دلالة التنبیه
و تسمى دلالة الإیماء أیضا و هی کالأولى فی اشتراط القصد عرفا و لکن من غیر أن یتوقف صدق الکلام أو صحته علیها و إنما سیاق الکلام ما یقطع معه بإرادة ذلک اللازم أو یستبعد عدم إرادته و بهذا تفترق عن دلالة الاقتضاء لأنها کما تقدم یتوقف صدق الکلام أو صحته علیها
و لدلالة التنبیه موارد کثیرة نذکر أهمها
الف: ما إذا أراد المتکلم بیان أمر فنبه علیه بذکر ما یلازمه عقلا أو عرفا. کما:
1. إذاقالالقائلدقتالساعةالعاشرةمثلاحیثتکونالساعةالعاشرةموعدالهمعالمخاطبلینبههعلىحلولالموعدالمتفقعلیه.
2. أوقالطلعتالشمسمخاطبامنقداستیقظمننومهحینئذلبیانفواتوقتأداءصلاةالغداةأوقالإنیعطشانللدلالةعلىطلبالماء.
3. ومنهذاالبابذکرالخبرلبیانلازمالفائدةمثلمالوأخبرالمخاطببقولهإنکصائملبیانأنهعالمبصومه
ومنهذاالبابأیضاالکنایاتإذاکانالمرادالحقیقیمقصودابالإفادةمناللفظثمکنیبهعنشیءآخر.
ب:ماإذااقترنالکلامبشیءیفیدکونهعلةللحکمأوشرطاأومانعاأوجزءاأوعدمهذهالأمورفیکونذکرالحکمتنبیهاعلىکونذلکالشیءعلةأوشرطاأومانعاأوجزءاأوعدمکونهکذلک.مثاله:
1. قولالمفتیأعدالصلاةلمنسألهعنالشکفیأعدادالثنائیةفإنهیستفادمنهأنالشکالمذکورعلةلبطلانالصلاةوللحکمبوجوبالإعادة.
2. مثالآخرقولهعلیهالسلامکفرلمنقاللهواقعتأهلیفینهارشهررمضانفإنهیفیدأنالوقاعفیالصومالواجبموجبللکفارة
3. مثالثالثقولهبطلالبیعلمنقاللهبعتالسمکفیالنهرفیفهممنهاشتراطالقدرةعلىالتسلیمفیالبیع.
نظرات شما: نظر
دلالة التنبیه
و تسمى دلالة الإیماء أیضا و هی کالأولى فی اشتراط القصد عرفا و لکن من غیر أن یتوقف صدق الکلام أو صحته علیها و إنما سیاق الکلام ما یقطع معه بإرادة ذلک اللازم أو یستبعد عدم إرادته و بهذا تفترق عن دلالة الاقتضاء لأنها کما تقدم یتوقف صدق الکلام أو صحته علیها
نظرات شما: نظر
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج15، ص: 484
«و بالکافرون» دون الذین کفروا
1.احتمال دارد به خاطر این باشد که آیه می فرماید اینها از قبل کافر بودند نه اینکه قبلا مسلمان بودند و سپس کافر شدند.که کفر برایشان جدیدا اتفاق افتاده باشد.لأن الکفر کان دینهم القدیم و لم یتجدد لهم،
2. یا به خاطر این است که خطاب با کسانی است که خدا می داند که اینها کفرشان تا آخر عمرشان باقی است و قطع شدنی نیست و این با "کافرون " مناسب تر است و نشان این است که گویی این کفر با آنها مستمرا ملازمت داشته. أو لأن الخطاب مع الذین یعلم استمرارهم على الکفر فهو کاللازم لهم
3. أو للمسارعة إلى ذکر ما یقال لهم لشدة الاعتناء به. یا اینکه شدت اعتنا را به کفرشان برساند. با اینکه لفظ مشرک هم مناسب بود زیرا آنها نیز بت پرست بودند. و به دون المشرکین مع أنهم عبدة أصنام. و الأکثر التعبیر عنهم بذلک لأن ما ذکر أنکى(مضرتر، بدتر) لهم فیکون أبلغ فی قطع رجائهم الفارغ. اکثر می گویند که تعبیر به آن شده به خاطر اینکه برای آنها بدتر و برای ناامیدی کفار رساتر بود.
4. و فی ندائه علیه الصلاة و السلام بذلک فی نادیهم و مکان بسطة أیدیهم دلیل على عدم اکتراثه(ما ابالی) علیه الصلاة و السلام بهم إذ المعنى قل یا محمد،
5. النفی بالجملة الاسمیة آکد فکأنه نفى الفعل و کونه علیه الصلاة و السلام قابلا لذلک و معناه نفی الوقوع و نفی إمکانه الشرعی، و الجملة الاسمیة معناها نفی الدخول تحت هذا المفهوم مطلقا من غیر تعرض للزمان
6. فسر الدین بالحساب أی لکم حسابکم ولی حسابی لا یرجع إلى کل منا من عمل صاحبه أثر. و قد یفسر الدین بالحال کما هو أحد معانیه حسبما ذکره القالی فی أمالیه و غیره أی لکم حالکم اللائق بکم الذی یقتضیه سوء استعدادکم، ولی حالی اللائق بی الذی یقتضیه حسن استعدادی و الجملة علیه کالتعلیل لما تضمنه الکلام السابق فلا نسخ.
نظرات شما: نظر
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج15، ص: 484
«و بالکافرون» دون الذین کفروا
1.احتمال دارد به خاطر این باشد که آیه می فرماید اینها از قبل کافر بودند نه اینکه قبلا مسلمان بودند و سپس کافر شدند.که کفر برایشان جدیدا اتفاق افتاده باشد.لأن الکفر کان دینهم القدیم و لم یتجدد لهم،
2. یا به خاطر این است که خطاب با کسانی است که خدا می داند که اینها کفرشان تا آخر عمرشان باقی است و قطع شدنی نیست و این با "کافرون " مناسب تر است و نشان این است که گویی این کفر با آنها مستمرا ملازمت داشته. أو لأن الخطاب مع الذین یعلم استمرارهم على الکفر فهو کاللازم لهم
3. أو للمسارعة إلى ذکر ما یقال لهم لشدة الاعتناء به. یا اینکه شدت اعتنا را به کفرشان برساند. با اینکه لفظ مشرک هم مناسب بود زیرا آنها نیز بت پرست بودند. و به دون المشرکین مع أنهم عبدة أصنام. و الأکثر التعبیر عنهم بذلک لأن ما ذکر أنکى(مضرتر، بدتر) لهم فیکون أبلغ فی قطع رجائهم الفارغ. اکثر می گویند که تعبیر به آن شده به خاطر اینکه برای آنها بدتر و برای ناامیدی کفار رساتر بود.
