تطهیر- قسمت سوم- کاظمی
1:مفهوم تسبیح:
مولف چینین می نویسد: این لغت با تغییراتی که در ثلاثی مجرد کرده است را توضیح می دهند و سپس لوازم آن معنا را نیز می گویند که کاملا معنا روشن می شود و در ادامه از برخی از لوازم برای تحلیل سوره استفاده می کنند.
تسبیح معنای تازه ای دارد؛ به پاکی نسبت دادن. بعد لوازم آن معنا این است که هر ناپاکی و نگاه منفی را از او دور کردن است که نتیجه اش این می شود که از بدی ها، اشتباهها و بیهودگی ها او را جدا دانستن است.
بر اساس معناییی که می کنند احتمالات دیگر معنایی را رد می کنند که تسبیح به معنای شناوی و تسبیح تکوینی و دلالت بر پاکی، نمی داننند که بایک روایت این نقد را کامل می کنند که خود تکوین با آگاهی به نماز و تسبیح خدا راه یافته اند. نه اینکه تکوین صرفا دلالت کننده بر تسبیح باشد.
2:زمینه تسبیح:
1. 1:چرا وارد زمینه شدند؟ معنای تسبیح مشخص شد که به پاکی نسبت دادن است. حال این اگر اتفاق بیفتد، اولین نکته این است که بستر و شرایط و زمینه مناسبی باید تهیه شده باشد و تا آن زمینه نباشد نمی توانیم اورا به پاکی نسبت بدهیم.
2. 2: بستر و زمینه های ریزو درشتی که لطمه می زند به این که تسبیح محقق نشود را بیان می کنند. که اگر ذره ای ناپاکی(عیب، بی هدفی، ) می بینی و اینها را به خدا نسبت بدهیم. زمینه ای برای تسبیح نداریم.
3. 3:زمینه را چگونه کشف می کنند؟ از شناختی که نسبت به خداداریم یعنی اگر شناخت ما از او این باشد که: خدایی عاری از هر نوع بدی، عیب، و .... باشد می توانیم در علت بدی ها، نام اورا حذف کنیم و به او نسبتی ناپاک ندهیم.
4. مستند این شعور را بیان می کنند که ربنا ماخلقت باطلا سبحانک. چنین نگاهی به خدا که هیچ بطلانی به او مرتبط نمی شود و زمینه این می شودکه سبحانک را بگوییم.
5. ایشان نیز از این آیه، زمینه را کشف می کنند که قبل از سبحانک چه اتفاقی افتاده است که بعد می گوید سبحانک که این دقیقا همان زمینه و مقدمه و بستر است.
6. مصادیقی (و علامتهای نبودن این زمینه)از حالت های خودمان از ضعیف و قوی بیان می کند که نشان این است که ما هنوز به این اعتقاد و شعور نسبت به خدا نرسیدیم و اگر هایی در زندگی مان داریم که حالت های اعتراض، شک، حیرت، عصیان، فریاد و کفر و دشنام را داریم. چون این شعور و زمنیه را نداریم نگاهیی که به هستی، جنگ، درد و... پیش می آید در مورد نسبت دادن آنها به خدا، با شک و اعتراض و یا حیرت می مانیم.
7. نتیجه زمینه را مطرح می کنند. که چنین زمینه ای ما را مسئول بار می آورد که تسبیح فقط در کلمه ها خلاصه نمی شود که باید کاری کرد.
3:گستردگی تسبیح:
اگر زمینه فراهم شد تسبیح تا کجا ادامه می یابد؟
محدود به روابط انسانی نمی شود و تمام هستی را در حال تسبیح می دانیم و سپس نویسنده استنادات را بیان می کنند. کل قد علم صلوته و تسبیحه که هر موجودی به این تسبیح خود آگاهی دارد. نه اینکه هستی دلالت بر پاکی دارد.
بعد از این استناد با مطلبی فلسفی توضیح می دهند ارتباط بین آگاهی موجودات و نوع تسبیحشان.
4:شکلها:
فهمیدن این نکته که تعابیر متفاوت، بارمعنایی متفاوتی دارد و بر اساس همان مبنای فلسفی(درجه وجودی هر چیزی در این عالم مساوی است با شعور و آگاهی و قدرت و احاطه او) تفاوتها را توضیح می دهند و مراحل تسبیح و شکلهای مختلفش را بیان می کنند.
1. تفاوت تعابیر تسبیح در آیات: از تفاوت تعابیر پی به مراحل و جریان تکاملی تسبیح در پدیده ها می رسند. ماضی و مضارع آمدن تسبیح در موجودات این نکته را برداشت می کنند.
2. تفاوت تعابیر در صیغه امر: صیغه امر نشان از این است که ما مامور به تسبیح هستیم و انواع امر نشان از مرحله های مختلف تسبیح است که متناسب با آن سیر وجودی انسان است که مامور است درجه وجودی اش را با گذرندان مراحل تسبیح کامل تر کند.
