روش تفسیری پرتوی از قرآن در سوره نصر:
- استفاده از اعراب برای بیان نکات تفسیر
- بیان ارتباط برخی آیات سوره مورد بررسی وآیات سور دیگر
- استفاده از روایات ذیل آیات به عنوان شاهد برخی نکات تفسیری بیان شده
- جمع بندی و بیان یک پیام کلی
- بیان ارتباط سور به یکدیگر و نکات تفسیری مستفاد از این ارتباط(ظاهرا مبنای ایشان هم این است که چینش سور توسط معصوم انجام شده است)
- بررسی عروضی آیات و بیان تناسب وزن کلمات و آیات با محتوای سوره
نکات تفسیری ارائه شده در این تفسیر:
- وجه اضافه شدن نصر به الله:
و چون اسباب و شرائط این نصر با فرمان و هدایت خداوند بود به اسم جامع او اضافه شده: «نصر اللَّه» زیرا اصل رسالت و چگونگى ابلاغ آن و هدایت مردم و تربیت مردان مؤمن و مجاهد و تمرکز مسلمانان در مدینه، همه با هدایت وحى بود. تا پس از آن کوششها و شکستها و پیروزیها در سال هشتم مکه فتح شد. و سرآغاز دیگر فتوحات گردید.
- مراد از الناس
مقصود از الناس همان مردم جزیرة العرب بود که اگر تسلیم نمیشدند، اسلام از دیوارهاى سخت تعصب آنها بیرون نمیرفت. چنان که پس از روى آوردن آنها به دین خدا، هم اسلام خود پیش رفت و هم وسیله پیشرفت آن شدند.
- نکته ای که تعبیر ا فواجا می رساند
افواجا، حال براى ضمیر یدخلون است و اشعار دارد بچگونگى اسلام آن مردم پیش از آمدن نصر و فتح، که پنهانى و پراکنده بود. و پس از آن، گروه گروه و آشکارا به اسلام گرائیدند و به حاکمیت توحید و احکام آن گردن نهادند. و از حاکمیت بتها و تقالید و اندیشههاى جاهلیت آزاد شدند و زمینه براى تفکر آزاد فراهم شد، تا شاید با گذشت زمان قلوب یک یک آنان را پرتو ایمان فراگیرد و یکسر دگرگونشان سازد
- مراد از تسبیح بحمد و استغفار و چرایی امر به تسبیح و استغفار بعد از نصر وفتح
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً: فسبح ... جواب اذا جاء، است. بحمد ربک، حال براى ضمیر فسبح یا خود بمعناى حال میباشد: «فسبح متلبسا، مستشعرا، بحمد ربک، یا- حامدا»- مانند «اخرج بسلاحک متسلحا»: تسبیح نما در حالى که خود مستشعر یا متلبس یا در حال حمد پروردگارت باشى. یعنى در حال شعور به نعمت و جمال و سپاس پروردگارت او را تسبیح نما .
...پس امر به تسبیح و استغفار که در این سوره و بعد از رسیدن نصر و فتح آمده براى شکر این نعمت نبوده. این امر پس از انجام رسالت و گسترش و پایه گرفتن آن، در واقع امر به برگشت آن حضرت بافق درخشان جلال و عظمت بوده، همان افق اعلایى که پیش از امر بقیام و دعوت، منجذب بآن و مستغرق در آن بود و اگر سائق وحى و فرمان رسالت نبود نمیخواست آنى از آن منصرف شود. آن اوامر پى در پى و توجه بمسؤولیت بود که آن حضرت را بسوى خلق و قیام برسالت راند. و اگر این اوامر نبود، بسائق روحى و انجذاب اولى خود همى خواست که بهمان عالم نورى که در خلوت گزینى غار حراء داشت برگردد و پیوسته در تسبیح و حمد و هماهنگ با ملاء اعلى باشد: «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ ».
پیمبران و مردان الهى نخست بمقام شایسته و افق عالى و اعلى و مراتب تجلى میرسند، سپس باید بسوى خلق برگردند تا چشمهاى بتاریکى انس گرفته آنها را باز کنند و بندهاى آنها را بگشایند. آنها در این رسالت دچار رنج روحى خود و ناسازگارى بندیان چشم بتاریکى گشوده میشوند. زیرا مأمورند تا به درون دخمههاى تاریک طبیعت و خلال نفوس خلق سرکشى کنند و نور خیره کنندهاى که با خود آوردهاند در میان آنها برافروزند و خفتگان را بیدار نمایند. قهرا این خفتگان بتاریکى انس گرفته هراسناک میشوند و با آنها مىستیزند .
