِمْ ...»
←مگر ما در جریان زندگى عادى جز با احتمالات و گمانها حرکت
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 168
مىکنیم؟ مگر نه اینکه یقین نتیجهى کار و مزد حرکت و میوهى عمل ماست؟ پس در این جریان هم باید حتى با احتمالات حرکت کرد و از احتمالها چشم نپوشید تا به یقینها رسید، که: «اخُوکَ دینُک فاحتَطْ لدینک».[3]
انسان با احتمالها شروع مىکند. پس آنجا که با استدلال و معرفت شروع کرد و سپس دچار شک و وسواس و سپس کفر و نفرت شد، باید به این نکته بپردازد که کى و کجا از اصول شناخته شدهاش چشم پوشیده است؛ چون کفر و چشم پوشى، منابع شناخت و آگاهى انسان را مىپوشانند.
حکمت تقاضا دارد که از تو پس بگیرند؛ همانطور که اگر به کارشان گرفتى، رحمت تقاضا دارد که زیادتر بدهند، که رشد و خسر و یا قرب و بعد انسان در گرو شکر و کفر اوست.
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 169
(چگونگی رسیدن به خوبی از طریق شکر):
مربى در تربیت اسلامى نقش هدایت دارد و نقش ذکر دارد. و اگر ایمان آوردى و آمدى، نقش نصرت دارد. و اگر هجرت کردى و بریدى نقش ولایت و یکدست شدن دارد، که مؤمنین اولیاى یکدیگرند و مىتوانند حتى بدون اجازه از یکدیگر بردارند. پس این تویى که باید شروع کنى و بسازى. و آنها هستند که به تو کمک مىکنند تا تو بهتر بسازى و بیشتر بسازى. در هر حال بار به دوش توست و عامل قرب تو در عبودیت توست، در نظارت توست، در شکر توست. همین و همین.
و همین است که در جریان فلاح و رویش پس از مرحلهى «کاشتن» به «روییدن» و به «سرکشیدن» و به «استغلاظ» و به «استقلال» مىرسیم:
«کَزَرْعٍ اخْرَجَ شَطْاءَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ»،[4]
اگر چشم پوشى کرد، به محرومیت و در نتیجه به «ضعف» و تنگى و در نتیجه به «عذاب» و رنج مىرسد؛ چون رنج انسان از بىظرفیتى او
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 170
ریشه مىگیرد، نه از محرومیت و نداریش. و هر چه درجهى کفر بیشتر بشود، درجهى رنج انسان زیادتر خواهد شد.
ما به همان اندازه که رنج مىبریم، به همان اندازه کافریم. و این علامت روشنى است براى کسانى که مىخواهند خودشان را نقد بزنند و از وضع خود با خبر باشند، «انَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ».[5]
اگر مىبینى که ابولهبها به تدریج در شعلههاى عذاب فرو مىروند و بیشتر مىسوزند، به همین خاطر است، که کفر بیشتر محرومیت بیشتر و ضعف بیشتر و رنج بیشتر و سوختن بیشتر را به دنبال مىآورد. «سیصلى نارا ذات لهب». شکر، وسعت مىآورد، نعمت مىآورد و در این وسعت، امن است و تسلط است و بهرهبردارى زیاد حتى از امکانات کم.
اثر اول: محرومیت
آنجا که منابع آگاهى تو را گرفتند، این طبیعى است که وسوسه و
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 171
سپس شک و سپس بىتفاوتى در تو شکل بگیرد.
این تدریج به این نتیجهها مىرسد
اثر دوم:ضعف و ضیق
با این محرومیت، ضعف و تنگى در تو ریشه مىدواند. گویا مىخواهى در فضایى بدون هوا بالا روى. گویا دچار خفگى شدهاى. آنها که از هدایت روى بر تافتهاند و خدا رهایشان کرده و کنارشان گذاشته، آنها دچار این ضعف و تنگى مىشوند؛ «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ انْ یَهدیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ. وَ مَنْ یُرِدْ انْ یُضِلَّهُ یَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیِّقاً حَرَجاً کَانَّما یَصَّعَّدُ فى السَّماء کَذلِکَ یَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذینَ لایُؤْمِنُونَ».[6]
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 172
این فشار و سختى در شروع کار است که انسان از حیرت برخوردار است و از ضعف، اما آنجا که در کفر فرو رفت، سینهاش با کفر به وسعت مىرسد، «شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً».[7] و بىتفاوت و بىخیال مىشود و حتى به دیگران مىگوید: با ما بیایید، ما گناهان شما را به دوش مىگیریم، «و لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ ...».[8]
ولى این وسعت کفر با آن شرح صدر و وسعت ایمان برابر نیست.[9] این وسعت کسى است که خواب مىبیند.