3. در هر مرحله متناسب با سیر وجودی به گونه ای توضیح می دهند که مشخص می کند هر مرحله کمبودهایی داریم و باید به مرحله کاملتر روی بیاوریم.
امر، انواعی دارد.
الف: سبح بحمد ربک:
روش:
1. از زمینه استفاده می کنند و توضیح می دهند. که کسری ها، کمبودها و درگیریها وجود دارد در خودت یا جامعه یا هستی.
2. از آن طرف از خدا هم نیست تو مامور هستی که پاک کنی با حمد که اینجا نوع باء را هم مشخص می کنند. ((با حمد خودت))
یعنی حمد تو گاهی تجلی تسبیح توست. منی که اعتقاد دارم که در این وسعت حتی یک خط عیب هم به او نسبتی ندارد باید با حمد خودم و با کارهای خودم این کمبودها را پر کنم که مامور به این کار هستم. یعنی تسبیح که چنان معرفتی بود به حمد من گره می خورد. و حمد را توضیح اجمالی می دهند که گستردگی اش در تمام خلقت است پر می شود و نهایت به خواست او(صالح و مصلح) می رسد.
ب: سبِِّح باسم ربک:
مرحله بالاتر از قبل است که باید این تسبیح باید با نشان خدا علامت گذای شود. و ازنشانه های دیگر آزاد شده باشد. محرک در اقداممان از نشان او بهره مند شود و جز الله محرکی نداشته باشیم.
ج : سبِّح اسم ربک:
مرحله ای پیشرفته تر از قبل است. منی که اقداماتم علامت اورا به دوش کشیده است به این معنا نیست که او نیاز مند این علامت گذاری باشد. و من خود را طلبکار بدانم. که من محتاجم با این تسبیح درجه وجودی ام را ارتقاء دهم. با این تسبیح او را از این نشان گرفتن بی نیاز می دانم.
سوال: توضیح آقای صفایی به نظر می رسد که تسبیح خود خداوند است نه تسبیح اسم و علامت او.اگر اینگونه بگوییم بهتر نیست؟ کاری که علامت خدایی دارد را تسبیح کنیم و اگر خرابکاری به بار آورده رامنسوب به خودمان بدانیم نه اینکه علامت خدایی را زیر سوال ببریم مثلا گاهی می گوییم اومدیم برای خدا کار کنیم چی شد؟
د: سبحوه:
تسبیح مطلق است و همه اشکال را شامل می شود. که تسبیح مطلق در حمد من و کارهای من جلوه میکند و بر تسبیح و حمد من اسم و نشان او را می گذارد و اسم او را از هرگونه نیاز ونقصی تسبح می کند تسبیح می کند.
5:آثار و جلوه های تسبیح:
بر اساس زمینه و حرکت سیر وجودی انسان در تسبیح چنین نتیجه هایی طبیعی است که:
: رضا و خشنودی خداوند[1]
: امن و تسلط[2] به این توضیح که:
الف: گله ای از تقدیر خدا نخواهیم داشت. در هر وضعیتی به تکلیف روی می آوریم. (استفاده از همان نظام معرفتی است که من چه وظیفه ای دارم.)
ب: چشم به دارایی و شکوه های زندگی دنیا نخواهیم داشت
ج:فتنه ها را خواهیم شناخت
د:به رزق خدا روی خواهیم انداخت
: استجابت و نجات[3](جریان حضرت یونس را مطرح می کنند که از تسبیح فاصله گرفته بود و از تقدیر خدا رنجیده بود. )
[1] لعلک ترضی. طه: 130
[2] لاتمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهر? الحیو? الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی. طه: 130
[3] فاستجبناله و نجیناه من الغم. انبیاء:88
نظرات شما: نظر
نظرات شما: نظر
کاظمی |
بخش اول: مقایسه کار ما با کتاب تطهیر با جاری قرآن:
لغات:
تسبیح: مولف، متعلق تسبیح را بیان می کند. که تسبیح در انسان و جامعه و جهان، در این ها عیبی نسبت به خدا داده نشود و او را منزه بدانیم.
حمد: ما به معنای ستایش و مصرف نعمت د رمسیر صاحب نعمت گرفتیم. ایشان می فرمایند: مرز انسان و حیوان، کارها را به دوش گرفتن و کمبودها را پر کردن.
سوالات:
چینشی:
-
ایشان از "رایت الناس" سوالی را مطرح نکرده بودند.
-
توجه ایشان بر روی "فاء" فسبح بحمدربک
فضا و مخاطب:
-
ایشان این سوره را درمورد رهبری جامعه مسلمین می دانند و بر اساس آن سوالاتی مطرح می کنند که رهبر، با تسبیح به حمد و استغفار چه اقداماتی انجام داده و چه اقداماتی را ما می گوییم تسبیح و حمد استغفار است و این سه واژه را لزوما از جنس بیان و زبان نمی دانند بلکه سوال ایشان، سوال از رفتار و اقدام خاصی است.
