اساس حکمت، همراهی حقّ است و فرمانبردن از حقدار . [امام علی علیه السلام]
 

 

 

تطهیر با جاری قرآن

جمع بندی سوالات و پاسخ به آن ها:

سوال از فضای سوره:

موضوع محوری در این سوره کدام است؟ آیا میتوان نصرت الهی را محور سوره دانست و مطالب سوره را مسائل مرتبط با آن به حساب آورد؟

 

پاسخ به این سوال:

سوره با فرض وصول نصرت الهی به پیامبر و مسلمین و اقتران فتح و پیروزی با یاری خدا آغاز می­شود، سپس فضا و نتیجه ای را که از این فتح بزرگ رخ می­دهد را به تصویر می­کشد و می­فرماید: و می­بینی مردم را که به صورت دسته دسته وارد دین خدا می­شوند.

بعد از این فضاسازی به وظایف رهبر دینی در قبال این موهبت عظیمی که بواسطه عنایت و کمک خدا حاصل شد می­پردازد؛ (موهبت بزرگی که رسول را به قسمت مهمی از اهداف خود که همان هدایت خلق بود میرساند و این دخول افواج مردم در دین در واقع زمینه­ایست برای هدایت آن­ها به مراحل بالاتر دین.)

 

به نظر محوریت نصر در این سوره امر واضحی است.


سوالات چینشی:

1.         نصرت خدا چگونه می­آید؟

2.         به جای یدخلون چرا نفرمود یسلمون (یدینون)واژه یدخلون فی دین الله چه توضیحی دارد؟

3.         چرا برای واژه حمد مثل تسبیح و استغفار از فعل استفاده نکرده است؟

4.       دخول در دین به صورت فوج فوج حاوی چه بار معنایی است؟

5.       چرا در آخر سوره از مناسبت با استغفار روی برگردانده و بجای آن تعبیر کرده به انه کان توابا؟

 

پاسخ به سوال 1 :

با توجه به این که سوره اصل نصرت خدا را مفروض گرفته و از وظایف د رزمان نصرت حرف میزند معلوم میشود که یاری خدا حتمی است و با توجه به تعبیر و رایت الناس ... معلوم میشود که نصرتی که حضرت حق به ان اشاره دارند در مورد دین مردم و امر هدایتگری پیامبر است.

ونیز از تعبیر آیه دوم معلوم میشود که چگونگی یاری خدا را باید در اثر آن که داخل شدن مردم در دین است جستجو کنیم، باید ببینیم به طور طبیعی چطور می­شود که مردمی مخالف با پیامبر و رسول چطور به سمت دین او سرازیر می­شوند آن هم به نحو گروهی  و احتمالا جوی. باتوجه به این فرمایش که «أبی الله ان یجری الامور الا باسبابها» احتمال معجزه و تغییر ناگهانی نظرات بدون زمینه خاصی منتفی است پس باید به دنبال زمینه های طبیعی و اسباب تغییر نظرات در افراد آن هم به نحو گروهی و عمومی باشیم.

به نظر پاسخ با استفاده از آیه اول و قرینه­ای که در آن است مشخص می­شود چرا که فرموده وقتی نصرت خدا و پیروزی بیاید و این طبیعی است که وقتی پیروزی و غلبه مهمی که مد نظر آیه است برسد ( که احتمال داده اند مقصود فتح مکه باشد ) و پیامبر بر مرکز قدرت جزیره العرب مسلط شوند، به طور طبیعی قبایل پراکنده­ای که خود وابسته به قدرت مکه بودند سر تعظیم فرود بیاورند و داخل در دین و پرچم اسلام شوند.

پس خلاصه پاسخ از سوال اول این شد:

اولا که نصرت الهی با فتح و پیروزی قرین است / ثانیا خداوند امور را به واسطه اسباب عادی پیش میبرد / ثالثا نصرت الهی که قرین به پیروز است با اسباب عادی فتح که عبارت باشد از تقویت سپاه اسلام از طرق مختلف(مثل ایجاد سکینه در دل مومنین) و تضعیف سپاه کفر(ایجاد رعب در دل دشمن و غلبه کید خود برکید کفار) حاصل می­شود.

 

پاسخ به سوال 2 :

از آنچه ذکر شد پاسخ این سوال نیز روشن میشود که حکمت تعبیر به یدخلون به جای یدینون یا یسلمون از اینجا ناشی میشود که ورود آنها به دین با توجه به تحلیل بالا و با توجه به قرینه افواجا از روی تحلیل و سنجش و انتخاب عقلی نبوده بلکه به علت تغییر جو غالب و تسلط و قدرت یافتن اسلام می­باشد و لذا تعبیر دخول در دین خدا مناسب­تر از تعبیر یسلمون است و چه بسا مراد از دخول در دین وارد شدن به سایه اسلام و تحت پرچم اسلام باشد.

 

پاسخ به سوال 3 :

به پاسخی نرسیدم.

 

پاسخ به سوال 4 :

با توضیحاتی که در پاسخ به سوال 1 و 2 داده شد جواب این سوال نیز معلوم می­شود.

 

پاسخ به سوال 5 :

به پاسخی نرسیدم.

 

 

سوالات ارتباطی:

1.        چرا تسبیح به حمد مقدم شده است بر استغفار ؟

2.        چه ارتباطی بین نصرت و فتح در آیه اول و بین تسبیح در آیه سوم وجود دارد؟

3.      چه ارتباطی بین نصرت و فتح و بین استغفار است؟

4.      آیا بین تسبیح و حمد و استغفار ارتباط خاصی وجود دارد؟

 

پاسخ به سوال 1 :

فعلا به پاسخی نرسیدم.

 

پاسخ به سوال 2 :

تسبیح بمعنای پاک و منزه دانستن خداست و با توجه به اینکه نصرت و یاری و فتح معمولا بعد از تحمل مشکلات و سختی ها و صبر روی خواهد داد[1] و بعنوان وعده­ای الهی مومنین انتظار آن را می‌کشند[2]چه بسا این مدتِ سختی و احیانا طولانی تزلزلی در دلها ایجاد کند و در نظر مومنین لکه ای بر دامن کبریایی حضرت حق جل و علی بنشیند، پس بعد از رسیدن نصرت موعود الهی امر میشود به تسبیح و تنزیه پروردگار.

 

پاسخ به سوال 3 :

با توجه به توضیحی که در پاسخ به سوال قبلی ارائه شد، چه بسا علت امر به استغفار نیز همان شائبه‎‌‌هایی است که ممکن است شیطان در قلب مومنین ایجاد کند.

 

پاسخ به سوال 4 :

با توجه به پاسخ سوال دوم و سوم، اصل ارتباط تسبیح و استغفار با نصرت و فتح معلوم شد، و ممکن است ارتباط این دو باهم نیز در ادامه توضیحات قبلی اینطور تفسیر شود که تسبیح برای اثبات و تاکید بر تنزیه خدا و جبران عقب گردی که دل ها دچار آن شده بودن می­باشد و استغفار نیز پوشاننده ای است از ضعف قبلی.



[1] - أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ (بقره 214)

[2] - وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلى‏ قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذینَ أَجْرَمُوا وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ (روم 47)





  • کلمات کلیدی :

  • ::: چهارشنبه 94/1/26 ::: ساعت 7:23 صبح :::   توسط محمدهادی قراباغی 
    نظرات شما: نظر