4. و فی ندائه علیه الصلاة و السلام بذلک فی نادیهم و مکان بسطة أیدیهم دلیل على عدم اکتراثه(ما ابالی) علیه الصلاة و السلام بهم إذ المعنى قل یا محمد،
5. النفی بالجملة الاسمیة آکد فکأنه نفى الفعل و کونه علیه الصلاة و السلام قابلا لذلک و معناه نفی الوقوع و نفی إمکانه الشرعی، و الجملة الاسمیة معناها نفی الدخول تحت هذا المفهوم مطلقا من غیر تعرض للزمان
6. فسر الدین بالحساب أی لکم حسابکم ولی حسابی لا یرجع إلى کل منا من عمل صاحبه أثر. و قد یفسر الدین بالحال کما هو أحد معانیه حسبما ذکره القالی فی أمالیه و غیره أی لکم حالکم اللائق بکم الذی یقتضیه سوء استعدادکم، ولی حالی اللائق بی الذی یقتضیه حسن استعدادی و الجملة علیه کالتعلیل لما تضمنه الکلام السابق فلا نسخ.
نظرات شما: نظر
دلالت اقتضاء، تنبیه و اشاره:
گاهی اسلوب بیان(سیاق)، اشاره به نکاتی دارد؛ که کلام با الفاظش به آن دلالت ندارد. و مفسر گاهی از این نوع بیانات به نکاتی قابل توجه دست پیدا می کند که دانستن آنها می تواند در بالابردن مهارت تفسیری نقش داشته باشد.
به عنوان مثال: استفاده ای که تفسیر التحریر و التنویر از نداء در "یا ایها الکافرین" می کند، برداشت از سیاق و اسلوب بیانی است.و نودوا بوصف الکافرین 1. تحقیرا لهم و 2. تأییدا لوجه التبرؤ منهم و 3. إیذانا بأنه لا یخشاهم إذا ناداهم بما یکرهون مما یثیر غضبهم لأن اللّه کفاه إیاهم و عصمه من أذاهم.( التحریر و التنویر، ج30، ص: 509)
برای بهتر روشن شدن این نوع دلالت خلاصه ای از کتاب اصول فقه مرحوم مظفر را می توان مطالعه نمود.
أصول الفقه ( مظفر، محمد رضا )، ج1، ص: 131
ایشان سه دلالت را به عنوان دلالت سیاقی بیان می کنند. دلالت سیاقیه عبارت است از: مفهومی مفرد یا مرکب که از کلام استفاده می شود ولی در منطوق و مفهوم قرار ندارد. آن دلالتها عبارتنداز:دلالت اقتضاء، تنبیه، اشاره.
1. دلالت اقتضا: دلالتی که: الف: مقصود متکلم به حسب عرف ب: صدق کلام، عقلا یا شرعا ویا لغتا یا عادتا متوقف بر همین مقصودی است که سیاق کلام حاکی از آن است و در منطوق نیامده است.
2. دلالت تنبیه(دلالت ایماء) الف: مثل دلالت اقتضاء مقصود متکلم عرفا هست. ب: ولی تفاوتش با دلالت قبلی در این است که صدق ویا صحت کلام متوقف بر آن نیست. ج: سیاق کلام طوری است که قطع پیدا می شود که این دلالت لازمه کلام است ویا اینکه بعید است که متکلم اراده نکرده باشد.
3. دلالت اشاره: به خلاف دو دلالت قبل، متکلم قصد نکرده است ولی مدلول به نحو غیر بین ویا بین بمعنی الاعم از منطوق استنباط می شود.
خلاصه متن:" فی دلالةالاقتضاء و التنبیه و الإشارة"
البحث عنها یقع من جهتین الأولى فی مواقع هذه الدلالات الثلاث و أنها من أی أقسام الدلالة و الثانیة فی حجیتها
الجهة الأولى مواقع الدلالات الثلاث
قد تقدم أن المفهوم هو مدلول الجملة الترکیبیة اللازمة للمنطوق لزوما بینا بالمعنى الأخص و یقابله المنطوق الذی هو مدلول ذات اللفظ بالدلالة المطابقیة. و لکن یبقى هناک من المدلولات ما لا یدخل فی المفهوم و لا فی المنطوق اصطلاحا
نقولالأنسبأننسمیمثلهذهالدلالةعلىوجهالعمومالدلالةالسیاقیةکماربمایجریهذاالتعبیرفیلسانجملةمنالأساطینلتکونفیمقابلالدلالةالمفهومیةوالمنطوقیة. والمقصودبهاعلىهذاأنسیاقالکلامیدلعلىالمعنىالمفردأوالمرکبأواللفظالمقدروقسموهاإلىالدلالاتالثلاثالمذکورةالاقتضاءوالتنبیهوالإشارةفلنبحثعنهاواحدةواحدة
1 دلالة الاقتضاء
و هی أن تکون الدلالة مقصودة للمتکلم بحسب العرف و یتوقف صدق الکلام أو صحته عقلا أو شرعا أو لغة أو عادة علیها.
1. مثالها (قوله صلى الله علیه و آله: لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام) فإن صدق الکلام یتوقف على تقدیر الأحکام و الآثار الشرعیة لتکون هی المنفیة حقیقة لوجود الضرر و الضرار قطعا عند المسلمین فیکون النفی للضرر باعتبار نفی آثاره الشرعیة و أحکامه و مثله
2. رفع عن أمتی ما لا یعلمون و ما اضطروا إلیه. مثال آخر (قوله علیه السلام: لا صلاة لمن جاره المسجد إلا فی المسجد) فإن صدق الکلام و صحته تتوقف على تقدیر کلمة کاملة محذوفة لیکون النفی کمال الصلاة لا أصل الصلاة.
3. مثال ثالث قوله تعالى و سئل القریة فإن صحته عقلا تتوقف على تقدیر لفظ أهل فیکون من باب حذف المضاف أو على تقدیر معنى أهل فیکون من باب المجاز فی الإسناد.
4. مثال رابع قولهم أعتق عبدک عنی على ألف فإن صحة هذا الکلام شرعا تتوقف على طلب تملیکه أولا له بألف لأنه لا عتق إلا فی ملک فیکون التقدیر ملکنی العبد بألف ثم أعتقه عنی.
**جمیع الدلالات الالتزامیة على المعانی المفردة و جمیع المجازات فی الکلمة أو فی الإسناد ترجع إلى دلالة الاقتضاء.
و الخلاصة أن المناط فی دلالة الاقتضاء شیئان: الأول أن تکون الدلالة مقصودة و الثانی أن یکون الکلام لا یصدق أو لا یصح بدونها و لا یفرق فیها بین أن یکون لفظا مضمرا أو معنى مرادا حقیقیا أو مجازیا
نظرات شما: نظر
تفسیر پرتویی از قرآن:
قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ.
1. این امر «قل ...» فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجراء این امر دخالت ندارد و تا یکسر امیدشان از هر گونه سازگارى درباره یگانه پرستى قطع شود.
2. یا ایها، چنان که گویا، نداء دهنده به مردمى گول و دور از حق نداء میدهد، و نزدیک مىشود، و برمىانگیزد تا شاید هشیار گردند و بخود آیند
3. کافران مورد نداء همانها بودند که در کفر خود آن چنان پایدار ماندند که دیگر به ایمان و برگشتشان از کفر امیدى نبود. بیشتر اینها سران قریش و پاسداران بتها بودند که براى نگهدارى معبود و مطلوب خود و بازداشتن داعى توحید از دعوت، همه قواى خود را بکار بردند و هر وسیلهاى که داشتند براه انداختند و از هر درى درآمدند و چون توفیق نیافتند پیشنهادهایى براى سازش نمودند. گویا آخرین پیشنهادشان چنین بود(این قسمت برای فضا و مخاطب سوره مفید است.که برای نگهداری از معبود و مطلوب خود از وسیله ای استفاده می کردند و چون به نتیجه نرسیده بودند به پیشنهادات روی آوردند.)
لااعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد:
1. و لا انتم ... جمله اسمیه و بجاى «و لا تعبدون ...» دلالت بر ثبات و دوام آنها در پرستش ننمودن معبود بحق مینماید.(می توان گفت که این نکته جزو نکات تفسیری نیست زیرا با دقت در تفاوت جمله اسمیه و فعلیه فهم می شود. مثل تفاوت لا و لن که در مجمع بیان شد.)
2. ما، در «ما تعبدون» اشعار به نامشخص و ناشاعر بودن معبودها و ابهام در اندیشه و عبادت عابدها دارد، و در «ما اعبد» بجاى «من اعبد» نیز براى این است که خداى یگانه و معبود بحق، در اندیشه آلوده آنها نامفهوم و مبهم بوده است. و شاید «ما» براى تعظیم یا تقابل آمده.
تفسیر التحریر و التنویر:
1. نودوا بوصف الکافرین تحقیرا لهم و تأییدا لوجه التبرؤ منهم و إیذانا بأنه لا یخشاهم إذا ناداهم بما یکرهون مما یثیر غضبهم لأن اللّه کفاه إیاهم و عصمه من أذاهم.
2. إن (ما) الموصولة یؤتى بها لقصد الإبهام لتفید المبالغة فی التفخیم کقول العرب: سبحان ما سبّح الرعد بحمده، و قوله تعالى: وَ السَّماءِ وَ ما بَناها کما تقدم فی سورة الشمس [5].(نکته تفسیری می توان باشد.)
3. و الدین: العقیدة و الملة، و هو معلومات و عقائد یعتقدها المرء فتجری أعماله على مقتضاها، فلذلک سمی دینا لأن أصل معنى الدین المعاملة و الجزاء.(البته در مباحثه مطرح شد که این مربوط به لغت است نه نکته تفسیری )
نظرات شما: نظر
کاظمی
تفسیر مجمع البیان
1. القراءة
اختلاف قرائت در "لی دین" را بیان می کند.
قرأ نافع و ابن کثیر و حفص عن عاصم «لِیَ دِینِ» بفتح الیاء و الباقون بسکون الیاء.
الحجة
إسکان الیاء من و لی و فتحها جمیعا حسنان سائغان.
2. الإعراب
علت اینکه از مای موصوله به جای من اعبد استفاده کرده را بیان می کند.
«وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ» کان الوجه من أعبد و لکنه جاء بما لیطابق ما قبله و ما بعده و قیل إن ما هاهنا بمعنى من و العائد من الصلة إلى الموصول فی الجمیع محذوف و التقدیر ما تعبدونه و ما أعبده و ما عبدتموه.
3. النزول
شان نزول سوره را توضیح می دهد.
نزلت السورة فی نفر من قریش منهم الحارث بن قیس السهمی و العاص ابن أبی وائل و الولید بن المغیرة و الأسود بن عبد یغوث الزهری و الأسود بن المطلب بن أسد و أمیة بن خلف قالوا هلم یا محمد فاتبع دیننا نتبع دینک و نشرکک فی أمرنا کله تعبد آلهتنا سنة و نعبد إلهک سنة فإن کان الذی جئت به خیرا مما بأیدینا کنا قد شرکناک فیه و أخذنا بحظنا منه و إن کان الذی بأیدینا خیرا مما فی یدیک کنت قد شرکتنا فی أمرنا و أخذت بحظک منه فقال ص معاذ الله أن أشرک به غیره قالوا فاستلم بعض الهتنا نصدقک و نعبد إلهک فقال حتى أنظر ما یأتی من عند ربی فنزل قل یا أیها الکافرون السورة فعدل رسول الله ص إلى المسجد الحرام و فیه الملأ من قریش فقام على رءوسهم ثم قرأ علیهم حتى فرغ من السورة فأیسوا عند ذلک فآذوه و آذوا أصحابه قال ابن عباس و فیهم نزل قوله قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ.
4. المعنى
از ابتدای سوره شروع به تفسیر می کند.
1. الکافرون الف و لامش عهد است و منظور قوم معینی است.
2. ولا انتم عابدون، واو را حالیه گرفته اند.
3. لاانتم عابدون مااعبد : از امروز تا زمانهای آینده را اشاره دارد. مستند این بیان کلام ابن عباس است، و همچنین بیانی از زجاج است. در ادامه نقلشان از زجاج می نویسند که: چنین بیانی در جایی است که خدا میداند، این قوم ایمان نمی آورند همچنان که در قصه نوح می فرماید أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ در ادامه از بیان زجاج نقل می کند که علت تکرار را این می داند که قرآن به لغت عربی نازل شده است و در این لغت عادتشان این است که برای تاکید تکرار می کنند. سپس مثالهایی از اشعار عرب بیان می کند. سپس می گوید که در این سوره بیشتر جادارد که تاکید شود. زیرا کافرین کلامشان را تکرار می کردند و تکرار بیان رسول خدا باعث تاکید بیشتر و باعث ناامیدی کفار از همراهی حضرت در دینشان می شد.
4. سپس قیلی بیان می کنند در مورد : لا اعبد ما تعبدون و لاانتم عابدون ما اعبد که گفته شده است که ما در اینجا مصدریه است و به معنای این است که من معبود شما را و شما معبود من را پرستش نیم کنید. و همچنین در عبارت لاانا عابد ما عبدتم و لاانتم عابدون ما اعبد ما مصدریه است و چنین تاویل به مصدر می رود که من عبادت شما را نمی پرستم و شما هم عبادت من را پرستش نمی کنید. بعد سوالی مطرح می کنند که طبیعی به ذهن می رسد. و آن اینکه: معنای معبود در دو آیه اول صحیح است ولی معنای عبادت در دو آیه بعدی به چه معناست؟ معنای اختلاف عبادت را چنین پاسخ می دهند که حضرت، خدا را به وجه اخلاص عبادت می کند کافرین در عبادتشان مشرک هستند. اینجا نحوه عبادت متفاوت می شود. که آنها با اعمالی که به ذهن خودشان می رسد عبادت می کنند ولی حضرت با اعمالی که معبود گفته و مشروع است به تقرب می رسند.
5. سه احتمال در لکم دینکم و لی دین:
1) مضاف(جزاء) حذف شده باشد. لکم جزاء دینکم و لی جزاء دینی
2) لکم کفرکم و لی دین التوحید. البته منظور این نیست که مجاز هیتید که دین کفر را انتخاب کنید بلکه شدت نهی و زجر را می رساند مثل اعملوا ماشئتم
3) دین به معنای جزا باشد و لکم جزائکم و لی جزائی برای این معنا شاهدی از شعر می آورند. إذا ما لقونا لقیناهم و دناهم مثل ما یقرضونا
شاید با شاهد آوردن دراین قسمت خود نویسنده تمایل به این احتمال دارد.