این وسعت کفر، وسعتى است که رنج بیشتر را در خود مىپرورد.
اثر سوم :عذاب
و این آتشها و عذابها، چهرهها دارند؛ عذاب الحریق، عذاب عظیم، عذاب الیم، عذاب الخزى، عذاب الهون، عذاب مهین، عذاب مقیم و عذاب النار.
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 173
و آتشها هم آتشى نیستند که فقط پوست را بسوزانند، که دل را مىسوزانند: «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْافْئِدَةِ».[10]
اینها در دنیا مست جلوههایى هستند که خودشان هم از آن لذتى نمىبرند؛ چون اینها درست است که همه چیز دارند، ولى ذائقه ندارند و مزه را احساس نمىکنند. و این رنجها و آتشها، به تدریج نصیب ابولهبها مىشود ...
که خودشان آتش افروختهاند و شعله ساختهاند، «سَیَصْلى نارَاً ذاتَ لَهَب».
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 175
تحلیل آثار
اینها همراه اینهاست که به خسارت وجودى و خسارت عمل رسیدهاند.
و لطف در این است که این عذاب، فقط براى ساختن اوست تا شاید بازگردد و به راه بیاید؛ «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ».[11]
قرآن دراین آیه تحلیل دقیقترى از عذاب دارد؛ عذاب، عکس العمل نیست، خود عمل است.
هنگامى که همسر ابولهب هیزمها را به دوش کشیده و آنها را بر سر راه
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 176
رسول مىگذارد، او در این هنگام دارد هیزم سوختن خودش را جمع مىکند و خودش را مىسوزاند. و آن رشتهاى که به دوش کشیده همان رشتهاى است که آیه از آن حرف مىزند. و آنچه که او را به این عمل مىکشاند، آن حسادت و دشمنى و عصبیتى که او را به این کار وا مىدارد و گردن او را به بند مىکشد. همان رشتهاى است که در گردن او نشسته و او را مىبندد.
دراین تحلیل خدا همچون هرکولى نیست که بخواهد خودى نشان بدهد.
و باز در این تحلیل خدا آن زبونى نیست که بىتفاوت و بىجربزه پس از خلقت آسمانها و زمینها و آدمها، به عرش خود پناهنده شده و رسولان را براى آرام کردن این عصیانگران شلوغ میانجى کرده باشد، که تهدید کنند و آنها را از لولو بترسانند و یا تشویق کنند و به جنات عدن گول بزنند، که در این تحلیل تو انسانى را مىبینى که دارد با هر عملش پاداش مىگیرد و خدایى را مىبینى که بارها و بارها این آتش را که آتش عمل اوست از دامن او خاموش کرده[12]
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 177
اینجاست که با امام مىگویى: «اتَیْتُکَ یا مَوْلاىَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیْتُ عَلى نَفْسى وَ احْتَطَبْتُ عَلى ظَهْرى ...»؛
تطهیر با جارى قرآن، ج1، ص: 178
از این هیزمهایى که بر پشتم نگاه داشتهام که من «حَمّالَةُ الْحَطَب» خویشم و براى سوختن خودم اینها را به دوش کشیدهام.
تو نه از خدا و نه از بیگانه که از خودت مىسوزى، در حالى که همیشه مىخواستى که خودت را حتى از روزهاى گرم به ییلاقها بکشانى. راستى چقدر طنز و تمسخر در این سوختن و عذاب نهفته است.
«تجزون ما کنتم تعملون». جزاى شما همان کارهاى شماست. پاداش به عمل و به خاطر عمل نیست، که پاداش به عمل همان عمل است. «هل تجزون الّا بما کنتم تکسبون»،[13] همین «تجزون ما کنتم تعملون»[14] است.
