مجمع البیان-سوره نصر-روش کار
1. ظاهرا منبای ایشان این است که چینش سور قرآن هم توسط معصومین ع انجام شده است که ارتباط هر سوره را باسوره قبل مشخص میکند.
2. در ابتدای سور به قرائنی که ممکن است به تفسیر و برداشت کمک کند توجه میکنند از جمله اختلاف قرائات، ،عدد آیات، مدنی یا مکی بودن آیات، اعراب آیات
3. در ابتدای هر سوره احادیثی در باره فضیلت تلاوت سوره و ثواب آن بیان می کند.این روایات معمولا بدون ذکر سلسله سند و یا تنها روای اول و بعضا بدون اسم کامل،ذکر شده است. وبسیاری از احادیث یا تنها توسط ابی ابن کعب از پیامبرص نقل شده اند یا درکنار دیگران نام او هم عمدتا آمده است. که ظاهرا ممدوح است و در بدر یا عقبه ثانیه شهید شده است([1/1] رجالالطوسی /ص22 : شهدبدرا-[1/2] الخلاصةللحلی /ص22 : شهدبدراأوالعقبةالثانیة)(البته این نقل حلی و طوسی با روایتی که در ابتدای این سوره نقل شده از ابی و گفته هرکس قرائت کنداین سوره را مانند کسی است که در فتح مکه شرکت داشته سازگاری ندارد!)
البته کسان دیگری هم از پیامبرص نقل کردهاند: مانند انس ، ابی درداء ،سعدبن سهل ساعدی،ابىهریره ؛ کسانی هم از امام صادق ع نقل کرده اند مانند: سکونی،منصوربن حازم،اسحاق بن عمّار،هارون بن خارجه،ابوبکرحضرمى،محمّدبن مسلم،ابوبصیر،حسن بن ابىالعلاء،یونس بن ظبیان،عبداللَّه بن سنان.،کرام الخثعمی و...و دیگرانی از ائمه دیگر با توجه به وجود افرادی مانند ابوهریره و یونس بن ظبیان(که البته مشترک است) و... تضعیف شدهاند باید دید ذکر احادیث اینها آیا به مبنای رجالی ایشان برمی گردد یا بخاطر تسامح در ادله سنن مشکلی با این روایات ندارند.
ضمنا استفادهی تفسیری و یا کمکی که این دسته از روایات می توانند در برداشت از سوره داشته باشند مشخص نیست.
4. ایشان به شان نزول آیات و روایاتی که در این باب است و نقلهای تاریخی توجه می کنند تا بتوانند فضای نزول آیه را درک کنند.
نکات مشارالیه مجمع در تفسیر سوره نصر
1. اینکه چرا پیامبر بعد از فتح مکه و رسیدن به پیروزی بزرگ و ورود مردم به دین، امر به تسبیح و استغفار شدهاند را جوابی می دهند. (البته در سوره قرینهی خاصی که بخواهیم انحصارمخاطب در پیامبر ص را بگوییم نداریم لکن مجمع البیان مخاطب سوره را پیامبرص گرفته است و مراد از فتح و نصر را هم فتح مکه. و بخاطر همین می گوید مفعول جاء محذوف است وجواب اذا را هم محذوف می گیرد و قرینه اش هم برای اینکار بنظر روایاتی است که نقل میشود که خبر از رحلت پیامبر داده است.)( مفعول جاء محذوف و التقدیر إذا جاءک نصر الله و جواب إذا محذوف و التقدیر إذا جاء نصر الله حضر أجلک و قیل جوابه الفاء فی قوله فسبح و أفواجا منصوب على الحال..ج10ص843)
سه نکته درجواب ایشان:
1. استغفار، تسبیح و انقطاع به سمت پروردگار است. بازگشت به سوی او هم از گذشته وهم از آینده است.
هذا أمر من الله سبحانه بأن ینزه عمالا یلیق به من صفات النقص و أن یستغفره و وجه وجوب ذلک بالنصر و الفتح أن النعمة تقتضی القیام بحقها و هو شکر المنعم و تعظیمه و الائتمار بأوامره و الانتهاء عن معاصیه فکأنه قال قد حدث أمر یقتضی الشکر و الاستغفار و إن لم یکن ثم ذنب فإن الاستغفار قد یکون عند ذکر المعصیة بما ینافی الإصرار و قد یکون على وجه التسبیح و الانقطاع إلى الله عز و جل «إِنَّهُ کانَ تَوَّاباً» یقبل توبة من بقی کما قبل توبة من مضى
2. در اوجها و قلهها باید آماده حضیضها و سقوطها بود.
قال مقاتل لما نزلت هذه السورة قرأها ص على أصحابه ففرحوا و استبشروا و سمعها العباس فبکى فقال ص: ما یبکیک یا عم فقال أظن أنه قد نعیت إلیک نفسک یا رسول الله فقال: إنه لکما تقول فعاش بعدها سنتین ما رؤی فیهما ضاحکا قال و هذه السورة تسمى سورة التودیع و قال ابن عباس: لما نزلت إذا جاء نصر الله قال: نعیت إلی نفسی بأنها مقبوضة فی هذه السنة و اختلف فی أنهم من أی وجه علموا ذلک و لیس فی ظاهره نعی فقیل لأن التقدیر فسبح بحمد ربک فإنک حینئذ لاحق بالله و ذائق الموت کما ذاق من قبلک من الرسل و عند الکمال یرقب الزوال کما قیل إذا تم أمر بدا نقصه توقع زوالا إذا قیل تم
3. استغفار، تدارک کننده فوت شدههاست.
