نکات غیر تفسیری
1. اشارهای به وجه نام گذاری سوره می کند.(در التحریر و التنویرمی گوید گذشتگان نامش را اذا جاء نصرالله می گفتند.ولی در مصاحف نصر ، فتح ، تودیع نام گرفته. روح المعانی فقط اشاره به نام اذاجاء و تودیع دارد.روح المعانی قرن13-التحریرقرن14 ).س: نامهای سور با چه فرآیندی شکل گرفته وآیا اهمیت تفسیری دارد یا خیر؟
2. اشاره می کند به مدنی بودن یا مکی بودن آیات(می گوید بنابر تعریف صحیح تر از مدنی این سوره مدنی است.).یک شاهد می آورد برای مدنی بودن و اینکه: ابن عباس گفته آخرین سوره ای است که یکجا نازل شده و اشاره دارد بر از بین رفتن کامل بت پرستی و ظهور دین.) س: تعاریف کدامند؟مکی یا مدنی بودن چه قرائنی برای فهم و برداشت ایجاد می کند؟
3. بحثی می کند در زمان نزول آیه که آیا در حجه الوداع بوده یا بعد از فتح خیبر.و بنظر استفادهاش برای مدنی یا مکی بودن است.
4. اشاره می کند به اینکه گفته شده این سوره یک چهارم قرآن است. ولی می گوید وجهی نیافته برایش.
نکات تفسیری
تفسیر روح المعانی-سوره نصر
معنای نصرالله
وجه 1:متعدی با علی: اعانه ویاری رساند وغلبه دادن بر دشمن
وجه2:اگر متعدی با من بشود به معنی حفظ است. وفتح متضمن معنای نصر به معنی اعانه هست. در این صورت دو نصر در کلام خواهد بود. یکی حفظ و دیگری اعانته بر پیروزی
لکن ظاهر این است که معنی اول باشد.
مراد از النصر:
کمکهایی است که در فتح مکه و غلبه بر قریش به پیامبر شده است.(اینکه مراد صلح حدیبیه یا قضیه یمن باشد را نمی پذیرد)
مراد از فتح:
فتح مکه است. بنابراین نصر را هم حمل می کنیم بر یاری هایی که در فتح مکه به پیامبر شده است.
نکته غیر تفسیری:
اگر سوره قبل از فتح مکه نازل شده باشد بنابراین اذا ظرف مستقبل است و متعلق به فسبح و متضمن معنای اعلام. واگر بعد از فتح مکه باشد در متعلق اذا اقوال مختلف است.1-اذا ظرف ماضی است و متعلق به مقدر2-اذا ظرف مستقبل است ومعنای استقبالی که باید در این صورت درست کنیم این است که 1- ...2-...3- اینکه مراد از نصر وفتح جنس ایندو باشد بنابراین شامل نصرو فتح مکه و سایر نصرها وفتحها می شود بنابراین اذا معنای استقبالی هم پیدا می کند)
معنای الناس و دین الله
و النَّاسَ العرب و دِینِ اللَّهِ ملة الإسلام التی لا دین له تعالى یضاف إلیه غیرها
معنای افواجا و دخول فوج فوج مردم
و الأفواج جمع فوج و هو على ما قال الراغب: الجماعة المارة المسرعة و یراد به مطلق الجماعة.
و المراد بدخول الناس فی دینه تعالى أفواجا أی جماعات کثیرة إسلامهم من غیر قتال و قد کان ذلک بین فتح مکة و موته علیه الصلاة و السلام، و کانوا قبل الفتح یدخلون فیه واحدا واحدا و اثنین اثنین
مخاطب در و رایت الناس و معنای رویت
و الظاهر أن الخطاب فی رَأَیْتَ للنبیّ علیه الصلاة و السلام و الرؤیة بصریة أو علمیة متعدیة لمفعولین...
? (. و قال عصام الدین: یحتمل أن یکون الخطاب فی رَأَیْتَ النَّاسَ عاما لکل مؤمن ثم قال: و ما یختلج فی القلب أن المناسب بقوله تعالى یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْواجاً أن یحمل قوله سبحانه وَ الْفَتْحُ على فتح باب الدین علیهم انتهى. و کلا الأمرین کما ترى.) ایشان نمی پذیرد مخاطب هر مومنی باشد.گویا خلاف ظاهراست.