-
اثر تسبیح، حمد و استغفار چیست؟ چرا که سوره، بزرگترین کار رهبر بعد از انقلاب را این سه اقدام می داند. انقلابی که چنین خصوصیتی دارد که با موقعیت حساس هجوم فوج ها و گروههای پراکنده به سوی خودش مواجه شده است؟
بخش دوم: گزارش از کتاب تطهیر
ساختار کلی:
مرحوم صفایی ابتدا لغات را مورد بررسی قرار می دهند و سپس سوالات را مطرح می کنند و بعد از آن در این سوره روشی جدید نسبت به سوره های قبل دارند به این صورت که می فرمایند ما به دو روش می توانیم این سوره را بفهمیم روش اول اینکه: مفاهیم این سوره را در ادبیات دینی مورد بررسی قرار دهیم و با فهم زوایای مختلف کلماتی همچون: نصر، فتح، هجوم فوجها، تسبیح، حمد و استغفار راهی برای فهم سوره بیابیم. روش دوم این است که زندگی رسول اکرم را مورد بررسی قرار دهیم که رسول گامهایی برداشته که به نصر رسیده و او که تمام زندگی اش بر اساس وحی خداوند است می توانیم با دقیق شدن در زندگی شخصیت رسول اکرم مصادیق نصر، فتح، هجوم فوجها، تسبیح ، حمد و استغفار او را ببینیم و سوره را از این روش بفهمیم.
بر اساس این دو روش خود ایشان نوشته شان را به دو قسمت تقسیم می کنند و ذیل هر کدام عناوینی را مورد بحث و بررسی قرار می دهند.
قسمت اول:بررسی واژه ها:
نصر:
غفلت از شرائط نصر:
شرط نصر و ندانستنن آن موجب می شودکه توقع و انتظارمان از خدا زیادشود و موجب نومیدی، کفر و انکار شود.
شرائط نصر
شرط نصر فقط یک چیز است. ان تنصروالله ینصرکم .
خدا را چگونه یاری کنیم؟
تحمل، طلب و اقدام اینها جلوه های نصر ما هستند که باید اینها فراهم شود تا اینکه نصر خدا شامل حالمان شود. استناد این حرف از ایه شریفه بقره 214است که می فرماید: ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین آمنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب.
که از این ایه بر می اید که پس از تحمل سختی و طلب نصر، یاری خدا نمی اید بلکه تازه نزدیک می شود که باید اقدامی کرد و نیرویی ساخت تا در این نیروسازی و تولید نصر شامل حالمان می شود.
سوال: به نظر می رسد که ابتدا باید طلب باشد بعد تحمل بعد اقدام (ثبات قدم، طلب، نصر)
سوال2: ایشان اقدام را از الا ان نصر الله قریب استفاده کرده اند که پس از تحمل و طلب نصر نزدیک است یعنی طلب و تحمل کافی نسیت اقدام هم می خواهد.سوال این است که اگر کسی بگوید که خیر اگر استمرار همان تحمل و طلب باشد(که در عمل نشان داده باشند) موجب ایجاد نصر می شود و لزوما اقدام به معنایی که ایشان می کنند از ایه برداشت نمی شود.
منظور از اقدام: زمانی که اگاهی به حرکت و حرکت به درگیری و درگیری به رنج انجامیده باید اقدامی کنی و یاری بسازی تا با آنها بتوانی در جایگاه های دشمن نفوذ کنی و نصر را به ارمغان بیاوری. این کار و اقدام انسان می تواند با همان چیزی که ابزار دشمنی شان شده است بر آنها پیروز شوی که می فرماید رب انصرنی بما کذبون نفرمود رب انصرنی فیما کذبون.
که زمانی که من درست ایستاده باشم درست حرف بزنم درست کار انجام دهم ، خود ضربه دشمن که به من می زنند ، موجب آن می شود که دشمن را از پای در می آورد. که عدو شود سبب خیر در بر اندازی خودش. مثلا یکی از راههای ایجاد نفوذ و اقدام در دشمن برای نصر این است که توقع توده را نسبت به فرمانروایان و خدماتی که انجام می دهند را بالا ببری. و انها را در مقابل آنها قرار دهی و بفهمانی که سردمداردان در مقابل توده مردم کم کاری کرده اند.
خلاصه معنای یاری کردن ما خدا را به این معناست که: همین که آماده باشی و با زمینه تحمل رنج و طلب و اقدام متناسب با نظام هستی حرکت کنی که در نتیجه نصر خدا می رسد.