المیزان
1. بیان
1) امر کرده است رسول صلی الله علیه و آله را تا اظهار کند برائتش را از دین آنها و خبر دهد که ممتنع است که آنها هم دین او را بپذیرند و ابدا معبود همدیگر را عبادت نمی کنند و نتیجه این این می شود که مایوس می شوند از هر نوع سازکاری.
2. اختلاف در مکی و مدنی شده است و ظاهرش این است که مکی است.
3. منظور قوم معهودی است نه کل کافران. مستندشان: خطابی که به پیامبر شده است که از دینشان برائت بجوید.
4. و جمله" لا اعبد" نفى استقبالى است، براى اینکه حرف" لا" مخصوص نفى آینده است، هم چنان که حرف" ما" براى نفى حال است، و معناى آیه این است که من ابدا نمىپرستم آنچه را که شما بتپرستان امروز مىپرستید.
**مستند نفی دائم ا زپرستش دین: ایه دو و سه، با انضمام امر" قل" که در آغاز سوره است، این معنا را روشن می کند که گویا رسول خدا (ص) به کفار فرموده:" پروردگار من مرا دستور داده به اینکه به طور دائم او را بپرستم، و اینکه به شما خبر دهم که شما هرگز و تا ابد او رانمىپرستید، پس تا ابد اشتراکى بین من و شما در دین واقع نخواهد شد".
**معنای مشابه از آیات دیگر می آورند: بنا بر این آیه شریفه در معناى آیه" لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ" «1»، و آیه شریفه زیر است که مىفرماید:" إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ" «2».
5. وجه اینکه ما اعبد به جای من اعبد آمده است.پاسخش این است که منظور صرفا مطابقت این آیه با آیه" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ" است.
6. این دو آیه تکرار مضمون دو آیه قبل است که به منظور تاکید آن تکرار شده، نظیر تکرارى که در آیه" کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ" «3» آمده، و نیز تکرارى که در آیه" فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ" «4» آمده است.
7. کلام مجمع را که ما را مصدریه گرفته بودند را با بحث روایی رد می کنند که علت تکرار این است که آنها خواسته خودشان را تکرار می کردند و این تکرار صورت گرفته است.
8. لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ"
این آیه به حسب معنا تاکید مطلب گذشته، یعنى مشترک نبودن پیامبر و مشرکین است، و لام در" لکم" و در" لى" لام اختصاص است، مىفرماید: دین شما که همان پرستش بتها است مخصوص خود شما است، و به من تعدى نمىکند، و دین من نیز مخصوص خودم است، شما را فرا نمىگیرد.
نظرات شما: نظر
بسم الله الرحمن الرحیم:
کاظمی
مقدمه:
نکته مورد اهمیت کار تفسیری ضرورت اینکار است اگر این ضرورت حس نشود یا کمرنگ باشد کار در ادامه کمرنگ می شود.ویا اینکه دغدغه ای که نسبت به تفسیر دارد اوراجهت میدهد.کسی می تواند از قرآن استفاده کند که نیاز به قرآن را در لحظه لحظه زندگی حس کند.ماکه عادی زندگی می کنیم وبه حساب عرفیات زندگی می کنیم دیگر نیاز خاصی به این کتاب وهدایت آن نخواهیم داشت.یک زندگی معمولی که نهایتا محدود به حلال ها وحرام ها می شود و چنین نگرشی نیازی به قران نمی آفریند.این ضرورت برای کسی مطرح می شودکه مسیر خود را طولانی ببیندوآنوقت لحظه لحظه از هدایت قرآن استفاده می کند.
پس از ضرورت یافتن قرآن، مهم نحوه برداشت و استفاده کردن از این کتاب هدایت می باشد. که در این نوشته به صورت خلاصه مهارتهایی که سال گذشته برای فهم قرآن از آنها صحبت شده است؛ بیان می شود.
مراجعه به تفاسیر:
مقدمه:
اولین مرحله مراجعه به تفاسیر است. کار با تفاسیر و به دست آوردن روش تفسیری و نکات تفسیری موجب این می شود که ذهن آماده شود برای طراحی سوال، دقت در لغات و تامل برای به دست آوردن قسمت های مبهم سوره.
مراد اصلی ما از رجوع به متون تفسیری برداشت نکات تفسیری و یا روایاتی است که ابهام از سوره را برای ما روشن نماید.
***
نکاتی که در مراجعه به تفاسیر باید مورد دقت قرار گیرد:
- 1. مراحل و روش تفسیری:
نکته قابل توجه: مراحل را با روش به هم نیامیزیم. مثلا کتاب مجمع البیان مراحل کارش این است که ابتدا مکی و مدنی بودن، تعداد آیات، فضل سوره، قرائت، اعراب، لغت و .... اینها می شوند مراحل کار مجمع اما روش به این معناست که مثلا وقتی می خواهد لغت را ترجمه کند از چه روشی استفاده می کند که به معنای لغت می رسد: شعر، مراجعه به کتاب لغت، استعمال در آیات دیگر یا....
- 2. مشخص کردن لغاتی که مفسر به آنها پرداخته است.
- 3. مشخص کردن نکات تفسیری از غیر تفسیری و شمردن آنها(منظور از نکات تفسیری رفع ابهام در آیات می باشد. به خلاف نکات تاریخی و اخلاقی واجتماعی و .. مگر اینکه بخواهد از این نکات ابهامی را از سوره برطرف نماید. )
- 4. بررسی استنادات مفسر در برداشتهای خود.
- 5. به دست آوردن احتمالات تفسیری از رجوع به تفاسیر مختلف(در فهم و تفسیر قرآن سعی کنیم از هیچ احتمالی راحت نگذریم.)گاهی ممکن است تفسیری نکات تفسیری مهمی نداشته باشد اما مراجعه به آن روزنه جدیدی در ذهن انسان باز می کند که می تواند سرآغاز یک نکته تفسیری باشد.
•6. مقایسه: مقایسه تفاسیر با هم در مراحل، روش و مقدار تبیینی که برای ابهام زدایی از آیات انجام داده اند.
شیوه گزارش کار در این مرحله:
به صورت نکات تفسیری دسته بندی شود که این تفسیر مثلا 10 نکته تفسیری دارد که 7 تای آن با تفسیر فلان مشترک است و سه نکته مختص دارد.
2:بررسی لغات:
- 1. انتخاب لغاتی که دارای ابهام معنایی هستند. یا فهم دقیق لغتی که موجب کمک در تفسیر آیه می شود.
* ملاک دقت در لغت: خروج از روال طبیعی است. مثلا معنای ناس در یدخلون الناس جای بررسی ندارد که تفاوتش با بشر و ... بررسی شود زیرا کاری غیر عادی صورت نگرفته است.
- 2. جمع آوری معانی از تفاسیر که به آنها مراجعه شده بود.
- 3. مراجعه به کتاب التحقیق
*در سوره نصر روش متفاوت شد و به اصل کتابی که التحقیق از آنها نقل قول کرده بود نیز مراجعه می شد. خاصیت این کار: میزان اعتماد به نقلهای کتاب التحقیق. شناخت تفاوتها و آموزش برای برگرداندن معانی مختلف به یک اصل یا دو اصل.