نظرات شما: نظر
این نوشتار دارای سه بخش است:
1- ساختار تفسیر تطهیر در سوره مسد
2- خلاصه تطهیر در سوره مسد
3- نکات کلی روشی در تفسیر تطهیر
بسمه تعالی
ساختار کلی تطهیر در این سوره:
1. لغات
2. سوالات چینشی / ارتباطی / مخاطب و فضای سوره
3. توضیحات و تکمیل پازل کلید سوره با استفاده از محتوای سوره و محوریت آن، تحلیلها و آیات دیگر با توجه به توضیحاتی که برای بیان سوره لازم است:
- ابعاد خسارت
خسارت وجود
خسارت عمل
- جبران خسارت
نفس آنچه جبران کننده خسارت ها نیست.
بیان آنچه باعث نجات از خسران است (غفران و رحمت)
بیان عوامل رفع خسران (ایمان، توحید، تواصی، توجه به اسوهها، طلب و دعا)
- آثار خسارت
تحلیل آثار خسارت ((با قاعده شکر و کفر و کیفیت رسیدن از کفر به محرومیت (به مقتضای حکمت) و درنتیجه ضعف و تنگی و در نتیجه عذاب))
اثر اول : محرومیت
اثر دوم : ضعف و ضیق
اثر سوم : عذاب
- تحلیل آثار
عذابها خود اعمالاند (که خدا از خیلیهاشان میرهاند) نه مقابله خدا و نه حتی عکسالعمل اعمال. «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ» روم41
4. متن تفسیر آیات با استفاده از مطالبی که در قسمتهای قبلی بیان شده و با عنایت به پاسخگویی این متن به پرسشهای مطرح شده.
خلاصه:
o بیان لغات و سوالات 3 گانه
o بیان جایگاه کلید سوره یعنی خسارت و تباب
(در نگاه دنیایی و کوچک دیدن اندازههای خود تباب ابولهب معنا نمیابد و تنها جایی میتوان از تباب ابولهب ها سخن گفت که خود گرفتار این دنیای کوچک نباشیم و قدر خود را بیشتر از آن بدانیم و جایگاه و آرمان بلندتری داشته باشیم.)
o ابعاد خسارت:بیان ابعاد خسارت و تفصیل آن به این ترتیب که ابتدا خسارت نفس را مطرح میکند و توضیح میدهد که تو که دارای استعداد سرشاری و بالاتر از همهی دنیایی و باید به نیروهای خود و تمام دنیا جهت بدهی نه این که جهت تو همانها باشد.- سپس در توضیح خسارت عمل گوید تو نه تنها در محرک های عمل باید کار کنی بلکه در خود عمل نیز باید نمانی و بیان میکند که اگر در عمل بمانی و خاسر شوی این به خسران نفس راه دارد.
o جبران خسارت: غنا از انسان مایه میگیرد و با مال و آنچه کسب میشود غنایی حاصل نمیگردد- وقتی تو با تخلف از قوانین عالم و با استفاده نکردن از بعضی قوایت به گند رسیدی و این گند گسترش پیدا کرد تنها غفران خداست که میتواند آن را بپوشاند و رحمت اوست که بازوی های جدید به تو میدهد.
علاوه بر اینها 5 عامل جلوگیر خسارت تو هستند؛ ایمان تو را به راه میاندازد و توحید نیروهایت را همجهت میکند و از اتلاف آن جلوگیری میکند و تذکر و تواصی از غفلت و ماندن و انحراف میرهاندت و توجه به اسوهها هدفهای بلند را به تو یادآور میشوند و از کوتاهی همت میرهانندت و طلب و دعا در موقع عجز تو را از یاس نجات میدهند و استوارت میدارند.
o آثار خسارت: بیان قاعده شکر و کفر و اثر تدریجی آنها در ارتفاع و هبوط آدمی – بیان مراحل تدریج هبوط آدمی در اثر کفر: کفران← محرومیت از شناخت← ضعف و ضیق←عذاب.
o تحلیل آثار: عذابها خود اعمالاند (که خدا از خیلیهاشان میرهاند) نه مقابله خدا و نه حتی عکسالعمل اعمال. «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ» روم41
o متن تفسیری:
این سوره، سوره ى ماست؛ مایى که پدر آتش هستیم و آتش را بزرگ مىکنیم و پرورش مىدهیم، که آتش فرزند ماست، زاییده ماست، پروریدهى ماست. ابوترابها مىروییدند و مىرویاندند و خاک را بارور مىساختند و ما مىسوزیم و مىسوزانیم.