سوال:
به نظر می رسد که این نصر خدا نشد بلکه نصر جایی است که کمکی درمقابل خصم اتفاق افتاده باشد و یاری زمانی است که آنچه او نیاز به کمک دارد را تو انجام دهی و آن محقق شدن اهداف اوست و آنچه که برای او مهم است و آن دین و قرآن و انسانها هستند برای آن تلاش کنی. و هماهنگی با هستی عنوانی کلی است که شاید این معنا را داشته باشد ولی این معنا از نصر با لغت نیز سازگارتر است و نصرت خدا را نیز می رساند.و معنای نصرت ما خدا را شاید بهتر متوجه شویم.
کل بحث مطالعه شده ولی تا اینجا آماده شده است.
فتح
هجوم فوج ها
تسبیح:
مفهوم
زمینه
گستردگی
شکل ها
آثار و جلوه های تسبیح
حمد
مفهوم
ابعاد
قلمرو
خصوصیات
آثار حمد
استغفار:
مفهوم و مراحل استغفار:
آثار استغفار:
قسمت دوم: زندگی رسول:
که ایشان می فرمایند با تحلیل از زندگی رسول می توان به کلیدی برای گشودن این سوره دست یافت.
نظرات شما: نظر
کاظمی
چینشی:
1:نصر خدا چه زمانی می آید؟ چرا با "اذا"آمده است؟
شرائط نصرت :
1:طلب مستمر،
البقرة : 214 أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ
2:طلب نصرت الهی، صبر، ثبات قدم
البقرة : 250 وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ
3:اینکه خدا را یاری کنیم
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
4: امیدی به دیگران نداشته باشیم.
یوسف : 110 حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ
5:صبر و استقامت
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِالصَّبْرِ مَعَ الْیَقِینِ فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَاصْبِرْ فَإِنَّ فِی الصَّبْرِ عَلَى مَا تَکْرَهُ خَیْراً کَثِیراً وَ اعْلَمْ أَنَالنَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً.
جواب سوال:
نصر خدا زمانی می آید که شرائطش را فراهم کنیم و از شرائط مهمه این است که انسان طالب نصر او باشد و برای تحقق چیزهایی که او برایش مهم است اقدامی کند(ان تنصرالله) و خدا را یاری کند و در این راه حتی امیدی به دیگران نداشته باشد. تا توقع و امید نصر خداوندرا داشته باشد و نصر خداوند به تلاش برای چیزهایی است که او در این خلقت برایش مهم است و سرمایه گذاری کرده است.مثل دین، رسول، قرآن و انسانها
چرا عطف "ورایت الناس" مطرح شده اگر این عبارت حذف چه مشکلی پیش می آید؟
نمی دانم
به جای یدخلون چرا نفرمود یسلمون
متدین شدن و تعبیر اسلام و ایمان و واژه هایی است که یک نوع آگاهی و انتخاب در آنها نهفته است یعنی انسان پس از بررسی های مختلف و شناخت نیازهای خود اسلام را به عنوان دین و برنامه زندگی اش انتخاب می کند و این مناسب با جمعیت نصر آن زمان سازگار نیست زیرا آنها زمانی که درانتظار این بود که ببینند رسول با کارهایش به کجا می رسد ایا شکست می خورد یا پیروز تا با پیروزی رسول به او بپیوندند این نشان از انتخاب دین اسلام نیست بلکه نان به نرخ روز خوردن است.
فیدخلون فی دین الله افواجا چرا واژه کثیرا نیامده است؟
گروه گروه منظور شاید گروه هم فکری بود که به هم مثلا در یک قبیله بودندو همه دسته جمعی به دین می پیوستند و این خود شاید به تعبیری یک نوع جو گیری بود که گروه گروه می آمدند و بدون انتخاب به دین می گرویدند.
ارتباطی:
ارتباط بین تسبیح به حمد و استغفار چیست؟
این دستور با نصر و دخول ناس چه ارتباطی دارد؟ چرا این دستور می اید؟
جمله انه کان توابا با ماقبل چه ارتباطی دارد؟
فسبح بحمد
أنّ الحمد فی مقابل الذّمّ، و یعبّر عنه بالفارسیّة بکلمة- ستایش، و عن الشکر بکلمة سپاس.
ثمّ إنّ الحمد یلازم التسبیح، کما أنّ نسبة الصفات الثبوتیّة الى اللّه تعالى یلازم نفی الصفات السلبیّة أوّلا، و بهذا اللحاظ قد استعملا مقارنین: فسبّح بحمد ربّک، یسبّحون بحمد ربّهم، و نحن نسبّح بحمدک، الحمد للّه الّذی لم یتّخذ ولدا و لم یکن له شریک، و یسبّح الرّعد بحمده، و إن من شیء إلّا یسبّح بحمده.