برداشت خلاصه نکات مهم و موثر در تبیین لغت
- 4. دقت در تفاوت لغات مترادف، و دقت در استعمالات
*در کار لغوی هم از استعمالات قرآنی هم از استعمالات جاهای دیگر، روایت، شعر، ادبیات عرب، استفاده می کنیم.
البته: دیدن استعمالات برای کشف تفاوت مترادفها کاربردی بیشتر دارد ولی برای کشف معنای لغت خیلی ضرورتی ندارد. زیرا می توان نظر لغویین را جمع بندی کنیم و می گوییم این لغت معنایش این است و اگر استعمالی بود می شود تایید. سوال::::اگر استعمال مخالف باشد چه کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- 5. معادل یابی: ترجمه فارسی بر اساس تحقیق انجام شده در تبیین لغت.
روش کار: پیدا کردن مصدر و ترجمه با هیئت خاصی که وجود دارد. ملاک رسایی و زیبایی است. بهتر این است که مصدر معنا شود بعد هیئت معنا شود مثلا توبه را اگر معنا کنید که به بازگشتن است تواب می شود بسیار بازگشت کننده. در این قسمت می توان از ترجمه ها و فرهنگ ها که نمونه های مختلف را بیان می کنند استفاده کرد.
- 6. ترجمه: چند تا ترجمه را کنار هم بگذارید و مقایسه کنید و خودتان بر اساس این هیئت و ترکیب، در جمله ترجمه کنید .
.
تفاوت کتابهای لغت:
بعضی مثل لسان العرب و مصباح برای فهم استعمالات مناسب است. البته برای استعمالات نباید محدود به کتابهای لغت شد. چرا که از قرآن و روایات نیز می توان پی به استعمالات مختلف برد.برخی از کتابهای لغت برای جمع بندی معنا مناسب است و معنای روانی ارائه می کنند. مثل کتاب مقاییس، مفردات، التحقیق. التحقیق اصرار دارد که همه معانی را در یک اصل جمع کند به خلاف مقاییس که چنین اصراری ندارد و گاهی دو اصل برای یک لغت بیان می کند.
3:طرح سوالات:
پیش فرض در سوال این است که 1. این کتاب، برای هدایت نازل شده است. و کتاب هدایت است. 2. گوینده این کلام از تمامی ظرفیت های زبانی آگاه بوده و می توانسته طوری دیگر هم بیان کند. اگر این دو پیش فرض را کنار هم در نظر بگیریم هدف سوالهاتمان برای رسیدن به هدایت آیه و سوره است.نه صرفا ورزیدگی ذهنی یا تمرین نحوی و .... . به میزانی که سوال مطرح می کنیم بهره مان از آیات بیشتر می شود.
نکاتی در مورد طرح سوال:<\/h4>
- 1. سوالات باید طوری باشد که فکر را به کار اندازد.
- 2. اگر چند احتمال در بین اقوال مفسرین مطرح بود در سوال گنجانده شود.
- 3. سوال باید کلیدی باشد یعنی ابهامی را از آیه برطرف کند.
- 4. عبارت سوالات از جهت ادبی صحیح باشد.(رسا و مختصر باشد.) ملاکش این است که طوری باشد که دیگران اگر می خوانند متوجه سوال بشوند. مثلا اینجا می گوید قل می گویید علت شروع سوره با قل چیست. می توانید اینطوری بنویسید که علت کاربرد کلمه قل به عنوان جزئی از آیه یکم چیست؟
- 5. سوال از لغت معنا ندارد. چون شما سوال را برای یک راهنمایی و چراغی برای تفکرتان مطرح می کنید. ولی چیزی که از ابتدا جواب و منبعش معلوم است مثلا: می گویید چرا نگفت انام گفت ناس. در این صورت می روید در لغت می بینید تفاوت این دو چیست؟
- 6. خوب است سوالات در دو مقام طرح شود: 1. مقام اول و قبل از جوابدهی2. پایان کار نیز بهتر می توانید طرح سوال کنید.
- 7. سوالی جا دارد که با جواب آن ابهامی از سوره می خواهدبرداشته شود.
- 8. ابتدا هر سوالی که به ذهنمان می رسد بیان کنیم سپس غربال کنیم سوالاتی را باید گزینش کرد که مهم تر و کلیدی تر باشند و سوره را روشن می کنند .
چگونه به سوال برسیم؟
1.برای طرح سوال باید سوره در ذهنمان باشد و با سوره مانوس شد تا بتوان طرح سوال کرد.
2. به نمونه ها مراجعه کنیم تطهیر سوره بقره و سعی کنیدکه الگو بگیرید.
3. در هنگام مراجعه به تفاسیر می توان به سوالاتی رسید یا سوالات آن ها را پیگیری کرد.
سوال از واژه ها:
اگر در لغت حل شده است دیگر جا ندارد سوال شود مثل چرا افواجا گفته نه کثیرا واگر در لغت پرداخته شده است و از جهت لغتی مبهم نیست ولی ترادفش جای سوال دارد باید مطرح شود مثلا لغت یدخلون و یسلمون ابهامی در تفاوتشان نداریم ولی اینکه چرا یسلمون نگفته ابهام داریم که جای سوال دارد.
طرح سوال
سوالات چینشی و ترکیبی:
طرح سوال در حوزه ترکیب مطرح می شود ولی به این معنا نیست که سوالات، فقط ترکیب نحوی باشند بلکه سوالاتی که مرتبط با چینش آیات است ؛ مثلا: چرا اینگونه گفته ؟ چرا این گونه نگفته ؟ چرا این واژه را به کار نبرده و این را به کار برده ؟ و...
•أ. ملاک ها و معیارهای سوالات ترکیبی:خروج از روال طبیعی است.
- 1. در موارد پیچیدگی عبارت مثل (فاضربوا فوق الاعناق) که می شود فاقتلوا یا فاضربوا رووسهم یا .... ارائه این ترکیب جدید جای سوال دارد که چرا اینگونه گفته است
- 2. واژههایی که به نظر میآیند که در روال طبیعی نیاز به این قید و کلمه ندارد اینجا جای سوال دارد. مثلا در آیه (مایاکلون فی بطونهم الا النار) فی بطونهم معنا روشن بود ونیازی به آوردنش نبود. یا مواردی مثل تکرار الذین.
- 3. تفاوت تعابیر، مقایسه واژهها و جایگزین آنان کارگشاست یقیمون الصلاه و یصلون، یا الله و رب و ...
- 4. محذوفی در جمله داریم حال آن محذوف و مقدر چیست؟ در سوره بقره (ومن ذریتی) اینجا یک حذفی داریم (متعلق) ان تجعل من ذریتی ،انت جاعل و یا ... که راجع به حضرت ابراهیم می باشد
- 5. تاکیدها در آیه ها بسیار کاربرد دارد گاهی تاکید مکرر بیان می شود مثلا چرا این تاکید گاهی شدید متوسط و شکل خاص دارد؟ چرا انّ، جمله اسمیه، فعلیه، لام و ... به کار میرود.