مىبینى چگونه در این سوره واقعیت و پیام در هم آمیخته است؟ بارها این نکته مطرح شده که قرآن این دو را با هم دارد. هم رمز و کنایه دارد، هم واقعیت. و این عظمت قرآن است که از واقعیتها، آیهها را نشان مىدهد.
«تَبَّتْ یَدا ابى لَهَبٍ».
دستهاى ابولهب، کارهاى او، قدرت او بىحاصل است، بىبار است، زیانبار است؛ چون کارهاى زیاد مادام که در جایگاه خود ننشسته باشد، حاصلى ندارد. عمل با «طرح» و طرح با «هدف» و هدف با «قدر» انسان، در رابطه است.
«وَ تَبَّ»
و این بىحاصلى دستها و این خسارت عمل در رابطه با خسارت وجودى انسان است.
دیگر احتیاج به نفرین نیست، که این خبر وقوع لعنت و خسارت را با خود دارد.
«ما اغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ».
انسانى که راکد مانده، با جریان ثروتش و در آمدش به جایى نمىرسد؛ چون آنجا که تو پایت به جایى بند نیست.
آنچه که از آن دو خسارت، انسان را نجات مىدهد همان غفران و رحمت است که تو را از خسارت عمل مىرهاند و همان ایمان و توحید و تواصى و ذکرها و اسوهها و طلبها هستند که وجود تو را به راه مىاندازند و نیروهاى پراکندهات را سامان مىدهند.
«سَیَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ».
این دو نکته است که فعل را با سین استقبال همراه کرده است. یکى دور پنداشتن آنچه که نزدیک است و بر آنها احاطه دارد و دیگرى تدریجى بودن عذاب براى انسانى که به کفران نشسته و از نعمتها و آگاهىها بهره برنداشته است.
«وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ، فى جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ».
عمل عین پاداش است. این تحلیل از عذاب، تهدیدى را همراه مىآورد که در عین سادگى و بىپیرایگى آنچنان عمیق و وحشتانگیز است که انسان احساس مىکند دارد خودش را مىسوزاند و رشته بر گردن خود مىپیچد. همان طنابى که از لیف خرماست، همان گردنگیر توست. و همین هیزمها که بر دوش گرفتهاى، آتش جهنم توست.
نکات کلیدی:
o پس از رسیدن به کلید سوره کل ساختار را بر اساس آن میچیند مثلا در این سوره تباب کلید است و کل متن تفسیری خود را بر اساس آن نوشته و در نهایت جمع بندی میکند
1- مفهوم خسارت / 2- شکلهاى خسارت / 3- جبران خسارت / 4- آثار خسارت / 5- تحلیل این آثار
o اگر نکته ای مطرح میشود مثل ماأغنی .. و سوره بحث جبران را پیش میکشد و جبران کننده بودن چیزی را نفی میکند، تطهیر طرف دیگر قضیه یعنی آنچه جبران کننده است را بیان میکند (غفران و رحمت) و نیز وسایل جدایی از خسران را نیز بیان میکند(ایمان و توحید و ...) .
o تطهیر مسأله ای را که سوره به گوشه ای از آن اشاره میکند به صورت جامع مینگرد و با تحلیل و استفاده از آیات دیگر قرآن پازل مسأله را تکمیل میکند.
o در تطهیر سعی میشود مخاطب را به متن سوره و متن سوره را به اعماق دل مخاطب برساند و رساندن بار هدایتی سوره به جد مورد توجه است.
نظرات شما: نظر
محمدهادی قراباغی
سورةُ المَسَد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم
تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ (2) سَیَصْلى ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4) فی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)
«1» لغات
· تب: زیان دیدن و به هلاکت رسیدن
· اغنی عنه: اغنی وقتی متعدی بنفسه باشد بمعنای بینیاز کردن است و وقتی با عنه متعدی شود بمعنای کفایت کردن و جایگزینی میآید.