و الجارّ و المجرور (بحمده) متعلّق بمقدّر، فیکون مستقرّا فی محلّ حال، أی فسبّح اللّه کائنا و مستقرّا بالتحمید. أو متعلّق بالتسبیح، و المعنى فسبّح بإلصاق الحمد و بسبب التحمید، فکأنّ التحمید هو الموجب لتحقّق التسبیح و به یتحقّق فهو الّذی ثبت له الحمد، و له الغنى و المجد و العزّة و الحکم و الولایة، و لیس فیه ضعف و لا نقص و لا احتیاج و لا محکومیّة.
المیزان فَاصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها ..."طه المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص: 235
و قوله: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ» أی نزهه متلبسا بحمده و الثناء علیه فإن هذه الحوادث التی یشق تحملها و الصبر علیها لها نسبة إلى فواعلها و لیست إلا سیئة یجب تنزیهه تعالى عنها و لها نسبة بالإذن إلیه تعالى و هی بهذه النسبة جمیلة لا یترتب علیها إلا مصالح عامة یصلح بها النظام الکونی ینبغی أن یحمد الله و یثنی علیه بها.
نتیجه نصرت الهی:
1:کسی بر ما مسلط نمی شود
آلعمران : 160 إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
2:ثبات قدم :
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
نصری اتفاق افتاده است و در این نصر و مردم که رو به دین آورده اند گاهی نگاهی خاص عیوبی را به خدا نسبت می دهند که مثلا ما که اسلام اردیم چرا دیگر بلاو ... این چه خدایی است و ... کار رسول این است که این فاصله بین مردم و خدا را تصحیح کند. با تسبیح و دور دانستن خدا نسبت به عیوبی که به او به نسبت می دهند و باید حمد کند چرا که اثر این کاری که خدا کرده(نصر) اثرات جمیلی دارد و اثرات خوبی دارد که چنین کاری شایسته ستایش و تحمید است. و به قول علامه این تسبیح نوعش این است که متلبس به حمد باشد.
نتیجه نهایی در این نوع ترکیب:
تسبیحی که می کنی همراه با ستایش خداند باشد. یعنی این نگاه اشتباهی که مردم به خداوند در این نصرت پیدا می کنند و توقعات اشتباهی که دارند و نگاه منفی که به کار خداوند پیدا می کنند و حرفهایی نسبت می دهند تو خداوند را همراه با ستایش و اینکه کاری کرده است کارستان، منزه بدار و فاصله مردم و خداوند را با نسبت های ناروایی که می بندند ، با تسبیح به حمد تصحیح کن.
واستغفره
در این راه شاید احساس کنی که نتوانی آنچه را که خداوند درامر تسبیح به حمد از تو می خواهدانجام دهی و آن طوری که او میخواهد امر تسبیح را انجام دهی و ریزه کاری هایی داشته باشد که دیگر قدرت تو نباشد اگر متصل به قدرت پوشش خداوند نشوی پس تلاشی کن و زحمتی داشته باشد تا پوشش خداوند را برای خود به ارمغان بیاوری.
به کمک تحمید و ستایش و با همراهی این ستایش، تسبیح کن و نسبتی که به خدا می بنند و شایسته او نیست را منزه نما. با اثری از نصر و اتفاقاتی که در زندگی مردم روی داده است خدا را متوجه شوندکه مورد ستایش است و زمانی که این اتفاق افتاد همراه این نوع تحمید تنزیه نما.
کار ناتمام است و بقیه اش را در کلاس مطرح خواهم کرد.
نظرات شما: نظر
کاظمی
چینشی:
1:نصر خدا چه زمانی می آید؟ چرا با "اذا"آمده است؟
شرائط نصرت :
1:طلب مستمر،
البقرة : 214 أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ
2:طلب نصرت الهی، صبر، ثبات قدم
البقرة : 250 وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ
3:اینکه خدا را یاری کنیم
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
4: امیدی به دیگران نداشته باشیم.
یوسف : 110 حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ
5:صبر و استقامت
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِالصَّبْرِ مَعَ الْیَقِینِ فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَاصْبِرْ فَإِنَّ فِی الصَّبْرِ عَلَى مَا تَکْرَهُ خَیْراً کَثِیراً وَ اعْلَمْ أَنَالنَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً.