و قیل لأنه سبحانه أمره بتجدید التوحید و استدراک الفائت بالاستغفار و ذلک مما یلزم عند الانتقال من هذه الدار إلى دار الأبرار وعن عبد الله مسعود قال: لما نزلت السورة کان النبی ص یقول کثیرا سبحانک اللهم و بحمدک اللهم اغفر لی إنک أنت التواب الرحیم وعن أم سلمة قالت: کان رسول الله ص بالآخرة لا یقوم و لا یقعد و لا یجیء و لا یذهب إلا قال سبحان الله و بحمده أستغفر الله و أتوب إلیه فسألناه عن ذلک فقال ص إنی أمرت بها ثم قرأ إذا جاء
جمع بندی پاسخ: در دشتهایت،باید دست یاری و گشایش خدا را ببینی.دشتهایت زوال پذیر است پس اگر راهی گشوده و چراغی روشن کرده باید نگران مسدود شدن و خاموشیاش باشی.
2. مراد از دین الله و ادخال در دین وادخال فوج فوج چیست؟
أی جماعة بعد جماعة و زمرة بعد زمرة
و المراد بالدین الإسلام و التزام أحکامه و اعتقاد صحته و توطین النفس على العمل به قال الحسن: لما فتح رسول الله ص مکة قالت العرب أما إذا ظفر محمد ص بأهل الحرم و قد أجارهم الله من أصحاب الفیل فلیس لکم به یدان أی طاقة فکانوا یدخلون فی دین الله أفواجا أی جماعات کثیرة بعد أن کانوا یدخلون فیه واحدا واحدا أو اثنین فصارت القبیلة تدخل بأسرها فی الإسلام
و قیل فی دین الله أی فی طاعة الله و طاعتک
و أصل الدین الجزاء ثم یعبر به عن الطاعة التی یستحق بها الجزاء کما قال سبحانه فِی دِینِ الْمَلِکِ أی فی طاعته
نظرات شما: نظر
برداشت آزاد-تفسیر سوره مسد مرحوم صفایی-آثار خسارت
- از خسارت وجود و عمل می رسی به بی اصلی ویا چشم پوشی از اصولت
وقتی در وجودت ارباب متفرق نشست و محرک واحدی نداشتی ویا محرکی پست تر از ارزشت داشتی، ناچار ملاکها ومعیارهایت را از آنها میگیری یا چند اصلی می شوی که در تو تخم نفاق می کارد و در تضادها به سردی و دلزدگی میرسی یا طعمه بالادستی هایی می شوی که با جلوهها، اصولشان را بر اصول پست تو حاکم می کنند.اگرهم نتوانستی اولویتها را رعایت کنی و یا تمام توانت را بکاربگیری تاخودت و امکاناتت و دیگران را توسعه و جهت دهی دیگرانی که صد پیش شان است نود تو را مدیریت می کنند و تو مهره آنها می شوی و در زمین آنها و با قواعد آنها بازی خواهی کرد.
- بی اصلی و چشم پوشی از اصول می رساند به کفر
بزنگاه اصول، در دوراهیهای انتخاب است. انتخاب هدف، انتخاب طرح ونقشه، انتخاب مسیر، انتخاب وسیله. تمام اینها هم باید با شابلون نیازو ساخت انسان محک بخورند.کفر استفاده نکردن به جا و به موقع و به اندازه از نعمتها و امکانات و دارایی هاست و شکر در مقابلش. زندگی انسان، میدان انتخابهای اوست. یله رفتنها ویا کوتاه آمدنها، به تدریج نیازهای اصلی ات را بی پاسخ می گذارد وتورا ساخت دیگری میدهند و ذائقه ات را عوض می کنند.شابلونت که عوض شد طرح ونقشه است هم براساس آن می شود. و به کفر می رسای. که کفر پوشاندن داراییهایی اصلی است. و نتیجه اش بهره نگرفتن از آنها. و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا
- کفر می رساند به محرومیت
شابلونت که عوض شد، عوالم پیچیده و بهم مرتبط ولی با تو هماهنگ نیست. او سنتهای خودش را دارد.سنت این است که عاقبت با متقین باشد. سنت این است که ..... تسخیر، ساخت هواپیماورفتن به فضا و مهار سیلاب و شکافتن عمق زمین نیست که اینها مهار طبیعت است نه عوامل در هم تنده آن. پس در رسیدن به آنجا که باید، یا عقیم هستی ونازا و یا دلسرد و بی انگیزه.
- محرومیت می رساند به ضعف
امکان استفاده از سرمایههایت را که ازدست دادی و از آنها بهره نگرفتی، بازوهایت تحلیل می رود.هدایتها را که از دست دادی و رزقها را که پس زدی، ویروسهایت زیاد می شود. تب می کنی. و اینرا در ابتدای راه که هنوز برای هدایتت به تو نگاه نمی کنند بلکه به انسان بودنت نگاه می کنند حس می کنی. ولی می رسی به جایی که شیاطان را هم درس میدهی و خودت ویروسی و سینه ات برای تحمل نکبت، فراخ.
- ضعف می رساند به عذاب
خواری و درماندگی و تحقیرو... را یا در درونت حس می کنی یا خواهی دید یا دیگرانی برایت به قضاوت نشسته اند. آنجا که برای هیچ جان میدهی و برای پشیز، ازخواب و خوراک خودت را محروم می کنی. اینها عذاب نقدند.
نظرات شما: نظر