ادامه بحث کتاب تطهیر با جاری قرآن کاظمی فتح: روش: در این قسمت مرحوم صفایی گشایش را با مقدمه اش بیان می کندکه هر گشایشی کلیدی دارد. سپس بیان می کنندکه کلیدها ساختنی هستند نه یافتنی و بعد کلید فتح و ارتباطش با نصر را توضیح می دهند. سپس از سوره فتح اهداف فتح را برای رسول و مومنین بیان می کنند. گزارش بحث: کلیدها، با افراد آماده ساختنی هستند نه یافتنی. ساختن کلید برای فتح پس از تحمل، طلب، اقدام و نصر است. و اینجاست که ارتباط نصر و فتح یافت می شود. اهداف فتح را بیان می کنند که یکسری اهداف برای شخص رسول است و بقیه برای مومنان است. و این مطالب را بر اساس سوره فتح بیان می کنند که آنجا نیز فتح روشنگر اتفاق افتاده است. سوال: آیا می توان اینجا که فتح مکه برفرض هست ما از عبارت فتح که در صلح حدیبیه هست بخواهیم همان اهداف را اینجا مطرح کنیم یا خیر؟ آیا روش، صحیح است؟ هجوم فوج ها: روش: 1. هجوم برای داخل شدن در دین عادی نیست و مساله است. 2. اصل در گرایش به دین هجوم گروهی و ساختن مدخل از دین نیست. 3. آسیب چنین ورودی به دین 4. برخورد صحیح رهبر غیر مستقیم وارد شدن 5. ماموریم تا نفوذ کنیم.بر اساس آیه آخر سوره آل عمران 6. چگونگی جهت دادن به گروههای پراکنده گزارش بحث: همین که گروهی هجوم می آورند، مساله ساز است و مساله این است؛ که اصل این می باشد که دین در انسان بنشیند و اینکه انسان از دین مدخلی بسازد آسیب هایی ایجاد می کند که رهبر باید به آن توجه کند. آسیب هجوم فوجها: 1. دین در آنها داخل نشده، و آنها از دین مدخل ساخته اند 2. برای اینکه مسلط شوند تنها نیامده اند که هضم شوند فوج فوج آمده اند که هضم کنند.؟؟ 3. پس از فتح نوبت بازی و بازیگری است 4. کینه های قبلی دارند. 5. پراکنده هستند. رهبر چه کند؟ با این آسیب هایی که از هجوم فوج ها گفتیم رهبر چه برخوردی داشته باشد؟ آیا می تواند رو در روی اینها بایستاد؟ و با صراحت در برابر آن جبهه بگیرد؟ زمانیکه برخورد مستقیم اثری ندارد باید از 1-داخل شروع کرد که با این کار می توان آنها را یکدست کرد که پراکنده هستندو می توان بر اساس آن رهبری کرد. این سازماندهی و رهبری باید با چنین هجومی اتفاق بیفتد که این همان تقیه است که التقیه دینی و دین آبایی. این نفوذ و این تقیه، دین تمامی رهبرانی است که باید پس از فتح و ظهور نصر، کاری داشته باشند. و این نفوذ چونکه به هاطر اطاعت است و به خاطر انسجام است نه پراکندگی و همچنین برای فلاح است و رویش نه خشکاندن تقیه است ونفاق نیست. ماموریت این نفوذ را این چنین می توان توضیح داد: ما ماموریم که اگر عشقی بین افراد و گروهها باشد آنها را به صبر و تحمل یکدیگر دعوت کنیم و اگر تحمل و شکیبایی نیست و یکدیگر را نمی پذیرند در این مرحله باید پیوند داد و باید رابطه بر قرار کرد.[1] آنها که عاشق الله شده اند و به شهود او رسیده اند(از خون و نام و اعتبار خود برای شهود او گذشته اند) جناح بازی و گروه بازی را باید کنار بگذارند و حلقه رابط شوند و در میان گروه ها و فوج ها، بچه های خود را تقسیم کنند و بی نام و نشان از داخل پیوند را برقرار کنند و گروه ها را جهت بدهند و رهبری کنند و این پیوند و جهت دهی و رهبری تنها محرکش باید خدا وند باشد نه چیز دیگر"واتقوالله" اختلاف گروهها روی آورده را چگونه جهت دهی کنیم؟ گروهها با هم اختلاف دارند و این اختلاف می تواند در دید، عمل، جهت باشد. که اختلاف خطرناک، اختلاف در جهت است و در برابر این اختلاف آنچه که کارساز است، یکی سعه صدر است ودیگری این نفوذ. جایی که با سعه صدر مخاطبمان درمان نمی شود نفوذ شروع می شود و از داخل کنترل می شود. اینجاست که باید با آنها قاطی شویم و شانی که برای خود قائل هستیم را کنار بگذاریم و هم سطح آنان شویم فقط و فقط برای نفوذ و کنترل آنها به خاطر امر پروردگار. خلاصه: دربرابر اختلافها و فوج ها و انشعابها یا سینه ای می خواهی بزرگ و یا نفوذی می خواهی از داخل. و گرنه درگیری است و این درگیری فرساینده است. یعنی وسعت صدر و نفوذ راههایی هستند که می تواند در کنار فوج ها و گروه ها، ما را از بن بست ها برهانند. ارتباط با سوره: با نصر و فتح گروهها شکل می گیرند و در برابر اینها نیم توان ایستاد، که باید از داخل شروع کرد و این گشایش و این گونه کنترل، سینه می خواهد، سینه ای بزرگ تر از مغزها و اطلاعات... سوال این دستورات ربطش به سعه صدر و نفوذ چیست؟ یعنی با تسبیح به حمد و استغفار این اتفاق می افتد؟ تسبیح: روش: در هر کدام مطرح شده است. به نظر می رسد که مجموعه استعمالات را دیده اند و جمع آوری کرده اند و بعد سوالاتی از تسبیح در مورد گستره، زمینه، اشکال برایشان به وجود آمده، یا سوال از قبل داشته اند و بعد بر اساس همان سوالات دقت در بیانات وحیانی کرده اند. این روش در قسمت شکل های تسبیح بیشتر خودش را نشان می دهد. **زمانی که یکی از کارهای رهبر تسبیح است باید عمق آن را با طرح سوالاتی از نگاه دینی متوجه شویم سوالاتی که می توانددر 5حوزه خلاصه شود. 1. مفهوم روش: لغت و معنای متفاوت باب رفتن **تسبیح باب تفعیل است که به معنای شناوری ثلاثی مجردش نیست بلکه به معنای به پاکی نسبت دادن، خدا را از بدی ها، اشتباه ها و بیهودگی ها جدا دانستن است. 2. زمینه: روش: برخواسته از یک نوع اعتقادی به خداست که هیچ عیبی به او منسوب نیست. **زمینه تسبیح شعور وآگاهی و اعتقاد به پاکی خداست. دور دانستن خدا از تمامی نقص ها و از تمامی اشتباهها و ازتمامی بی هدفی ها و بیهودگی ها و پاک بودن خدا یعنی، آدم، جامعه، تاریخ و جهان را پاک آفریده ای. با هدف و با معنا آفریده ای. در چنین زمینه ای تسبیح اتفاق می افتد.[2] قبول داشته باشم که تمامی این دردها در آدم ها و ستم ها در جامعه، وکمبودها در جهان از ماست و بر عهده ماست. با این چنین زمینه ای تسبیح بارها می آورد و کارها بر عهده ما می گذارد که محدود به کلمه ها برای تسبیح نشویم. و خیال نکنیم که تسیح گفتیم کارمان تمام شده است و تسبیح انجام شده است. سوال:چگونه تسبیح عهده می آورد؟ در مفهوم تسبح گفتیم که او را نسبت به کمبودها و نقصها و ... مبری بدانیم. در حد شعور و اعتقاد است ولی چه طور عهده می آوردکه به فعلی بخواهد ختم شود. 3. گستردگی: گستردگی تسبیح به این است که این آیه کل قد علم صلوته و تسبیحه را باور کنم که همه موجودات تسبیح خاص خود را دارند. به نیایش و تسبیح خدا آگاه شده اند و هر موجودی به اندازه سهمش از وجود این تسبیح را دارد و تمامی آسمان ها و زمین ها و دانه برگ درختان و قطره قطره باران همه وهمه این تسبیح را دارند. 4. شکل ها: · ماضی و مضارع(سبح لله، یسبح لله) که در مورد موجودات است که سیر تکاملی شان را بیان می کند که بالا تر می آیند و تسبیح می کنند. · امر که انواعی دارد. الف: سبح بحمد ربک: یعنی حمد تو تجلی تسبیح توست. منی که اعتقاد دارم که در این وسعت حتی یک خط عیب هم به او نسبتی ندارد باید با حمد خودم و با کارهای خودم این کمبودها را پر کنم که مامور به این کار هستم. یعنی تسبیح که چنان معرفتی بود به حمد من گره می خورد. ب : سبِِّح باسم ربک: مرحله بالاتر از قبل است که باید این تسبیح باید با نشان خدا علامت گذای شود. و ازنشانه های دیگر آزاد شده باشد. محرک در اقداممان از نشان او بهره مند شود و جز الله محرکی نداشته باشیم. ج : سبِّح اسم ربک: مرحله ای پیشرفته تر از قبل است. منی که اقداماتم علامت اورا به دوش کشیده است به این معنا نیست که او نیاز مند این علامت گذاری باشد. و من خود را طلبکار بدانم. که من محتاجم با این تسبیح درجه وجودی ام را ارتقاء دهم. با این تسبیح او را از این نشان گرفتن بی نیاز می دانم. سوال: توضیح آقای صفایی به نظر می رسد که تسبیح خود خداوند است نه تسبیح اسم و علامت او.اگر اینگونه بگوییم بهتر نیست که : کاری که علامت خدایی دارد را تسبیح کنیم و اگر گندی به بار آورده رامنسوب به خودمان بدانیم نه اینکه علامت خدایی را زیر سوال ببریم مثلا گاهی می گوییم اومدیم برای خدا کار کنیم چی شد؟ د: سبحوه: تسبیح مطلق است و همه اشکال را شامل می شود. که تسبیح مطلق در حمد من و کارهای من جلوه میکند و بر تسبیح و حمد من اسم و نشان او را می گذارد و اسم او را از هرگونه نیاز ونقصی تسبح می کند تسبیح می کند. 5. آثار و جلوه های تسیح 1: رضا و خشنودی خداوند[3] 2: امن و تسلط[4] به این توضیح که: · الف: گله ای از تقدیر خدا نخواهیم داشت. در هر وضعیتی به تکلیف روی می آوریم. · ب: چشم به دارایی و شکوه های زندگی دنیا نخواهیم داشت · ج:فتنه ها را خواهیم شناخت · د:به رزق خدا روی خواهیم انداخت 3: استجابت و نجات[5] *** مرحوم آقای صفایی این بحث ها را مطرح می کنند و جداگانه هر کدام را به دقت مورد بررسی قرار می دهند و سپس در انتها پس از قسمت "زندگی رسول" از این مواد خامی که جمع کرده اند به توضیح و تبیین سوره می پردازند. شادی روحشان صلوات. [1] یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعلکم تفلحون. آل عمران: 200 [2] ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار. آل عمران: 191 [3] لعلک ترضی. طه: 130 [4] لاتمدن عینیک الی ما متعنا به ازواجا منهم زهر? الحیو? الدنیا لنفتنهم فیه و رزق ربک خیر و ابقی. طه: 130 [5] فاستجبناله و نجیناه من الغم. انبیاء:88
کلمات کلیدی :
::: سه شنبه 94/2/22 ::: ساعت 6:35 عصر :::
  توسط علی کاظمی
نظرات شما: نظر
نظرات شما: نظر