مراد از تسبیح و معنای فسبح بحمد ربک
مراد از تسبیح، تنزیه است نه تلفظ به سبحان الله/و مراد از فسبح بحمد ربک این که خدارا از آنچه مبرا است منزه کنی و برآنچه شایسته اوست ثنا گویی. و اینکه ایندو را باهم آورده بخاطر بزرگی نعمتی است که به پیامبر داده شده است. در این صورت باء برای ملابسه است.( و المعنى على الجمع بین تسبیحه تعالى و هو تنزیهه سبحانه عما لا یلیق به عز و جل من النقائص و تحمیده و هو إثبات ما یلیق به تعالى من المحامد له لعظم ما أنعم سبحانه به علیه علیه الصلاة و السلام)
? اقوال دیگر
?تسبیح برای تنزیه از عاجز بودن خدادر تاخیر انداختن فتح مکه است و حمد برای اینکه آنرا تاخیر انداخته است. چراکه زمان هر امری به اقتضای حکمت خداست.(و قیل: أی نزهه تعالى عن العجز فی تأخیر ظهور الفتح و أحمده على التأخیر، وصفه تعالى بأن توقیت الأمور من عنده لیس إلا لحمکة لا یعرفها إلّا هو عز و جل و هو کما ترى)
?تسبیح بحمد یعنی تنزیه خداوند با آنچه خودش خودش را حمد کرده است. زیرا هر تسبیحی ممدوح نیست.باء برای استعانت است.(و جوز أن تکون الباء للاستعانة و الحمد مضاف إلى الفاعل أی سبحانه بما حمد سبحانه به نفسه. قال ابن رجب: إذ لیس کل تسبیح بمحمود، فتسبیح المعتزلة یقتضی تعطیل کثیر من الصفات و قد کان بشر المریسی یقول: سبحان ربی الأسفل تعالى اللّه عن ذلک علوا کبیرا. و الظاهر الملابسة
?تسبیح مجاز باشد از تعجب. به علاقه سببیت. و امر به تسبیح هم در صیغه تعجب به معنی امر نیست.پس یعنی از این فتح که به ذهن هیچ کس خطور نمی کند متعجب خواهی شد.
( و جوز أن یکون التسبیح مجازا عن التعجب بعلاقة السببیة فإن من رأى أمرا عجیبا قال: سبحان اللّه، أی فتعجب لتیسیر اللّه تعالى ما لم یخطر ببالک و بال أحد من أن یغلب أحد على أهل الحرم، و أحمده تعالى على صنعه و هذا التعجب تعجب متأمل شاکر یصح أن یؤمر به و لیس الأمر بمعنى الخبر بأن هذه القصة من شأنها أن یتعجب منها کما زعم ابن المنیر. و التعلیل بأن الأمر فی صیغة التعجب لیس أمرا ، بین السقوط. )
نعم هذا الوجه لیس بشیء و الأخبار دالة على أن ذلک أمر له صلّى اللّه علیه و سلم بالاستعداد للتوجه إلى ربه تعالى و الاستعداد للقائه بعد ما أکمل دینه و أدى ما علیه من البلاغ. و أیضا ما ذکرناه من الآثار آنفا لا یساعد علیه.