جواب سوال:
نصر خدا زمانی می آید که شرائطش را فراهم کنیم و از شرائط مهمه این است که انسان طالب نصر او باشد و برای تحقق چیزهایی که او برایش مهم است اقدامی کند(ان تنصرالله) و خدا را یاری کند و در این راه حتی امیدی به دیگران نداشته باشد. تا توقع و امید نصر خداوندرا داشته باشد و نصر خداوند به تلاش برای چیزهایی است که او در این خلقت برایش مهم است و سرمایه گذاری کرده است.مثل دین، رسول، قرآن و انسانها
چرا عطف "ورایت الناس" مطرح شده اگر این عبارت حذف چه مشکلی پیش می آید؟
نمی دانم
به جای یدخلون چرا نفرمود یسلمون
متدین شدن و تعبیر اسلام و ایمان و واژه هایی است که یک نوع آگاهی و انتخاب در آنها نهفته است یعنی انسان پس از بررسی های مختلف و شناخت نیازهای خود اسلام را به عنوان دین و برنامه زندگی اش انتخاب می کند و این مناسب با جمعیت نصر آن زمان سازگار نیست زیرا آنها زمانی که درانتظار این بود که ببینند رسول با کارهایش به کجا می رسد ایا شکست می خورد یا پیروز تا با پیروزی رسول به او بپیوندند این نشان از انتخاب دین اسلام نیست بلکه نان به نرخ روز خوردن است.
فیدخلون فی دین الله افواجا چرا واژه کثیرا نیامده است؟
گروه گروه منظور شاید گروه هم فکری بود که به هم مثلا در یک قبیله بودندو همه دسته جمعی به دین می پیوستند و این خود شاید به تعبیری یک نوع جو گیری بود که گروه گروه می آمدند و بدون انتخاب به دین می گرویدند.
ارتباطی:
ارتباط بین تسبیح به حمد و استغفار چیست؟
این دستور با نصر و دخول ناس چه ارتباطی دارد؟ چرا این دستور می اید؟
جمله انه کان توابا با ماقبل چه ارتباطی دارد؟
فسبح بحمد
أنّ الحمد فی مقابل الذّمّ، و یعبّر عنه بالفارسیّة بکلمة- ستایش، و عن الشکر بکلمة سپاس.
ثمّ إنّ الحمد یلازم التسبیح، کما أنّ نسبة الصفات الثبوتیّة الى اللّه تعالى یلازم نفی الصفات السلبیّة أوّلا، و بهذا اللحاظ قد استعملا مقارنین: فسبّح بحمد ربّک، یسبّحون بحمد ربّهم، و نحن نسبّح بحمدک، الحمد للّه الّذی لم یتّخذ ولدا و لم یکن له شریک، و یسبّح الرّعد بحمده، و إن من شیء إلّا یسبّح بحمده.
و الجارّ و المجرور (بحمده) متعلّق بمقدّر، فیکون مستقرّا فی محلّ حال، أی فسبّح اللّه کائنا و مستقرّا بالتحمید. أو متعلّق بالتسبیح، و المعنى فسبّح بإلصاق الحمد و بسبب التحمید، فکأنّ التحمید هو الموجب لتحقّق التسبیح و به یتحقّق فهو الّذی ثبت له الحمد، و له الغنى و المجد و العزّة و الحکم و الولایة، و لیس فیه ضعف و لا نقص و لا احتیاج و لا محکومیّة.
المیزان فَاصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها ..."طه المیزان فی تفسیر القرآن، ج14، ص: 235
و قوله: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ» أی نزهه متلبسا بحمده و الثناء علیه فإن هذه الحوادث التی یشق تحملها و الصبر علیها لها نسبة إلى فواعلها و لیست إلا سیئة یجب تنزیهه تعالى عنها و لها نسبة بالإذن إلیه تعالى و هی بهذه النسبة جمیلة لا یترتب علیها إلا مصالح عامة یصلح بها النظام الکونی ینبغی أن یحمد الله و یثنی علیه بها.
نتیجه نصرت الهی:
1:کسی بر ما مسلط نمی شود
آلعمران : 160 إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
2:ثبات قدم :
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
نصری اتفاق افتاده است و در این نصر و مردم که رو به دین آورده اند گاهی نگاهی خاص عیوبی را به خدا نسبت می دهند که مثلا ما که اسلام اردیم چرا دیگر بلاو ... این چه خدایی است و ... کار رسول این است که این فاصله بین مردم و خدا را تصحیح کند. با تسبیح و دور دانستن خدا نسبت به عیوبی که به او به نسبت می دهند و باید حمد کند چرا که اثر این کاری که خدا کرده(نصر) اثرات جمیلی دارد و اثرات خوبی دارد که چنین کاری شایسته ستایش و تحمید است. و به قول علامه این تسبیح نوعش این است که متلبس به حمد باشد.
نتیجه نهایی در این نوع ترکیب:
تسبیحی که می کنی همراه با ستایش خداند باشد. یعنی این نگاه اشتباهی که مردم به خداوند در این نصرت پیدا می کنند و توقعات اشتباهی که دارند و نگاه منفی که به کار خداوند پیدا می کنند و حرفهایی نسبت می دهند تو خداوند را همراه با ستایش و اینکه کاری کرده است کارستان، منزه بدار و فاصله مردم و خداوند را با نسبت های ناروایی که می بندند ، با تسبیح به حمد تصحیح کن.