سوالات ارتباطی:
یک سری سوالاتی هم هست که به ارتباط آیات بر می گردند که خود به دو بخش تقسیم می شوند:
ارتباط درون آیه :
به این معنا که بتوان فهمید دو مفهومی که در آیه آمده با یکدیگر چه ارتباطی دارند؟فسبح بحمد ربک ارتباط تسبیح و حمد.
ارتباط بین آیات:
به عنوان مثال «الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر کلا سوف تعلمون»
تکاثر با کلا سوف تعلمون چه ارتباطی دارد؟
در سوالات ارتباطی گاه سوال از ارتباط اجزای آیه است و گاه ارتباط معلوم است ولی می باید تحلیل شود؛پس سوال یا از ارتباط است و یا از تحلیل ارتباط.و آن زمانی است که خود آیه با فاء مثلا ایات را به هم مرتبط کرده است و باید در این صورت سوال از تحلیل شود.
فضای سوره
در روش آقای صفایی ایشان ابتدا فضا را توضیح می دهد .فضا را که بتوانید توضیح دهید می توانید آنرا بسط دهید و شاهد پیدا کنید
مثلا سوره مسد برای چه کسی مطرح شده و با چه کسی می شود اینگونه حرف زد، در چه فضای فکری و با چه مجموعه ارتباطات اجتماعی ، با چه ذهنیت و اندیشه ای می شود اینگونه وارد شد و دست روی خسران و تباب گذاشت و هدایتی جمعی یا فردی را مطرح کرد؟
معمولا در اینجا یک سوال مطرح می شود که نقش اساسی هم دارد که بفهمید در چه زمینه و با چه مخاطبی می شود این را مطرح کرد؟
سؤالات مربوط به فضای آیه یا سوره و مخاطب آن، در فهم مراد متکلم بسیار موثر است .
آیات را در دو مقام باید ببینیم: یک در مقام خود مربی و تربیت گر و دوم در مقام کسی که ایه برای آن آمده است که در هر کدام فرآیند جداگانه است و در فرآیندی که مربی دارد کار می کند باید مقدمات بیشتری کنار هم گذاشته شود تا خوب فهمیده شود.
4:پاسخ به سوالات:
جواب سوالات: بر اساس فضای سوره و تفاسیری که کار شده است.
•1. روش جواب دادن به سوالات
- 1. برای پیدا کردن جواب باید زمینه های مختلف برای طرح احتمال جوابها را پیدا کرد گاهی با کمک از تاریخ است و گاهی از ادبیات عرف و گاهی از روانشناسی و ... . گام اول در تفکر(که ملاک سوال فعال کردن فکر بود.) حرکت از معلوم به مجهول است؛ باید آن معلومها را روشن کنیم. این معلومات می تواند از روانشناسی یا تاریخ و علوم دیگر باشد.
میتوان مراحل تفکر را در در موارد زیر مشخص کرد:
1.طرح سوال 2.پیدا کردن معلومات برای رسیدن به مجهول 3.طرح احتمال 4. نقادی و چکش کاری طرح .که یک اصل مهم برای نظریه پردازی است.
2. جواب سوالات ترکیبی: عمدتا به استعمالات و لغت برمیگردد باید معنای کلمه مشخص شود.
3.جواب سوالات ارتباطی: در سوالات ارتباطی باید دو طرف ارتباط کاملا روشن شود مثلا در بحث (ومن یتق الله یجعل له مخرجا) ابتدا باید تقوا و مفهومش مشخص شود و آنگاه بن بست و خروج از بن بست مشخص شود آنگاه به ارتباط این مفهوم پرداخت.
- 4. تحقیق اجمالی در آیات و روایات پیرامون کلید سوره و برداشت فهرست نکات مهم به دست آمده پیرامون کلید سوره
- 5. رسیدن به فضای سوره و فضای مخاطبین سوره به کمک کلید سوره ، و تطبیق آن با سوره مورد بحث
- 6. پاسخگویی اولیه به سوالات با کمک از فضای سوره و کلید سوره
- 7. دیدن نمونه های خارجی و مصادیق برای باز کردن کلید سوره.و سپس سوالاتی پیرامون آن می کنیم. مثلا چه زمانی انسان پناهنده می شود؟ به کجا ؟ کسی که به او پناه می بریم چه خصوصیاتی دارد؟ و ....
- 8. برای به دست آوردن فضا لازم نیست که به خودمان فشار بیاوریم زیرا گاهی با پرداختن به سوالات دیگر به تدریج فضا هم برایمان روشن می شود و مهم این است که ذهن را آزاد(فشار نیاوریم که کلید و فضا را زود متوجه شویم.) و درگیر سوره نماییم.
منظور از کلید سوره:
موضوع ، کلید سوره است که موجب نزدیک شدن به مخاطب است. البته لازم نیست که حتما مفهومی باشد بلکه می توان این طور هم گفت که کلید مثلا سوره توحید، خدا و اشکالاتی پیرامون آن است و این را با دقت در موضوع می توان فهمید که وقتی که موضوع خدا باشد چون موضوعی است که معمولا سوال و پرسش و اشکال در مورد آن زیاد است پس این که موضوعش توحید است پس باید بتواند سوالات مختلف را و اشکالات گوناگون را جوابگو باشد
5: ارائه متن تفسیری با توجه به یافته ها:
معیارهای نوشته:
- 1. لغات (منتخب) به همراه معانی نوشته شود
- 2. سوالهای چینشی و ترکیبی
- 3. سوالات ارتباطی
- 4. تبیین فضای سوره
- 5. متن جمع بندی و تفسیری ناظر به پاسخ به سوالات که برای مخاطب قابل فهم باشد.
- 6. برای نوشتن ابتدا محورها مشخص شود و بعد براساس محور تفصیل داده شود.
6:مراجعه به تفسیر تطهیر:
این قسمت به صورت خلاصه نوشته شده است. و روند کار در سوره نصر که تفصیلی تر است. انشاء الله به زودی آماده می شود.
- 1. مطالعه مراحل تبیین شده در تفسیر و برداشت ساختار تفسیر تطهیر و مقایسه نوشته تحقیقی با آن
- 2. برداشت نکات اصلی (کد نوشتن)تفسیر در تمام مراحل تفسیر
- 3. نوشتن دوباره تفسیر سوره با توجه به مطالب به دست آمده از تفسیر تطهیر با ادبیات نوشتاری خود
- 4. در این مرحله بیشتر مقایسه متن ما با تطهیر است که هم نقص کار روشن شود و هم ظرائف کار تطهیر.
- 5. دوباره آنچه که نوشتم آن را سر و سامان بدهیم
*می توان مرحله مرحله مقایسه کنید مثلا سوالات و ساختارتان بنویسید. و بعد تطهیر مقایسه کنید هر چند نوشتن از ابتدا تا انتها واقعی تر است که مقایسه کنید شما از کجا و ایشان از کجا شروع کرده است
6. در انتها دوباره متن خود را با بیانات تطهیر تکمیل کنید.
