بسمه تعالی
علیزاده
جمع بندی تطهیر از آثار خسارت تا پایان:
· بدون اصل حرکت کردنو در حرکت، اصول را رها کردن، این هر دو، عامل خسارت و سوختن انسان هستند.
· در انتخاب مکتب، در انتخاب هدف هم اصولى هست، معیارهایى هست. اگر بدون این اصول شروع کنى، صدمه مىبینى. حیرتها و درگیرىها و فشارها خواهى داشت. گرفتار برخوردهاى عاطفى خواهى شد. خوشایندهاى آدمها، عملها و حرفها، هر لحظه تو را به جایى مىکشاند.
· صداقتها و مکتبها بر اساس هدفهایى که طرح مىکنند و هدفها بر اساس نیاز و ساخت انسان نقد مىخورند و همانطور که گذشت، با قدر و جایگاه و آرمان نهایى انسان سنجیده مىشوند.
· قرب و بعد انسان، در گرو شکر و کفر اوست، نه در گرو موقعیتها و نعمتها و امکانات.
· شکر و کفر توست که نصر و یا رنج تو را باعث مىشود. با شکر امکانات و وسعت تو زیاد مىشود، که: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَازیدَنَّکُمْ».
· با کفر انسان به رنج مىرسد، که: «لَئِنْ کَفَرْتُمْ انَّ عَذابى لَشَدیدٌ»و این یک جریان تدریجى است که ادامه مىیابد تا به فرو رفتن و غرق شدن انسان بینجامد. «سَیَصْلى ناراً ...»
· اگر از این اصول چشم پوشیدم، کافر هستم. و با این کفر، به ضعف، به محرومیت مبتلا مىشوم و به رنج مىرسم و عذاب مىبینم.
· مگر نه اینکه یقین نتیجهى کار و مزد حرکت و میوهى عمل ماست؟ پس در این جریان هم باید حتى با احتمالات حرکت کرد و از احتمالها چشم نپوشید تا به یقینها رسید، که: «اخُوکَ دینُک فاحتَطْ لدینک».
· کفر و چشم پوشى، منابع شناخت و آگاهى انسان را مىپوشانند. قلب و سمع و ابصار او را مىگیرند.
· هنگامى که تو با اینها کار نکردى، حکمت تقاضا دارد که از تو پس بگیرند؛ همانطور که اگر به کارشان گرفتى، رحمت تقاضا دارد که زیادتر بدهند، که رشد و خسر و یا قرب و بعد انسان در گرو شکر و کفر اوست.
· مربى در تربیت اسلامى نقش هدایت دارد و نقش ذکر دارد. و اگر ایمان آوردى و آمدى، نقش نصرت دارد. و اگر هجرت کردى و بریدى نقش ولایت و یکدست شدن دارد، که مؤمنین اولیاى یکدیگرند و مىتوانند حتى بدون اجازه از یکدیگر بردارند.
· انسانى که مىیابد و به اصول مىرسد، او همراه دو عامل شکر و کفر است. اگر چشم پوشى کرد، به محرومیت و در نتیجه به «ضعف» و تنگى و در نتیجه به «عذاب» و رنج مىرسد؛ چون رنج انسان از بىظرفیتى او ریشه مىگیرد، نه از محرومیت و نداریش. این علامت روشنى است براى کسانى که مىخواهند خودشان را نقد بزنند و از وضع خود با خبر باشند،
· این دو خط است که هر کدام به تدریج شکل مىگیرند و بار مىدهند. خط شکر همچون رویش سبز گیاه به جوانهها و استغلاظ و استقلال مىرسد و خط کفران به محرومیت از منابع شعور و آگاهى و در نتیجه به ضیق و تنگى و در نتیجه عذاب و رنج.
· محرومیت : آنجا که منابع آگاهى تو را گرفتند، این طبیعى است که وسوسه و سپس شک و سپس بىتفاوتى در تو شکل بگیرد. «سَواءٌ عَلَیْهِمْ ءَانْذَرْتَهُمْ امْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لایُؤْمِنُونَ».
· ضعف و ضیق : با این محرومیت، ضعف و تنگى در تو ریشه مىدواند. این فشار و سختى در شروع کار است که انسان از حیرت برخوردار است و از ضعف، اما آنجا که در کفر فرو رفت، سینهاش با کفر به وسعت مىرسد، «شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً». «1» و بىتفاوت و بىخیال مىشود و حتى به دیگران مىگوید: با ما بیایید، ما گناهان شما را به دوش مىگیریم، «و لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ ...».
· وسعت کفر، وسعتى است که رنج بیشتر را در خود مىپرورد. و آنجا که پردهها کنار مىرود و چشمها تیز مىشود او در آتش حسرت و خزى و هون و غبن مىسوزد، که: «مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِن اللَّهِ».
· عذاب : این آتشها و عذابها، چهرهها دارند؛ عذاب الحریق، عذاب عظیم، عذاب الیم، عذاب الخزى، عذاب الهون، عذاب مهین، عذاب مقیم و عذاب النار. و آتشها هم آتشى نیستند که فقط پوست را بسوزانند، که دل را مىسوزانند: «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْافْئِدَةِ».
· تحلیل آثار: و این رنجها و آتشها، به تدریج نصیب ابولهبها مىشود ... که خودشان آتش افروختهاند و شعله ساختهاند، «سَیَصْلى نارَاً ذاتَ لَهَب».
· لطف در این است که این عذاب، نه براى تشفى خاطر خداست و نه به خاطر سوختن انسان، که فقط براى ساختن اوست تا شاید بازگردد و به راه بیاید؛ «لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذى عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرجِعُونَ». عذاب، عکس العمل نیست، خود عمل است.
· قرآن ما را از آتشى مىترساند که از خود انسان و از سنگها مایه مىگیرد و شعلهور مىشود؛ «فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة اعدَّت للکافرین»
· پناه نه از دشمن و نه از بیگانه، پناه از جنایت خودم که بر خودم روا داشتم و پناه از این هیزمهایى که بر پشتم نگاه داشتهام که من «حَمّالَةُ الْحَطَب» خویشم و براى سوختن خودم اینها را به دوش کشیدهام. این تحلیل از عذابى است که باید انسان از آن بترسد. و این آتشى است که راستى مىسوزاند. تو نه از خدا و نه از بیگانه که از خودت مىسوزى
نظرات شما: نظر