· یصلی: به آتش نزدیک شدن و سوختن
· جید: گردن
· مسد: طنابی از موی شتر یا نخل خرما
«2» سوالات چینشی
علت تکرار تباب چیست و چرا یکبار به دستهای ابولهب نسبت داده شده و یکبار به خودش؟
چرا ما اغنی با عنه آمده و نگفته ما اغناه ؟ چرا مال بر ماکسب مقدم شده؟
موصوله بود ما کسب چه نکته ای دارد و چرا آن را مبهم آورده و معین نکرده؟
چرا از ماده صلو برای وعده به عذاب استفاده می کند و نمیگوید مثلا یدخلون نارا که شاید واضحتر باشد؟
توصیف امراه به حماله الحطب و اینکه در گردنش طنابی از لیف خرما هست، چه پیامی را بیان میکند؟
استفاده از لفظ جید چه تفاوتی با عنق و رقبه دارد؟ و چرا از تعبیر فی جیدها استفاده شده است؟
«3» سوالات ارتباطی
رابطه تباب دست با تباب نفس ابولهب چیست؟
رابطه مال و ما کسب چیست؟ چه مناسبتی بین تباب نفس و عدم کفایت مال و ما کسب میباشد؟
آیا خسران نفس به نزدیک شدن به آتش میانجامد؟ ارتباط زن ابولهب با جریان خسران او چیست؟
«4» سوالات فضاومخاطب
آیا فارغ از جریان ابولهب میتوان از این سوره در باره خسران انسانها و علتها و راهکارهای رهایی آنها بهرههایی برد؟ آیا این سوره درباره همه کسانی است که ارزش خود را فراموش کردهاند و به اموال و دارائیهاشان تکیه کردهاند؟
برای شناخت فضای سوره دو راه پیش روی ماست:
1. به بررسی زندگی ابولهب بپردازیم (چرا که آیات درباره او صادق است) و کنکاش کنیم در این که او که بوده و چه کرده و چه ویژگیهایی داشته و چگونه میاندیشیده و موضع گیری میکرده.
سپس با این بررسیها به قواعد کلی قابل تسری به غیر ابولهب برسیم و به هدایتهای سوره دست یابیم.
2. یک راه هم این است که با مراجعه به آیات دیگر مفهوم تباب که محور این سوره است را بررسی کنیم و به فضای گفتمانی قرآن برسیم و بتوانیم با این آشنایی از فضای سوره به نکات هدایتی آن نزدیک شویم.
نکته: باتوجه به کم تکرار بودن ماده تباب در آیات و با توجه به نزدیک بودن معنای خسران به این ماده از جهت معنا و مفهوم و پر تکرار بودن آن در آیات، میتوانیم از استعمالات ماده خسر در آیات برای این کار بهرهمند شویم.
بررسی لغت تباب و خسران در آیات
بیش از 60 مرتبه ماده خسر در آیات کریمه آمده است و در روایات فراوانی نیز این ماده استعمال شده است.
خسران و زیان در جایی معنا میدهد که شخصی به دنبال هدفی باشد و با داشته هایش به آن نرسد و سرمایههایش را نیز ازدست بدهد. لذا ما باید در این آیات و روایات به این مسأله توجه کنیم که خسر در چه فضایی و در از دست دادن چه اهدافی مطرح است؟!
یکی از نکاتی که با بررسی استعمالات خسر در آیات و روایات معلوم میشود این است که خسر در فضای خاصی استعمال شده است و متعلق آن مسائل عادی روزمره و زیانهای مردم در بازار و معاملات معمولی نیست بلکه خسر در از دست دادن نفس انسان و عمل او و اهل او و دنیا و آخرت اوست.
نمونهای از این آیات:
o خود افراد.(یا تعبیر نفس شده یا نسبت داده شده به خود افراد)
(الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (12))-(وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ )
o - اهل (فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ)
o دنیا
o آخرت (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ (11)
o عمل
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً (103)
((امیرالمومنین ( علیه السلام ) : من قصر فی أیام أمله قبل حضورأجله فقد خسر عمله وضره أجله / نهج البلاغه خطبه 28))
نتیجه این که درمیابیم در نگاه قرآن کسی که خود را و اهلش را از دست داده و یا اصلا به دنبالش نبوده خاسر است و هالک، ابولهب نیز چون خود را فراموش کرده بود و غایت و هدف خود را اموال و دارائیهایش قرار داده بود، به خسران رسید..
بررسی زندگی ابولهب
...
تَبَّت یَدا...
انسان تشنه است و عطش عظیم دارد، و برای رفع این تشنگی به دنبال آبها یا سرابهایی میرود.