واستغفره
در این راه شاید احساس کنی که نتوانی آنچه را که خداوند درامر تسبیح به حمد از تو می خواهدانجام دهی و آن طوری که او میخواهد امر تسبیح را انجام دهی و ریزه کاری هایی داشته باشد که دیگر قدرت تو نباشد اگر متصل به قدرت پوشش خداوند نشوی پس تلاشی کن و زحمتی داشته باشد تا پوشش خداوند را برای خود به ارمغان بیاوری.
به کمک تحمید و ستایش و با همراهی این ستایش، تسبیح کن و نسبتی که به خدا می بنند و شایسته او نیست را منزه نما. با اثری از نصر و اتفاقاتی که در زندگی مردم روی داده است خدا را متوجه شوندکه مورد ستایش است و زمانی که این اتفاق افتاد همراه این نوع تحمید تنزیه نما.
کار ناتمام است و بقیه اش را در کلاس مطرح خواهم کرد.
نظرات شما: نظر
بسم الله الرحمن الرحیم
کاظمی
چینشی:
نصر خدا چگونه و چه زمانی می آید؟ (چرا جاء امده است اینکه دست ما نسیست و نیاز است بیاید.)
به جای یدخلون چرا نفرمود یسلمون واژه یدخلون فی دین الله واژه غریبی است
ذکر رایت چه نکته ای دارد و اگر می فرمود ویدخلون الناس فی دین الله افواجا چه مشکلی داشت؟
فیدخلون فی دین الله افواجا
چرا تواب آمده است
این نوع ترکیب (فسبح بحمد ربک )چه نکته ای دارد؟چرا برای واژه حمد مثل تسبیح و استغفار از فعل استفاده نکرده است؟
ارتباطی:
ارتباط بین تسبیح به حمد و استغفار چیست؟
ارتباط نصر و فتح؟
ارتباط نصر و فتح و داخل شدن فوج فوج مردم در دین خدا؟
جرا تسبیح مقدم شده زیرا به نظر می رسد مناسب با نصر و فتح حمد است که ابتدا باید حمد مطرح می شد.
این دستور با نصر و دخول ناس چه ارتباطی دارد؟ چرا این دستور می اید؟
***
کلید سوره، نصر می باشد که این سوال مطرح می شود که چرا من در زندگی ام این نصرت و گشایش را از طرف خدا احساس نمی کنم چه کنم تا موجبات نصر خدا را در خود ایجاد کنم؟ چرا خودم را مامور این تسبیح به حمد و استفغفار نمی دانم. که با بررسی کلید سوره در نگاه قرانی می توان به پاسخ برخی سوالاتی که مطرح شده است دست یافت.
شرائط نصرت :
1:استقامت وتهی دستی نسبت به خود وامید به نصر الهی
البقرة : 214 أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ
2:طلب نصرت الهی و صبر و ثبات قدم در اهداف:
البقرة : 250 وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ
اینکه تا به حال به نصر نرسیده ایم به خاطر ذنوب وزیاده روی در کارهاواموراتمان است
آلعمران : 147 وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ
3:هر کس که از او یاری بخواهد (هرکس که او بخواهد یاری می کند نه اینکه هرکس یاری را بخواهد؟؟؟؟؟؟؟؟قرینه هو العزیزوحکیم هم قابل توجه است )
الروم : 5 بِنَصْرِ اللَّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
4:اینکه خدا را یاری کنیم ؟
موانع نصرت :
اشتراءحیوه آخرت به دنیا :
البقرة : 86 أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِفَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ
تبعیت از غیر خدا:
البقرة : 120 وَ لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْقُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ
ظلم :
البقرة : 270 وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُهُ وَ ما لِلظَّالِمینَمِنْ أَنْصارٍ
کفر:
آلعمران : 56 فَأَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدیداً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ
نفاق:
النساء : 145 إِنَّ الْمُنافِقینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصیراً
استکبار:
النساء : 173 فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً به قرینه اینکه نصر از جانب خداست لازم است مطرح شود
التوبة : 74 یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ
عبادت غیر خدا:
الحج : 71 وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ نَصیرٍ
الروم : 29 بَلِ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ
نتیجه نصرت الهی:
1:کسی بر ما مسلط نمی شود
آلعمران : 160 إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَکُمْ وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
2:ثبات قدم :
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
3:شفاعت در قیامت وسختی های آن
البقرة : 123 وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ (نیاز به این دارد که مفهوم گیری شود وآیا می توان چنین مفهومی گرفت )
چگونگی نصرت الهی :
التوبة : 25 لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فی مَواطِنَ کَثیرَةٍ وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئاً وَ ضاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرینَ ثمَُّ أَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلىَ رَسُولِهِ وَ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَ عَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ ذَالِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ(26)
چه زمانی نصر می آید؟
یوسف : 110 حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمینَ
محمد : 7 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ
فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَعْمَلَ بِالصَّبْرِ مَعَ الْیَقِینِ فَافْعَلْ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَاصْبِرْ فَإِنَّ فِی الصَّبْرِ عَلَى مَا تَکْرَهُ خَیْراً کَثِیراً وَ اعْلَمْ أَنَالنَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکَرْبِ وَ أَنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً.