نظرات شما: نظر
تطهیر قسمت پنجم(استغفار)کاظمی
روش کار مرحوم صفایی:
به نظر میرسد علت اینکه مرحوم صفایی در بحث استغفار مثل تسبیح و حمد طولانی و با فهرست از پیش تعیین شده وارد نمی شوند این باشد که شاید بتوان گفت: این بحث پیچیدگی بحث قبلی را ندارد و یا اینکه از لابلای نوشته شان می توان به سوالاتی همچون: زمینه استغفار و یا قلمرو آن با توسعه ای که از گناه در هستی مرتبط می دهند، رسید.
مراحل و برخی روشها:
1:ارتباط بین تسبیح و حمد و استغفار:
استغفار ادامه حمد است. آنجا که تو کوتاهی و خرابکاری خودت را باور می کنی و پاکی او را شهادت می دهی(تسبیح)آنجاست که گام بر می داری و با حمد همراه می شوی(حمد) پس از این مرحله از او می خواهی که گند تو را پاک کند و فسادی که بر تمام هستی بر دریا و بیابان ها اثر گذاشته بپوشاند، که او غافر است.
2. عجز من در پوشاندن خرابکاری که به هستی و روابطم زده ام.
که نتیجه اش این می شودکه طلب می کنم از کسی که می تواند این را بپوشاند. "او غافر است"
3. معنای استغفار را بر اساس کلام امیرالمومنین علیه السلام روشن می کنند. که استغفار درجه کسانی است که بالا آمده اند. و 6 مرحله را توضیح می دهند
در هر مرحله به نظر می رسد نویسنده ، چگونه رسیدن برخی از مراحل و همچنین ارتباط هر مرحله را با ما قبل خودش بیان می کنند.
1. پشیمانی بر گذشته: چگونه این حس پشیمانی ایجاد می شود؟ اینکه هستی اش به تباهی کشانده و لحظه های عمرش را به گند بسته. از که گرفته و به چه کسی نتیجه داده. با نعمت های خدا به شیطان لبیک گفته است. با چنین نگاهی انسان به پشیمانی می رسد.
2. تصمیم بر آینده: گذشته اگر بخواهد تکرار نشود چه باید بکند؟ باید گلوگاه گناههای گذشته را ببندد یعنی: دوستها، اصرارهای دیگران، رودربایستی ها و لجن ها و ازدست رفتن های گذشته را کنار بگذارد.(به نظرم مضمون حدیث است که توبه یعنی اینکه طعام و ارتباطات گذشته را نداسته باشی و ... )
3. جبران حقوق خلق: چگونه این قدرت ایجاد شود؟ با دو مرحله قبل این راحت تر می شود. همراه پشیمانی و تصیمم است که می توان این دو نیرو را تبدیل کنی و به عمل بکشانی.
4. ترمیم آثار ذنب: فرایض و حقوق خدا را جبران می کنی
5. روی آوردن به گوشتهای روییده از باطل. در این پاراگراف به نظر می رسد مرحوم صفایی به سوالاتی که در ذهنشان بوده جواب می دهند و یا اینکه می توان جواب این سوالات را راحت پیدا کرد.
· گوشتهای مرفه نشانه چیست؟ نشانه لحظه های غفلت و لذت است
· چرا باید آب شوند؟ تو که از ریشه ها جدا شده ای میوه هایش را هم بسوزان و و از خود دورکن.
· خاصیت روییدن گوشت تازه چیست؟ گوشتهایی که از اطاعت و از معرفت تو می رویند، آسان می توانند بارهای سنگین عبودیت را تحمل کنند.
· چرا گوشتهای مرفه نمی توانند رنج عبودیت را بر خودبگیرند؟ چرا که آن گوشتهای ول، خواب می خواهند و ناز می خواهد و نعمت می خواهد و لذت می خواهد.... خلاصه جسم این چنینی مرکبی نیست که بتوان با آن راه دشوار عبودیت گام برداشت
6. چشیدن از رنج طاعت است پس از نوشیدن شیرینی و لذت عصیان. تا ریشه گناه بسوزد و حسابها تسویه شود.
خلاصه: استغفار این پاکسازی و زیر پوشش بردن است. گندها را پاک کردن و خرابی ها را اصلاح کردن است.
4:این مراحل چه ارتباطی به حضرت رسول دارد؟
این استغفار تنها از دنب خودت نیست که وسیع است و حتی ذنب دیگران را هم در بر می گیرد. علت این برداشت این است که قیدی نیامده و حذف قید دلیل شمول و عموم است. و حال اینکه جای دیگر داریم که فاستغفر لذنبک و یا اینکه استتغفار رسول می توانست آنها را به رحمت و بازگشت خدا راه بدهد.[1]
سوال:چگونه رسول برای ما استغفار می کندو موجب پاکی ما می شود؟
او می تواند گندی را که تو بار آورده ای پاک کند و نظامی را که راه انداخته نگهدار باشد، و میان تو ذنب تو ساتر باشد و فاصله بیندازد.
یعنی این مراحل را رسول برای ما انجام می دهد یعنی اینکه مثلا تلاش می کند که نظامی که به پا کرده با نیروسازی و ... نگه دارد و درمسیر عبودیت نظام علی معلولی را و نظام رابطه ها را حفظ کند جواب روشن نیست.
5: سپس برای اینکه آثار استغفار خوب روشن شود ابتدا آثار و توسعه گناه را مقدمتا بیان می کنند.
سوال: می فرمایند: ارتباط استغفار و باران و بارور شدن نسل و ثروت طبیعی است.چگونه؟
توضیحش می تواند این باشد: استغفار یعنی من در جای خودم در این نظام هستی که همه ارتباطاتش به هم مربوط است قرار بگیرم. اگر من عبودیت را به اندازه خودم انجام دادم و به گناهان گذشته روی نیاوردم این موجب این می شودکه برکت آسمان و زمین و ارتباطاتم با انسانها تنظیم شود.
ولی بازهم برایم روشن نیست.
6: ارتباط سه واژه باهم
تسبیح زمینه است. حمد اقدام است. استغفار اصلاح و پاکسازی است. که این سه وظیفه رهبر پس از نصر و فتح و هجوم فوج ها است.
نظرات شما: نظر
بسم الله الرحمن الرحیم:
***
روش کلی ورود مرحوم صفایی به بحث:
روش ایشان بر اساس سوال است.اما مهم این است که بیابیم ایشان سوالات را چگونه به دست می آورند.در این خصوص احتمالاتی به ذهن می رسد، که عبارتند از:
1. گاهی به نظر می رسد که فی البدایه و ابتدای کار سوالاتی به ذهنشان می رسیده است. مثلا در مورد تسبیح معمولا سوالاتی به ذهن انسان می رسد تا بخواهد مفهوم را بهتر باز کند. (مثل مفهوم، زمینه، آثار)
2. گاهی از مجموعه آیات وروایات و مقایسه آنها با هم مثلا در بحث تسبیح، گستردگی تسبیح می تواند سوالی باشد که بادیدن ایاتی سوالاتی به ذهن خطور کند که گستردگی تسبیح تا کجاست؟ویا در بحث حمد، ابعاد و قلمرو حمد می تواند بعد از دیدن روایاتی باشدکه جنبه های مختلف حمد و یا قلمرو آن را مشخص می کنند.