?مراد از تسبیح صلاه است( و قیل:المراد بالتسبیح الصلاة لاشتمالها علیه ... و على کل لیس فیها دلیل على أن المراد بالتسبیح الصلاة و الأخبار أیضا تساعد على خلافه)
مراد از واستغفره و استغفار پیامبر
همه افراد از ادائ حق اطاعت خداوند آنطور که شایسته مقاماش است قاصرند و هرقدر معرفت انسانها بیشتر شود به این قصورش بیشتر پی می برد.و عبادت پیامبر هرچند فوق بندگان است ولی چون نظر به عظمت پروردگار می کند ناچیز می پندارد و به استغفار روی می آورد.( و أنت تعلم أن کل أحد مقصر عن القیام بحقوق اللّه تعالى کما ینبغی و أدائها على الوجه اللائق بجلاله جل جلاله و عظمته سبحانه و إنما یؤدیها على قدر ما یعرف، و العارف یعرف أن قدر اللّه عز و جل أعلى و أجلّ من ذلک فهو یستحی من عمله و یرى أنه مقصر، و کلما کان الشخص باللّه تعالى أعرف کان له سبحانه أخوف و برؤیة تقصیره أبصر فیمکن أن یکون استغفاره علیه الصلاة و السلام لما یعرف من عظیم جلال اللّه تعالى و عظمته سبحانه فیرى أن عبادته و إن کانت أجل من عبادة جمیع العابدین دون ما یلیق بذلک الجلال و تلک العظمة التی هی وراء ما یخطر بالبال فیستحیی و یهرع إلى الاستغفار. )
اقوال:
?قیل لأنه کان دائما فی الترقی فإذا ترقى إلى مرتبة استغفر لما قبلها.
? و قیل مما هو فی نظره الشریف خلاف الأولى بمنصبه المنیف.
? و قیل: عما کان من سهو و لو قیل النبوة
?و قیل لتعلیم أمته صلّى اللّه علیه و سلم،
?و قیل هو استغفار لأمته علیه الصلاة و السلام أی و استغفره لأمتک و جوز بعضهم کون الخطاب فی رَأَیْتَ عاما و قال: هاهنا یجوز حینئذ أن یکون الأمر بالاستغفار لمن سواه علیه الصلاة و السلام و إدخاله صلّى اللّه علیه و سلم فی الأمر تغلیب و هذا خلاف الظاهر جدا،
علت امر پیامبر به استغفار
و المشهور أن ذلک للدلالة على مشارفة تمام أمر الدعوة و تکامل أمر الدین و الکلام
علت تقدم تسبیح و حمد بر استغفار
تسبیح و حمد توجه به ذات خالق است و استغفار توجه به ذات عبد و تقصیراتش/از باب تعلیم ادب دعاست.
( ففی الأمر بالاستغفار .... و إن کان مشتملا على التعلیق و تقدیم التسبیح ثم الحمد على الاستغفار
? قیل على طریقة النزول من الخالق إلى الخلق کما قیل: ما رأیت شیئا إلا و رأیت اللّه تعالى قبله لأن جمیع الأشیاء مرایا لتجلیه جل جلاله و ذلک لأن فی التسبیح و الحمد توجها بالذات لجلال الخالق و کماله، و فی الاستغفار توجها بالذات لحال العبد و تقصیراته و یجوز أن یکون تأخیر الاستغفار عنهما لما أشرنا إلیه فی مشروعیة تعقیب العبادة بالاستغفار
? و قیل فی تقدیمها علیه تعلیم أدب الدعاء و هو أن لا یسأل فجأة من غیر تقدیم الثناء على المسئول منه.)
مراد از کان و توابا در انه کان توابا
إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً أی منذ خلق المکلفین أی مبالغا فی قبول توبتهم فلیکن المستغفر التائب متوقعا للقبول فالجملة فی موضع التعلیل لما قبلها
چرا گفته توابا و نگفته غفارا- با اینکه بنظر مناسب استغفار، صفت غفار است
? چون استغفار زمانی نافع است که با توبه همراه باشد(استغفار اگر به تنهایی ذکر شود طلب مغفرت مقرون به توبه است و اگر همراه توبه بیاید فقط طلب مغفرت است-وجه دیگر: استغفار به تنهایی طلب حفظ شدن از شر گناه گذشته و پشیمانی برآن و طلب حفظ شدن از شر آینده با عزم بر ریشه کنی آن است ولی مقرون به توبه به معنی اول است که اگر با ندم همراه باشد صرف دعاست.)
? و قال بعض الأفاضل إن فی الآیة احتباکا و الأصل" و استغفره إنه کان غفارا و تب إلیه إنه کان توابا" و أیّد بما قدمناه من حدیث الإمام أحمد و مسلم عن عائشة رضی اللّه تعالى عنها
نظرات شما: نظر