چگونه خدا را یاری کنیم ؟به نصر رسولش
الأعراف : 157 الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ِ
تسبیح و حمد و استغفار ارتباطش با نصر و فتح:
قبل از نصر انسان در تنگنا و فشار است و در این تنهایی انسان نگاه توقعی از خدا پیدا می کند و تزلزلی ایجاد می شود که ممکن است حالت خاصی داشته باشد و عیب را از طرف خدا بداند ولی زمانی که نصر آمد متوجه می شود که این طول کشیدن به خاطر نظمی است که آن حاکم در نظر داشته است و او مبرای از هر نوع عیبی است و سپاس می کند و اقدام برای پوشش خراب کاری هایش انجام می دهد.
البته به نظر می رسد که برای جواب دهی به این سوال باید واژه های تسبیح و حمد و استغفار نیز کار شوند.
نظرات شما: نظر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ (1) وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً
کاظمی |
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
1-چرا نصر به الله اضافه شده است؟
الف: تعظیم هذا النصر
ب: أنه نصر عزیز خارق للعادة اعتنى اللّه بإیجاد أسبابه و لم تجر على متعارف تولد الحوادث عن أمثالها.
وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً
نکته تفسیری نیافتم.
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ
1- علت تقدم صیغه امر "فسبح بحمد ربک" بر امر"واستغفره": استغفار نوعی حاجت است. رسول اکرم(ص)قبل از درخواست غفران، خداوند را ثنا و حمد می کند تا مقدمه ای بر پذیرش استغفار و حاجتش باشد.همانطور که عرف عرب قبل از در خواست حاجت، شروع به ثنا گویی می کند.
2-علت اینکه تسبیح و حمد قبل از استغفار آمده است؟تسبیح: منزه کردن خدا از هر نوع نقصی است(صفات سلبیه). عبد، چه ارتباط انعامی برقرار شده باشد ویا نشده باشد او منزه از هر عیبی است. حمد: ثنای خداوند است به خاطر اِنعامی که بر عبد کرده است. خدایی را اثبات کرده که دارای صفات کمال است که می تواند انعام کند. حمد جامعی است بین جانب خدا و بهره عبد.به خلاف تسبیح که فقط توصیف جانب خدا بود. اما استغفار: فقط بهره عبد است چرا که او طلب می کند که خدا از مواخذه اش در گذرد.
برداشت شخصی از متن التحریر:خدایی که منزه است، اگر به من انعام نکرد عیبی و نقصی بر او نیست. حال اگر انعامی کرد، حمد می کنم و در نعمات هایی که داده من یقینا کوتاهی کرده ام و نیاز مندبه استغفار هستم تا من را مواخذه نکند. با این توضیح ارتباط تسبیح و حمد و استغفار به بیان نویسنده روشن می شود.
3-چرا از ضمیر استفاده نکرد و بجای بحمده، بحمد ربک فرمود؟ رب یعنی سیادت و آقایی که ارفاق کرده و شخص را تا کمال رسانده است و این تکریم وعنایت و شان تلطف رب به مربوبش است.و اگر ضمیر استفاده می کرد این جنبه تلطف رب به مربوبش روشن نمی شد.
إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً:
1:جمله چهار تاکید دارد ان، کان، صیغه مبالغه، تنوین تعظیم همه نشان گر این است که فالمعنى: هو شدید القبول لتوبة عباده کثیر قبوله إیاها.
2-این جمله، تعلیل امر به استغفار است. که موجب این می شود که طالب غفران، رغبت به اجابت در خواستش کند. حال اینکه تسبیح و مد نیاز مند به تعلیل ندارند چرا که آها انشاء تنزیه و ثناء هستند.
3-فعل کان به این معناست که این اتصاف از گذشته بوده است. همچنانکه در توبه حضرت آدم نیز وجود داشته است.
4-چرا توابا فرمود و حال اینکه مناسب با استغفار این بود که غفارا می فرمود؟
الف: یک نوع تلطفی است به رسول الله.زیرا اگر غفارا می آمد نشان از این بود که رسول اکرم(ص) گناهی مرتکب شده و نیاز مند بخشش و غفران خداوند است.
ب: همچنین به خاطر این است که حرف"ب" در تواب با حرف"ج" در افواج خیلی با هم سازگارند زیرا هر دوی اینها از حروف شدید هستند به خلاف حرف"ر" در غفار که از حروف مابین شدت و رخوت است.
3
نظرات شما: نظر