اگر راهش را صحیح انتخاب کند و به سمت آب گوارا حرکت کند، خسران و زیانی نخواهد دید ولی اگر به بیراهه رفته و به سمت سرابها بتازد، قطعا خسران خواهد دید. تلاش او در حرکت به سمت آنچه کوچکتر از سرمایههایش است، مثل مال و دنیا، محکوم به خسران است ولذا آیه از تباب دستان ابولهب سخن میگوید که مظهر حرکت اوست و چون هدف حرکتاش کمتر از اوست چنانکه گوید (ماأغنی عنه ماله و ماکسب) به ناچار او، خودش و تلاشهایش محکوم به تباب هستند(تبت یدا ابی لهب و تب)
نتیجه این خسران سرمایه و خسران تلاش ها که ناشی از انتخاب غلط اهداف و مسیر است، چیزی نیست جز آتش شعله ور.
همسر و همراه او نیز که او را در پیمودن این مسیر اشتباه یاری میداد(وامرئته حماله الحطب)، به جای مدال و گردنبند افتخار و تفاخر(جید)، در گردن خود طنابی خشن از لیف خرما دارد که کنایه از خسران محسوس در نگاه مادی آن هاست برای تقریب و ملموس کردن فضا.(فی جیدها حبل من مسد).
نظرات شما: نظر
بسم الله الرحمن الرحیم:
سید علی کاظمی
تبت یدا ابی لهب وتب:
خسران نفس و خسران عمل، لازم و ملزوم یکدیگرند. کسی که با تکبر و دنیاورزی، فقط برای رسیدن منافع دنیایی اش دشمنی می کند او خود را با تمامی قدرتهایش به خسران کشانده و اعمال او نیز هدر می رود. قدرت وکارهای او به هدر رفت در حالی که خود او هدر رفته ای بیش نبود. اگ خود انسان هلاک شد دیگر اعمال او نتیجه ای نخواهد داشت.
ما اغناعنه ماله وماکسب:
اگر گرفتار چنین هلاکتی شدیم و خود را فراموش کرده باشیم که مایه خسارت است؛ نه دارایی ها ونه چیزهایی که کسب کرده ایم و برایشان زحمت کشیده ایم و مایهی ابرویمان بوده نمی تواند جلوی این خسران عظیم را بگیرد. که این خسران عامل تمامی کج روی ها ، غمها وگرفتاری هاست وبه رسول اگاه دلسوز و هیچ چیز ایمان نمی آوریم.
سیصلی نارا ذات لهب:
با چنین خسارت مهلکی راه دوری نیست که به همین زودی دچار رنج شویم. رنجشی که خود شعله ور کرده ایم و باید در همان بسوزیم. وبزرگی آن آتش به این است که تمامی زندگی مرا فرا می گیرد و خاموش شدنی نیست چه در دنیا و چه ادامه زندگی ام
وامراته حماله الحطب:
اگر در این خسران همسر انسان نیز شریک شود همچون مرد گرفتار می شود و وبال کار خویش را به دوش خواهد کشید
فی جیدها...:
او که می بایست گردن را به زینت می آراست و با این کار همسرش را در مسیر رسول قرار می داد اکنون در جایگاه خود قرار نگرفته و رنج رسول را به گردن گرفته که نتیجه اش این می شود که اشرافیت دنیایی او مورد تحقیر قرآن قرار می گیرد. و همجون همسرش گرفتار عذاب و رنج مستدام می شود.