3. گاهی سوال از نظرات دیگران و مقایسه آن با بعد هدایتی قرآن و قانع نشدن ایشان است که سوالی مطرح می کنند که این نظر و برداشتی که دیگران کرده اند، موجب هدایت و راه انداختن من، یا انسان نمی شود. مثل بحث لغت تسبیح
4. گاهی با این نگاه است که این واژه را در مجموعه نگاهشان به هستی و انسان در نظر می گیردندکه مثلا این تسبیح چگونه با این نگرشی که به انسان و هستی داریم کارآیی دارد.(البته شاید این عبارت اخری مورد قبلی باشد)
5. واژه هایی که مرتبط است را بر اساس آیات ویا روایات پیدا می کنندو برایشان سوال پیش می آید که این دو مثلا شکرو حمدچه ارتباطی با هم دارد چرا مقدم و موخر آمده اند.
6. خلاصه زمانی که آیات و روایات مرتبط را مثلا در مورد حمد کشف می کنند با همان نگاه سوالی که در روش تفسیر ایشان آشنا شدیم اما کمی رقیق تر با آنها برخورد می کنند و سوالاتی به ذهنشان می رسد که چرا با این تعابیر آمده چرا حالت تعلیلی آمده ذریعه الی مغفرته و .... و تحلیل می کنند؛ تا بتوانند به مقصود حکیم برسند.
***
روش مرحوم صفایی در خصوص بحث حمد:
تسبیح، در حمد تجلی می کرد.
1. سوال پیش می آید که اگر حمد تجلی تسبیح است که شناختیم، حال خود حمد جلوه هایش چیست؟ برای پاسخ به این سوال باید مفهوم حمد باسوالات پیرامونش جواب یابد تا بتوانیم ارتباطش را با تسبح و جلوه ها خود حمد را توضیح بدهیم
2. بعد احتمالات را بیان می کنند. کلمه، زبان، ستایش و این نگاه را سطحی می دانند و نیاز به عمق بیشتری احساس می کنند.
3. جلوه ها را از آثار حمد که در روایات هست می خواهند کشف کنند.
4. بر اساس نمونه ها احتمالات مطرح شده را نفی م یکنند و نگاهی عمیق تر به مساله بیان می کنند.
5. ارتباط دادن احتمالی که خودشان تثبیت می کنند با تسبیح که در آیه هست.
6. تفاوت تسبیح و حمد را اشاره ای می کنند که حمد فقط فعل از روی اختیار و آزادانه آدمی است.نه مثل تسبیح که همه موجودات داشتند
این چند مرحله روش ایشان است که به طور خلاصه و اجمال بیان می کنند و سپس به طور تفصیلی وارد بحث می شوند و بیاناتی دارند. به نظر می رسدکه روش ایشان در بحث حمد متفاوت با بحث تسبیح است زیرا در بحث تسبیح ابتدا فهرستی بیان می کنند و بر اساس همان بحث را آغار می کنند ولی در بحث حمد ایشان تمام بحثشان را تقریبا به طور اجمال بیان می کنند و سپس وارد به طور تفصیلی وارد بحث می شوند. و از روایات بیشتری برای روشن شدن بحثشان استفاده می کنند.
که جای سوال دارد که علت استفاده بیشتر ایشان از روایت در این بحث چیست؟
خلاصه:سبک اینجا با تسبیح متفاوت است در تسبیح ابتدا دسته بندی کردند و سپس استنادات را گفتند ولی در اینجا اول کلیاتی بیان کردند سپس استنادات را گفتندو سپس دوباره دسته بندی مرتبی انجام دادند. و بحثی که پهن کرده بودند آرام آرام جمع می کنند و در انتها با ارتباط دادن حمد (با توضیحاتی که گفته بودند) به تسبیح، بحث را مرتبط به سوره می کنند و جمع می کنند.
***
حمد وسیله شکر است.
شکر را باز می کنندکه شکر جنسش جنس کار و عمل است نه لفظ و تلفظ[1]. شکر به کار گرفتن نعمت در راه خداست.
سپس نمونه هایی را بیان می کنند و از بیانات زیادی که در مورد حمد هست گلچین می کنند و انتخاب می کنند.و از هر کدام اینها بهرهایی در فهرستشان می برند. نمونه هایی که می آورند را می توان چنین دسته بندی کرد:
1. واژه هایی که به حمد مرتبط می شود: شکر، نعمت، ....
2. جایی که علت حمد را می گوید
3. جایی که خداوند حمد را برای چه چیزی جعل کرده است
4. جایی که صفتهایی برای حمدمی آید حمدا یملا ما خلقت ..
5. جایی که حمد به چه چیزی ختم می شود و حلقه وصل چه چیزی است و به چه چیزهایی ربط پیدا م کند. الحمد لله الواصل بالنعم
6. جایی که اگر این حمد صورت نگیرد چه اتفاقی می افتد لخرجوا من حدود الانسانیه الی حد البهیمه
7. خصوصیات حمد با توصیفاتی که از آن می شود
یک جمع بندی کلی می کنند: خصوصیات حمد: مرز آدم و حیوان است. وسیله رضا و عفو و مرکب سیرو سلوک تا اعلی علیین و همراهی فرشته ها و شهداست. و اینکه حمدگامهایی است که برای رسیدن به عبودیت باید برداشت.
نتیجه اینکه: حمد گام و عمل است.
پس از این انتخاب روایات،آنها را در دسته هایی مرتب می کنند یعنی تمام فهرستشان را بر اساس همین نقل روایات تنظیم می کنند.
1. برخی ازروایات، مفهوم را مشخص می کند(اینجا از لغت نامی نمی برند بلکه بر اساس آثار و مفهومش را مشخص می کنند). حمد وسیله شکر و سپاس، وسیله طاعت و عبودیت، وسیله ادای حقوق است.
2. برخی ابعاد حمد را
3. برخی قلمرو حمد را
4. برخی خصوصیات حمد
5. برخی اثار را مشخص می کنند
دراین قسمت به جای شکلها که در فهرست تسبیح آورده بودند، ابعاد حمد را فهرست می کنند. شاید علتش این باشد که در تسبیح استعمالات مختلفی داشتیم و جای این سوال بودکه این استعمالات شکلهای مختلف تسبیح است که باید توضیح داده شود ولی در حمد آن تنوع تعابیر نبود.
***
در انتها مرحوم صفایی این سوال اصلی را پاسخ می دهندکه با صحبتهای که از تسبیح و حمد کردیم مشخص می شود که حمد چگونه وسیله تسبیح می شود.
بااین توضیح که: تسبیح از رضایت تو بر می خیزد و به طاعت(حمد وسیله طاعت بود.مفهوم) و شکر و رضوان او می رسد. ماموریم که پاکی را با عمل و زبان نشان دهیم(ابعاد حمد)
حمداست که جبران ذنب ها و خرابکاری هاست (اثر حمد: یبلغ ما اردت و میلا ما اردت)این حمد خلقت او را سرشار می کندو اثر ذنب ها را پاک می کند.
نظرات شما: نظر