همین انصراف از عالم نور و جلال و تنزل و دمسازى با خلق، گناه آنها و همین نیز طریق تکامل و حرکت از خلق آنها میباشد و با این نزول و صعود از فرشتگان که جایگاه ثابت و معلومى دارند برتر میگردند. آنها پس از آنکه بندهایى را باز و بندیانى را آزاد کردند و راه خروج از دخمهها را گشودند، به خود و موطن اولى خود باز میگردند «1» و به تسبیح و حمد پروردگار مىپردازند و از گرد گناهى که در فرود آمدن بسوى خلق و اندک غفلتها، بر چهره روح تابناکشان مىنشیند خود را میزدایند: إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ... إ
...این امر به تسبیح و استغفار که در پىآمدن نصر و فتح آمده، چون غیر از تسبیح و حمد همیشگى آن حضرت بوده که در آیات دیگر به آن امر شده، اشعار و اشاره به انجام رسالت و پایان زندگى آن حضرت دارد.
- چرایی ذکر تواب بجای غفار
ِنَّهُ کانَ تَوَّاباً . :کان، دلالت بلزوم صفت توبه پذیرى پروردگار، دارد و صفت مبالغه تواب بجاى غفار، آمادگى بسیار پروردگار را میرساند براى پذیرش توبه و جذب تائب .
- (بنظر نکته تفسیری نیست): تمام مراحل زندگی رسول تحت هدایت خدا بوده/هر انسانی در زندگی مراحلی دارد وباید داشته باشد:
از مجموع آیات و اشارات این سوره چنین برمىآید که سراسر حیات رسول خدا «ص» و مراحل آن مورد نظر خاص خداوند بوده و در هر مرحله وظیفهاى داشته که با انجام آن و قیام برسالت و هدایت، زندگیش پایان یافته. مراحل زندگى روحى آن حضرت، پس از چهل سالگى به سه دوره تنظیم یافته و مشخص شده: نخست دوره انعزال و تفکر و تقرب و آمادگى براى تجلى وحى. دوم دوره قیام برسالت و هدایت خلق. سوم تسبیح و استغفار و آمادگى براى بازگشت بسوى پروردگار .
هر انسان عالیقدر و بلند اندیشى که خود را از حکم غرائز و شهوات حیوانى برتر داند و در برابر خالق و خلق احساس بمسؤولیت داشته باشد و از روش آن رسول گرامى پیروى نماید، باید مراحل زندگى خود را بهمان ترتیب تنظیم نماید: نخست خرد خود را براى دریافت مبادى و غایات زندگى و مسئولیتهایى که بعهده دارد بکار برد. همین که این اصول را دریافت، در حد تشخیص و توان و محیط مسئولیت خود در انجام رسالتى که دارد قیام نماید تا راه خیرى را براى خلق باز نماید و مردمى را به آنچه باید و نباید آشنا کند و ذهنهایى را روشن گرداند و ستمگرى را از ستم بازدارد و بندى از بندگان بگشاید. بعد از انجام اینگونه فرائض عمومى است که دوره برکنارى و تقاعدش میرسد و باید یکسر روى بخدا آرد و به تسبیح و استغفار پردازد و چشم امید به محصول کوشش و کارش داشته، و در انتظار دعوت پروردگارش باشد .
با این تنظیم و ترتیب هر انسانى میتواند از سرمایه عمرش بهره بردارد و رسالتى را انجام دهد. انسان براى همین به دنیا مىآید و از آن رخت برمىبندد .
- (بنظر نکته تفسیری نیست): وجه آمده سوره نصر بعد از کافرون(البته شاید ارتباطی را نگوید لذا بنظر نکته تفسیری نیست)
پس از اعلام و فرمان مؤکد و قاطع سوره الکافرین که راه هر گونه تفاهم و نشاندادن روى تسامح و سازش با کافرین را بست و گویا رسول اکرم (ص) را درباره پیشرفت سریع اسلام آن چنان که مورد انتظارش بود نگران نمود (شاید امر باستغفار اشاره به همین باشد)، این سوره افق آینده و آمدن نصر و فتح را مینمایاند .
- (بنظر نکته تفسیری نیست) تناسب وزن وآهنگ سوره با محتوا
اداى حروف و حرکات آیات این سوره، باز شدن این افق و پیوستگى نصر و فتح، و امتداد حیات و ابدیت رسول خدا (ص) و دعوتش را مینمایاند.
هر یک از آیات این سوره سه ایقاع «فصل کلمات» دارد: «إِذا جاءَ- نَصْرُ اللَّهِ- وَ الْفَتْحُ. وَ رَأَیْتَ النَّاسَ- یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ- أَفْواجاً. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ- وَ اسْتَغْفِرْهُ- إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً- طول هر آیه و ایقاعات آن نسبت بسابق بیشتر، و فصل آخر هر آیه بتناسب جو معانى متغیر است. فصل آخر اولین آیه، با وزن فعل «فتح» منظرى را میگذراند تا نظر وسیع دیگر «وَ رَأَیْتَ النَّاسَ ...» را بنمایاند که به فصل ممتد افعالا «افواجا» منتهى میشود. آیه سوم با آهنگ دو امر انگیزنده، و امتداد آخرین ایقاع «- انه کان» و فصل «فعالا ... توابا» افق حیات ممتد و بىپایان را مىنمایاند.
وزن و هیئت فعلى خاصى که در این سوره آمده: و استغفره، است.
نظرات شما: نظر