نظرات شما: نظر
|
دسته بندی کلمه خسر در قرآن
ردیف |
سوره |
آیه |
جهات ها یا کاربردهای خسر |
جمع بندی |
1 |
بقره |
64 |
نبود فضل و رحمت الهی |
|
2 |
آل عمران |
85 |
نپذیرفتن دین(عدم تسلیم) |
|
3 |
مائده |
5 |
کفر در ایمان |
|
4 |
مائده |
30 |
ترغیب هوای نفس به قتل |
|
5 |
اعراف |
23 |
عدم بخشش و رحمت الهی |
|
6 |
اعراف |
92 |
تکذیب پیامبر(البته چون قبلا زیانکار بودند) |
|
7 |
اعراف |
149 |
عدم بخشش و رحمت الهی |
|
8 |
یونس |
95 |
تکذیب ایات پروردگار |
|
9 |
هود |
47 |
عدم بخشش و رحمت الهی |
|
10 |
زمر |
15 |
پرستش غیرخدا |
|
11 |
زمر |
65 |
شرک به خدا |
|
12 |
فصلت |
23 |
|
|
13 |
شوری |
45 |
ظالمین=ستمگران |
|
14 |
بقره |
27 |
عهد شکنی،اطاعت نکردن امر خدا، فساد در زمین |
|
15 |
بقره |
122 |
کفر به کتاب آسمانی |
|
16 |
اعراف |
99 |
قبول نداشتن قدرت پروردگار |
|
17 |
اعراف |
178 |
گمراهی |
|
18 |
انفال |
37 |
کافرین-صد راه خدا |
|
19 |
توبه |
69 |
منافقین-فرو روفتن در باطل |
|
20 |
نحل |
109 |
کفر= گشاده رویی به کفر، غفلت |
|
21 |
عنکبوت |
52 |
به سوی باطل رفتن و انکار خدا |
|
22 |
زمر |
63 |
انکار نشانه های خدا |
|
23 |
مجادله |
19 |
حزب شیطان |
|
24 |
منافقون |
9 |
غافل از یاد خدا |
|
25 |
انعام |
12 |
ایمان نیاوردن |
|
26 |
انعام |
30 |
ایمان نیاوردن به پیامبر خدا |
|
27 |
اعراف |
9 |
سبک وزن بدن اعمال-ظلم در آیات |
|
28 |
اعراف |
53 |
افترا |
|
29 |
هود |
21 |
افترا |
|
30 |
مومنون |
103 |
سبک وزن بدن اعمال-خالد در جهنم |
|
31 |
نساء |
119 |
دوست گرفتن شیطان به جای خدا |
|
32 |
انعام |
31 |
دروغ پنداشتن لقای الهی |
|
33 |
انعام |
140 |
کشتن فرزندان –حرام کردن روزی خدا |
|
34 |
یونس |
45 |
دروغ پنداشتن لقای الهی |
|
35 |
حج |
11 |
پرستش خدا بدون عمل |
|
36 |
غافر |
78 |
مبطلون |
|
37 |
غافر |
85 |
کافرون |
|
38 |
ال عمران |
149 |
اطاعت از کفار |
|
39 |
مائده |
21 |
اطاعت نکردن خدا و پیامبر |
|
40 |
مائده |
53 |
منافقین |
|
41 |
احقاف |
18 |
بی احترامی به والدین،عدم ایمان به روز رستاخیز |
|
42 |
اسراء |
82 |
ظالمین |
|
43 |
فاطر |
39 |
کافرین |
|
44 |
نوح |
21 |
عصیان پیامبر(نوح) |
|
45 |
هود |
22 |
افترا بستن و گمراهی |
|
46 |
نمل |
5 |
ایمان نیاوردن به پروردگار |
|
47 |
جاثیه |
27 |
مبطلون |
|
48 |
مطففین |
3 |
کم گذاشتن در معاملات |
|
49 |
انبیاء |
70 |
نیرنگ به پیامبر(ابراهیم) |
|
50 |
عصر |
2 |
عدم ایمان-انجام ندادن عمل صالح-عدم وصیت صبر و حق |
|
51 |
طلاق |
9 |
سرپیچی از فرمان خدا و پروردگار |
|
52 |
شعراء |
181 |
کم فروشی نکردن |
|
53 |
کهف |
103 |
انکار ایات و لقای پروردگار- کافرین |
|
51 |
الرحمن |
9 |
کاهش در وزن؟ |
|
55 |
هود |
63 |
نافرمانی خدا |
|
56 |
نازعات |
12 |
عدم ایمان به قیامت |
|
57 |
|
|
|
|
58 |
|
|
|
|
59 |
|
|
|
|
60 |
|
|
|
|
نظرات شما: نظر
کلمه خسر در قرآن
65 تا ریشه خسر در 35 سوره و 60 آیه
الْخاسِرینَ
1- البقرة : 64 ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ
2- آلعمران : 85 وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ
3- المائدة : 5 الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ
4- المائدة : 30 فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ
5- الأعراف : 23 قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ
6- الأعراف : 92 الَّذینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فیهَا الَّذینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کانُوا هُمُ الْخاسِرینَ
7- الأعراف : 149 وَ لَمَّا سُقِطَ فی أَیْدیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنا رَبُّنا وَ یَغْفِرْ لَنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ
8- یونس : 95 وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخاسِرینَ
9- هود : 47 قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لی وَ تَرْحَمْنی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرینَ
10-الزمر : 15 فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ
11-الزمر : 65 وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ
12-فصلت : 23 وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْداکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ
13-الشورى : 45 وَ تَراهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها خاشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قالَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ الظَّالِمینَ فی عَذابٍ مُقیمٍ
الْخاسِرُونَ
1- البقرة : 27 الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
2- البقرة : 121 الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
3- الأعراف : 99 أَ فَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ
4- الأعراف : 178 مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدی وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
5- الأنفال : 37 لِیَمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ یَجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَیَرْکُمَهُ جَمیعاً فَیَجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
6- التوبة : 69 کَالَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلاقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذی خاضُوا أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
7- النحل : 109 لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ
8- العنکبوت : 52 قُلْ کَفى بِاللَّهِ بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ شَهیداً یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
9- الزمر : 63 لَهُ مَقالیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
10-المجادلة : 19 اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ
11-المنافقون : 9 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ
خَسِرُوا
1- الأنعام : 12 قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فیهِ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
2- الأنعام : 20 الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
3- الأعراف : 9 وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ
4- الأعراف : 53 هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْویلَهُ یَوْمَ یَأْتی تَأْویلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ
5- هود : 21 أُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ
6- المؤمنون : 103 وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فی جَهَنَّمَ خالِدُونَ
7- الزمر : 15 فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ
8- الشورى : 45 وَ تَراهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها خاشِعینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قالَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ الظَّالِمینَ فی عَذابٍ مُقیمٍ
خَسِرَ
1- النساء : 119 وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً
2- الأنعام : 31 قَدْ خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا یا حَسْرَتَنا عَلى ما فَرَّطْنا فیها وَ هُمْ یَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ
3- الأنعام : 140 قَدْ خَسِرَ الَّذینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ ما کانُوا مُهْتَدینَ
4- یونس : 45 وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنَ النَّهارِ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ وَ ما کانُوا مُهْتَدینَ
5- الحج : 11 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ
6- غافر : 78 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ
7- غافر : 85 فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ فی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ
خاسِرینَ
1- آلعمران : 149 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرینَ
2- المائدة : 21 یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبارِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرینَ
3- المائدة : 53 وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُوا أَ هؤُلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ
4- فصلت : 25 وَ قَیَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرینَ
5- الأحقاف : 18 أُولئِکَ الَّذینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کانُوا خاسِرینَ
لَخاسِرُونَ
1- الأعراف : 90 وَ قالَ الْمَلَأُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَیْباً إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ
2- یوسف : 14 قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ
3- المؤمنون : 34 وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ
خَساراً
1- الإسراء : 82 وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً
2- فاطر : 39 هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلاَّ مَقْتاً وَ لا یَزیدُ الْکافِرینَ کُفْرُهُمْ إِلاَّ خَساراً
3- نوح : 21 قالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنی وَ اتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلاَّ خَساراً
الْأَخْسَرُونَ
1- هود : 22 لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ
2- النمل : 5 أُوْلئِکَ الَّذینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ وَ هُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ
الْخُسْرانُ
1- الحج : 11 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ
2- الزمر : 15 فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ
یَخْسَرُ
1- الجاثیة : 27 وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
یُخْسِرُونَ
1- المطففین : 3 وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ
الْأَخْسَرینَ
1- الأنبیاء : 70 وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرینَ
خُسْرٍ
1- العصر : 2 إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ
خُسْراً
1- الطلاق : 9 فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها وَ کانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً
خُسْراناً
1- النساء : 119 وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً
الْمُخْسِرینَ
1- الشعراء : 181 أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرینَ
الْأَخْسَرینَ
1- الکهف : 103 قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً
تُخْسِرُوا
1- الرحمن : 9 وَ أَقیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ
تَخْسیرٍ
1- هود : 63 قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتانی مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ یَنْصُرُنی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ فَما تَزیدُونَنی غَیْرَ تَخْسیرٍ
خاسِرَةٌ
1- النازعات : 12 قالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خاسِرَةٌ
نظرات شما: نظر
سلام
از این پس در این وبلاگ محتوای کلاس تفسیر استاد هادی زاده و گزارش مباحثه گروهی اعضای کلاس قرار می گیرد
نظرات شما: نظر